را وداع كرده رخت به جهان جاودانى « 1 » كشيد . اصل مولانا از قريه نراق قم است اما در كاشان بوجود آمده و نشو « 2 » و نما يافته ، در اوايل « 3 » حال نزد مرحوم مولانا محمد صدقى « 4 » استرآبادى مطالعه نمود و طالب علم شد . چون سليقهء شعرش بلند افتاده بود « 5 » ، در آن فن سرآمد زمان و وحيد دوران گشت . خالى از ثروت و جمعيتى در اوايل حال نبود . تخلص « 6 » محتشم مناسب احوال وى بود اما در اواخر ايام حيات به لنگى پا و احتياج گرفتار شد و از « 7 » زكات وظيفه گرفت . اشعار مولانا قرب « 8 » ده دوازده هزار بيت مىشود از قصيده و غزليات « 9 » . از اشعار وى اين ابيات نوشته شد . نظم « 10 » :
حسن را تكيهگه آن طرف كلاهست امروز * ناز را جلوهگه آن چشم سياهست امروز
( بزم « 11 » پر فتنه از آن طرز نگاهست امروز * فتنه در خانهء آن چشم سياه است امروز
* * *
زان آستان كه قبلهء ارباب حاجت است * محرومى من از عدم قابليت است
چشمم ز عين بىبصرى مانده بىنصيب * زان خاك در كه سرمهء اهل بصيرت است
رويم كه نيست « 12 » بر كف پايت به صد نياز * از انفعال بر سر زانوى خجلت است
دوشم كه نيست غاشيه كش در ركاب تو * آزرده از گرانى بار مذلت است
دستم كه نيست پيش تو بر سينه صبح و شام * كوته ز حبيب عيب و گريبان راحت است
پايم ازين گنه كه نه جارى « 13 » به راه تست * مستوجب سلاسل و قهر و سياست است
من بعد روى محتشم از هيچ رو مباد * دور از درت كه مقصد ارباب همت است ) « 14 »
* * *
محتشم را اگرچه بخت نساخت * محترم « 15 » در حريم حرمت تو
نشود تا ابد فراموشش * حق نعمت به حق نعمت تو
و هم در اين سال كه عبد اللّه خان ازبك دار السلطنهء هرات را مسخر ساخت « 16 » ، حكومت آن « 17 » ديار را به عبد المؤمن كوكلتاش داده « 18 » ، قرب دوهزار و پانصد ازبك نامى « 19 » در آن ولايت گذاشته « 20 » از آنجا بر سر ولايت مشهد مقدس « 21 » رضيهء رضويه - على راقدها الف الف « 22 » صلوة و السلام « 23 » و التحيه - )
هامش
( 1 ) - ب : جاويدان
( 2 ) - ن : « و نشو و نما يافته » ندارد
( 3 ) - ن : در اول
( 4 ) - ن : صداقى
( 5 ) - ب ، ن : بود و
( 6 ) - م : و ن : ندارد
( 7 ) - ن : « از » ندارد
( 8 ) - م ، ن : قريب به
( 9 ) - ن : غزليات وى از اشعار
( 10 ) - ن : بيت
( 11 ) - ب : « بزم » ندارد
( 12 ) - ب : نيز
( 13 ) - ب : بجايى
( 14 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 15 ) - ن : محرمم
( 16 ) - م ، ن : گردانيد
( 17 ) - م : « آن » ندارد
( 18 ) - ب ، م : داد و . م : داد
( 19 ) - م : باقى
( 20 ) - ن : گذاشت
( 21 ) - مز ، ب ، م : مقدسه
( 22 ) - م : « الف صلوة و اسلام
( 23 ) - مز : سلام و تحيه