جهانى در آيين چو درياى قير * ز دستور چنگيز « 1 » آيين پذير
ز ريگ بيابان فزون لشگرى * ز جوجى نژادان ز هر سوسرى
( همه دشت زادان درنده خوى « 2 » * ربوده ز شيران درنده گوى ) « 3 »
همه زود خشمان دير آشتى * سرشته ز خشمند پنداشتى « 4 »
ز چوب خدنگ آتش افروختند * وز آن جان بسيار كس سوختند
لشگر شاملو دستپاچه شده ، اوزبكان و « 5 » بلوكاتيان به بالاى برج و باره برآمده عليقلى خان به قلعهء اختيار الدين متحصن شد « 6 » . ازبكان شهر را گرفتند و در اثناى « 7 » آن جنگ به قلعه « 8 » برده عليقلى خان چون ديد كه كار از اصلاح « 9 » گذشت ، خود به برج قلعه درآمده ، جنگ درپيوست . زمان مجادله از صباح تا رواح امتداد يافت . وى در آن روز جنگ رستمانه با اوزبكان « 10 » نمود چنانچه هشتاد چوب تير بريدن او آمده بود تا آنكه در آن معركه به قتل رسيد و اين واقعه در اواخر شهر ربيع الاول سنهء مذكوره به وقوع انجاميد . عبد اللّه خان بر سرير سلطنت هرات متمكن گرديد و ازبكان شروع در قتل غازيان شاملو نموده « 11 » [ 652 ] هر كس در آن معركه گرفتار شده بود به قتل رسيد .
زنان و فرزندان آن جماعت را تمام اسير كرده به بندگى « 12 » بردند . دورميش « 13 » خان ولد عليقلى خان كه در سن چهارده سالگى بود در حوض آب باغ زاغان انداخته تيرباران كردند در آن روز از كثرت قتل و غزا صورت فزغ اكبر نمودار « 14 » و از بسيارى كشتگان اطراف نمونهء دشت محشر مشاهده شد . نظم « 15 »
زمين از خون مردان « 16 » موج زن شد * سپرها خشت و جوشنها كفن شد
از احوال اين قضايا زياده از اين « 17 » چيزى كه لايق به سياق « 18 » اين اوراق باشد معلوم نشد . اما دو سال قبل از اينكه شاه كامياب مالك رقاب به خراسان آمدند ، از تربت زاوه كس فرستادند به هرات و جسد عليقلى خان شاملو را گرفته مصحوب مقرب الحضره ، حسين بيك شاملو قورچى شمشير كه سابقا با خان مذكور مىبوده به آستانهء مقدسهء منورهء عرش منزله فرستادند و در اواخر سنه « 19 » سيچقان ئيل سبع و تسعين و تسعمائه « 20 » در آن روضهء خلد آسا « 21 » مدفون شد ( عليه رحمة من اللّه الغفار ) « 22 »
هامش
( 1 ) - ب : جنگى ز آيين پزير . ن : جنگى ز آيين پذير
( 2 ) - م : جوى
( 3 ) - ن : اين بيت را ندارد
( 4 ) - ب ، م : پىداشتى . ن : مضطرب
( 5 ) - ب ، م : ازبكان
( 6 ) - ن : شده
( 7 ) - م ، ن : « اثناى » ندارد
( 8 ) - ن : رو به قلعه
( 9 ) - ن - صلاح
( 10 ) - ب ، م : ازبكان
( 11 ) - ب ، م ، ن : نمودند
( 12 ) - ب ، ن : بندهگى
( 13 ) - ب ، م ، ن : و دورميش
( 14 ) - ن : نمود
( 15 ) - ن : بيت
( 16 ) - ب : مردم
( 17 ) - ن : « اين » ندارد
( 18 ) - م : تسياق
( 19 ) - ن : « سنه » ندارد
( 20 ) - ن : 997
( 21 ) - ب : آسان
( 22 ) - بين الهلالين را ندارد