مسرعان تندرو « 1 » از دار السلطنهء هرات اين خبر موحش را در روز پنجشنبه هيجدهم « 2 » شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره رسانيدند . شاه كامياب مالك « 3 » رقاب چون از قتل للهاش عليقلى خان واقف شدند ، انواع حزن و الم كشيده اضطراب بسيار نمودند ( و تأسف بسيار خوردند و در ) « 4 » رعايت اولاد مشار اليه كه در دار السلطنهء قزوين بودند كوشيدند چون همگى توجه خاطر ملكوت ناظر اشرف به يورش خراسان منوط بود ، اواخر اين سال مدت سه ماه مدار مرشد قليخان بر اختيار ساعت بود و « 5 » به ساعت مقرر كه مىرسيد باز به وقتى « 6 » ديگر مىانداخت تا خبر واقعهء « 7 » هايلهء عليقلى خان به صحت پيوست و وى مترصد همين خبر « 8 » بود . صباح روز جمعه قبل از صلوة جمعه كه در آن ساعت بستى « 9 » واقع بود از روى اضطرار كه امرا و لشگريان هم خبردار نبودند ، شاه كامياب را سوار كرده به عزم سفر خراسان از شهر بيرون فرمود و به صحراى كتاباد كه در سر باغستان « 10 » دار السلطنهء قزوين واقع است نزول نمود .
در اثناى « 11 » رفتن علم مرشد قلى خان افتاد . تيمنا « 12 » برو مبارك نبود خيمهء پيشخانه كسى نزده بود آلاچيقى « 13 » آورده در « 14 » آنجا زدند و آن شب در آنجا بسر بردند و از عقب بيوتات و چتر و اوتاق فرستادند كه حاضر سازند . چون يكروز به نوروز سانده بود ، مرشد قليخان آنقدر صبر « 15 » ننمود كه بندگان « 16 » اشرف در دولتخانهء مباركه و ايوان چهل ستون روز نوروز را كه « 17 » اول سال بود ( كه « 18 » در دار السلطنه بر مقر سلطنت قرار داشتند بگذرانند ) « 19 » و بعد از آن روز « 20 » ديگر بيرون روند . امرا و غازيان و ساير لشگريان بواسطهء بىسامانى و پريشانى از اين بيرون رفتن دماغ خشك و حزين شده ، نه روى توقف داشتند و نه قدرت بيرون نشستن .
و هم در اين « 21 » سال چون استرآباد از تصرف غازيان بيرون رفته بود و تركمانان « 22 » يقه به خود سر بر آنجا استيلا يافته بودند « 23 » ، حاجم خان ازبك از جانب خوارزم بدان حوالى آمده بعضى از آن محال را تسخير نموده به تصرف [ 653 ] خود درآورد .
و هم در شهر ربيع الاول سنهء مذكوره افصح المتأخرين ، مولانا محتشم كاشى عالم فانى
هامش
( 1 ) - ب ، م : تندروان
( 2 ) - ن : هجدهم
( 3 ) - ن : « مالك رقاب » ندارد
( 4 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 5 ) - ن : « و » ندارد
( 6 ) - ب ، ن : بوقتى
( 7 ) - ن : هايله واقعه
( 8 ) - م ، ن : نسبتى
( 9 ) - ن : خبر نبودند
( 10 ) - ب ، م ، ن : باغ استان
( 11 ) - م ، ن : در اثناى طى مراحل
( 12 ) - م ، ن : تيمنا خوب نبود
( 13 ) - مز : الاجقى . ن : الاچوقى
( 14 ) - ن : « در » ندارد
( 15 ) - م : بسر ننمود . ن : صبر نمود
( 16 ) - ب : بندگان
( 17 ) - ن : كه بسر بردند
( 18 ) - م : « كه » ندارد
( 19 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 20 ) - ن : دو روز ديگر اراده نمودند كه
( 21 ) - ن : در آن
( 22 ) - ن : و يقه تركمان بر آنجا به خود سر
( 23 ) - ب ، م : بود . ن : ندارد