مردم محتاج ( به عوض گوشت لحم گربه و سگ ) « 1 » بدل ما يتحلل مىساختند . نظم « 2 » :
تهى چون شكم ديگها در طعام * چو طاس فلك سرنگون صبح و شام
طبق را پى طعمه چشم اميد * شده چون طبقهاى كاغذ سفيد
( ز بىطعمگى عالم « 3 » بىثبات * گرسنه شكم [ جوزوار از ] « 4 » حيات
به قيمت به از زعفران كاه بود * كه روزى به او دانه « 5 » همراه بود
تنور شقايق برافروخته « 6 » * ز سوداى نانش برافروخته ) « 7 »
ازبكان هرچند سعى و كوشش مىنمودند ، امارات فتح الباب و علامات ظفر به هيچ باب نمىديدند آبادانى در نواحى شهر و بلوكات نگذاشتند و خيلى از عجزه و رعايا را مستأصل و ناچيز گردانيدند اموال و اسباب بسيار بدست ايشان درآمد .
چون چند مدت برين منوال گذشت ، مكررا از طرفين به جهت استحكام بنيان صلح و اصلاح ذات البين ايلچى به يكديگر فرستادند . مدعاى عبد اللّه خان آنكه عليقلى خان مردم خود را برداشته بهر طرف كه خواهد روانه شود و هرات را بىمنازعه « 8 » و مضايقه بسپارد . اين معنى مقبول طبع عليقلى خان نيفتاد و منتظر بود كه رايات فتح و اقبال شاهى از جانب عراق به خراسان در حركت آيد و باعث نجات محصوران آن مرز و بوم گردد تا آنكه قريب به هشت نه ماه ايام محاصره امتداد يافت و ازبكان بر ساير بلاد قريبه « 9 » به دار السلطنه استيلا يافتند « 10 » و مكنت و مؤنت بيشترى بهم رسانيدند و ذخيرهء غازيان در درون شهر روى به انحطاط نهاد .
يك مرتبه عليقلى خان جمعى كثير از رعايا « 11 » از شهر بدر كرد و منحصر در غازيان و كوچ ايشان گردانيد « 12 » و از جانب نواب « 13 » كامياب اشرف بواسطهء غدر مرشد قليخان مأيوس مطلق شدند .
بالاخره عبد اللّه خان تدبير كرده با مردم بلوكات راست آمده طرح شكار انداخت و رفتن به شكار را بهانه كرده مردم شهر بند كه به امر « 14 » نگهبانى حصار « 15 » و بروج اشتغال داشتند ، ساعتى فرصت غنيمت دانسته لحظهاى از كثرت تشويش و كوفت آرميدند كه بيك ناگاه « 16 » عبد اللّه خان و ازبكان « 17 » از جانب مصرخ زور آورده بر شهر يورش انداختند . شعر « 18 » :
علمهاى خانى « 19 » برآمد به اوج * محيط صلابت درآمد به موج
هامش
( 1 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 2 ) - ن : بيت . ب : شعر
( 3 ) - ب ، م : عالى
( 4 ) - مز ، ب : جوز و از
( 5 ) - م : دايه
( 6 ) - م : پردافروخته
( 7 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 8 ) - ب ، م ، ن : بىمضايقه و منازعه
( 9 ) - ب ، م ، ن : قريه
( 10 ) - ن : يافته
( 11 ) - ن : « رعايا از » ندارد
( 12 ) - ن : گردانيده
( 13 ) - ن : « نواب كامياب » ندارد
( 14 ) - ب ، م : با هر نگهبانى . ن : به نگهبانى
( 15 ) - ب ، م : حساب
( 16 ) - م ، ن : ناگاه بيكبار
( 17 ) - ن : ازبكان بىايمان
( 18 ) - ن : بيت . ب ، م : نظم
( 19 ) - ب ، م ، ن : شاهى