تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
مردم محتاج ( به عوض گوشت لحم گربه و سگ ) « 1 » بدل ما يتحلل مىساختند . نظم « 2 » :
تهى چون شكم ديگها در طعام * چو طاس فلك سرنگون صبح و شام
طبق را پى طعمه چشم اميد * شده چون طبقهاى كاغذ سفيد
( ز بىطعمگى عالم « 3 » بىثبات * گرسنه شكم [ جوزوار از ] « 4 » حيات
به قيمت به از زعفران كاه بود * كه روزى به او دانه « 5 » همراه بود
تنور شقايق برافروخته « 6 » * ز سوداى نانش برافروخته ) « 7 »
ازبكان هرچند سعى و كوشش مىنمودند ، امارات فتح الباب و علامات ظفر به هيچ باب نمىديدند آبادانى در نواحى شهر و بلوكات نگذاشتند و خيلى از عجزه و رعايا را مستأصل و ناچيز گردانيدند اموال و اسباب بسيار بدست ايشان درآمد . چون چند مدت برين منوال گذشت ، مكررا از طرفين به جهت استحكام بنيان صلح و اصلاح ذات البين ايلچى به يكديگر فرستادند . مدعاى عبد اللّه خان آنكه عليقلى خان مردم خود را برداشته بهر طرف كه خواهد روانه شود و هرات را بىمنازعه « 8 » و مضايقه بسپارد . اين معنى مقبول طبع عليقلى خان نيفتاد و منتظر بود كه رايات فتح و اقبال شاهى از جانب عراق به خراسان در حركت آيد و باعث نجات محصوران آن مرز و بوم گردد تا آنكه قريب به هشت نه ماه ايام محاصره امتداد يافت و ازبكان بر ساير بلاد قريبه « 9 » به دار السلطنه استيلا يافتند « 10 » و مكنت و مؤنت بيشترى بهم رسانيدند و ذخيرهء غازيان در درون شهر روى به انحطاط نهاد . يك مرتبه عليقلى خان جمعى كثير از رعايا « 11 » از شهر بدر كرد و منحصر در غازيان و كوچ ايشان گردانيد « 12 » و از جانب نواب « 13 » كامياب اشرف بواسطهء غدر مرشد قليخان مأيوس مطلق شدند . بالاخره عبد اللّه خان تدبير كرده با مردم بلوكات راست آمده طرح شكار انداخت و رفتن به شكار را بهانه كرده مردم شهر بند كه به امر « 14 » نگهبانى حصار « 15 » و بروج اشتغال داشتند ، ساعتى فرصت غنيمت دانسته لحظه‌اى از كثرت تشويش و كوفت آرميدند كه بيك ناگاه « 16 » عبد اللّه خان و ازبكان « 17 » از جانب مصرخ زور آورده بر شهر يورش انداختند . شعر « 18 » :
علمهاى خانى « 19 » برآمد به اوج * محيط صلابت درآمد به موج
هامش
( 1 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 2 ) - ن : بيت . ب : شعر ( 3 ) - ب ، م : عالى ( 4 ) - مز ، ب : جوز و از ( 5 ) - م : دايه ( 6 ) - م : پردافروخته ( 7 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 8 ) - ب ، م ، ن : بىمضايقه و منازعه ( 9 ) - ب ، م ، ن : قريه ( 10 ) - ن : يافته ( 11 ) - ن : « رعايا از » ندارد ( 12 ) - ن : گردانيده ( 13 ) - ن : « نواب كامياب » ندارد ( 14 ) - ب ، م : با هر نگهبانى . ن : به نگهبانى ( 15 ) - ب ، م : حساب ( 16 ) - م ، ن : ناگاه بيكبار ( 17 ) - ن : ازبكان بىايمان ( 18 ) - ن : بيت . ب ، م : نظم ( 19 ) - ب ، م ، ن : شاهى