سوگوارى خامهء عنبرفشان در قتل مرشد قلى خان و اهل زمان را عبرت از آن
چون ظلم و ارادههاى باطل مرشد قليخان از حد گذشت « 1 » ، هرچه مىكرد باعث انحراف مزاج اشرف مىبود « 2 » . از جمله تمامى تيولات و مقرريات « 3 » نواب سلطانم جدهء شاه سكندر سپاه بنابر بعضى اغراض قطع « 4 » نمود و توقف در نرفتن خراسان بنابر آنكه دار السلطنهء هرات گرفته شود « 5 » ، و ديگر حركات و عداوت با كافهء كاينات . شعر « 6 » :
نكو خواه مردم بود بختيار * بد انديش را بد شود روزگار
دو چيز است مقصود اهل خرد * كه دانش ازين هر دو برنگذرد « 7 »
يكى امر حق را شدن ممتثل * دگر با كسى خير « 8 » كردن بدل
شاه كامياب چون به كلى آزرده خاطر بود و همگى مترصد فرصت و وجدان وقت مىبود و ارادهء ازلى و تقدير لم يزلى به اين متعلق شده بود كه ديگر اضرار او به مسلمانان نرسد . در آن اثنا حكايت قتل او را با جمعى از مقربان در ميان نهاد ، تا آنكه در « 9 » شب پنجشنبه دهم شهر رمضان المبارك « 10 » سنهء مذكوره كه مرشد قلى خان در اتاق كه به جهت كشيكخانهء او در جنب حرم محترم همايون زده بودند ، بر بالاى تخت خوابيده و كسى چندان از ملازمان او در آن حدود نبودند ، نواب كامياب اشرف به نفس نفيس خود متوجه شده ، به رفاقت امت بيك « 11 » كوشكاغلى استاجلو و محمد بيك ساروقچى و قراحسن چاوشلو بر سر او آمده نواب اعلى « 12 » هم برو شمشيرى زدند « 13 » . بيت :
بهر جا كه شمشير در كار كرد * يكى را دو كرد و دو را چار كرد
جماعت مذكوره او را به شمشير گرفته ، وى از هول سراسيمه از اتاق بيرون جسته به جانب طويله گريخت و « 14 » در آنجا از هم گذشت .
صباح « 15 » اين روز اهل اردو شاد و مسرور گشته ، شاه كامياب از روى استقلال تمام « 16 » خود متوجه ممالك محروسه و امرا و لشگريان گشتند و منتسبان او را خصوصا ميرزا شاهولى كه در آن اوان وزير ديوان بود ، او را گيرانيده ترجمان « 17 » او را به مبلغ هشت هزار تومان مقرر كردند كه بازيافت نمايند و ميرزا محمد كه سابقا در زمان وكالت شاهزاده ابو طالب ميرزا وزير ديوان اعلى بود ، وزارت « 18 » به دستور به او « 19 » شفقت نمودند . چون بعضى حكايات هم در باب محمد خان تركمان
هامش
( 1 ) - ن : گذشت و
( 2 ) - ن : مىشد
( 3 ) - مز : مقروزيات . م : مغرويات
( 4 ) - م : توقف . ن : توقف نمود
( 5 ) - ن : « گرفته شود » ندارد
( 6 ) - م ، ن : نظم . ب :
ندارد
( 7 ) - م ، ن : درنگدرد
( 8 ) - ن : چيز
( 9 ) - ن : « در » ندارد
( 10 ) - ن : « المبارك » ندارد
( 11 ) - م ، ن : « بيك » ندارد
( 12 ) - م : اغلى
( 13 ) - ن : شمشيرى برو زد
( 14 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 15 ) - م ، ن : « صباح » ندارد
( 16 ) - م ، ن : به تمام
( 17 ) - م ، ن : « ترجمان » ندارد
( 18 ) - ب ، ن : وزارت را
( 19 ) - ب ، ن : به دو