تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
و هم « 1 » در اين اوان ، مرتضى ممالك اسلام ميرغياث « 2 » الدين محمد ميرميران يزدى به اتفاق خلفش شاه نعمت اللّه و وليخان حاكم كرمان به درگاه معلى آمدند . مرشد قلى خان ايشان را استقبال نموده به شهر داخل شده به عز بساطبوسى اشرف سرافراز شدند . چون در اين زمستان لشگر بسيار از مواجب خوار « 3 » و لشگر ارادت قرب پنجاه هزار سوار در دار السلطنهء قزوين جمع شده بودند و ارادهء بندگان اشرف به جانب يورش خراسان بود كه به مدد ايالت‌پناه عليقلى خان شاملو رسند ، چرا كه مدت شش ماه بود كه عبد اللّه خان ازبك « 4 » به محاصرهء دار السلطنه اشتغال داشت و مرشد قلى خان بواسطهء بعضى عاقبت انديشها ملاحظه نموده ، رفتن را در عقدهء تعويق و تأخير « 5 » مىانداخت و همه روزه ساعت اختيار مىكرد و لشگر مىديد و از امرا در باب ملازم « 6 » كه هر كدام چند نفر سوار و پياده و تفنگچى حتى بيلدار و كلنگ‌دار اسناد مىگرفت كه به يساق خراسان حاضر سازند . چون « 7 » طبيعتش مجبول « 8 » به ظلم بود در بازيافت يكدينار مالوجهات چهار دنيار و پنج « 9 » دينار بر آن افزود و نصف مال مقرر بر تمامى ممالك محروسه به علت زرمدد « 10 » خرج تفنگچى مقرر كرده به تحصيل داد و بر ارباب سيور غالات خصوصا سركار مشاهد « 11 » مقدسات و آستانهاى متبركات و سادات عاجز بىچيز نصف جمع بلكه يك « 12 » برابر سيورغال حواله و اطلاق فرمود و آن را [ 650 ] قيمت اسب به جهت قورچيان نام نهاد و اين اعمال شنيع او « 13 » باعث جرأت اشرار و بدنفسان شد كه در هر مملكت در مزاج حكام آنجا دخل كرده در ميانه اطلاقات « 14 » نامقدر « 15 » بر عجزه و رعايا به بهانهء مواجب لشگر نمودند و اين ظلم شايع شد و رعايا خراب « 16 » و اكثر محال بايرو ويران گرديد

ذكر آمدن عبد اللّه خان به خراسان و گرفتارى عليقلى خان گوركان به « 17 » شآمت ازبكان « 18 » بىايمان

چون سابقا مذكور شد كه در محلى كه شاه كامياب مالك « 19 » رقاب در مشهد مقدسهء رضيهء « 20 » رضويه ( على مشرفها الصلاة و السلام و التحيه ) « 21 » بودند هنوز توجه به جانب مقر سلطنت و عراق نفرموده بودند ، عبد اللّه خان ازبك خاطر از ممر حدود ممالك خود و زبونى اولاد براق خان جمع كرده ، ارادهء تسخير خراسان نموده با لشگرى بىحد عازم آن بلاد « 22 » گشت .
هامش
( 1 ) - ب ، ن ، م : « و هم » ندارد ( 2 ) - ن : غياثا ( 3 ) - ب ، م : خور ( 4 ) - ن : اوزبك ( 5 ) - مز : تأخيرى ( 6 ) - ن : ملازمت ( 7 ) - ب : چو . ن : چه ( 8 ) - ن : راغب ( 9 ) - م : چهار پنجدينار . ن : ندارد ( 10 ) - ن : زرود ( 11 ) - م ، ن : مشاهده ( 12 ) - ب ، م ، ن : يكى ( 13 ) - م : و . ن : ندارد ( 14 ) - مز : اطاقات ( 15 ) - ب ، ن : مقدور ( 16 ) - ن : « و رعايا خراب » ندارد ( 17 ) - ب ، ن : « به » ندارد ( 18 ) - ن : اوزبكان ( 19 ) - م ، ن : ممالك ( 20 ) - ب ، م : « رضيه » ندارد . ن : رضيه ( ع ) ( 21 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 22 ) - ب ، م ، ن : ولايت
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 875 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى