و هم « 1 » در اين اوان ، مرتضى ممالك اسلام ميرغياث « 2 » الدين محمد ميرميران يزدى به اتفاق خلفش شاه نعمت اللّه و وليخان حاكم كرمان به درگاه معلى آمدند . مرشد قلى خان ايشان را استقبال نموده به شهر داخل شده به عز بساطبوسى اشرف سرافراز شدند . چون در اين زمستان لشگر بسيار از مواجب خوار « 3 » و لشگر ارادت قرب پنجاه هزار سوار در دار السلطنهء قزوين جمع شده بودند و ارادهء بندگان اشرف به جانب يورش خراسان بود كه به مدد ايالتپناه عليقلى خان شاملو رسند ، چرا كه مدت شش ماه بود كه عبد اللّه خان ازبك « 4 » به محاصرهء دار السلطنه اشتغال داشت و مرشد قلى خان بواسطهء بعضى عاقبت انديشها ملاحظه نموده ، رفتن را در عقدهء تعويق و تأخير « 5 » مىانداخت و همه روزه ساعت اختيار مىكرد و لشگر مىديد و از امرا در باب ملازم « 6 » كه هر كدام چند نفر سوار و پياده و تفنگچى حتى بيلدار و كلنگدار اسناد مىگرفت كه به يساق خراسان حاضر سازند . چون « 7 » طبيعتش مجبول « 8 » به ظلم بود در بازيافت يكدينار مالوجهات چهار دنيار و پنج « 9 » دينار بر آن افزود و نصف مال مقرر بر تمامى ممالك محروسه به علت زرمدد « 10 » خرج تفنگچى مقرر كرده به تحصيل داد و بر ارباب سيور غالات خصوصا سركار مشاهد « 11 » مقدسات و آستانهاى متبركات و سادات عاجز بىچيز نصف جمع بلكه يك « 12 » برابر سيورغال حواله و اطلاق فرمود و آن را [ 650 ] قيمت اسب به جهت قورچيان نام نهاد و اين اعمال شنيع او « 13 » باعث جرأت اشرار و بدنفسان شد كه در هر مملكت در مزاج حكام آنجا دخل كرده در ميانه اطلاقات « 14 » نامقدر « 15 » بر عجزه و رعايا به بهانهء مواجب لشگر نمودند و اين ظلم شايع شد و رعايا خراب « 16 » و اكثر محال بايرو ويران گرديد
ذكر آمدن عبد اللّه خان به خراسان و گرفتارى عليقلى خان گوركان به « 17 » شآمت ازبكان « 18 » بىايمان
چون سابقا مذكور شد كه در محلى كه شاه كامياب مالك « 19 » رقاب در مشهد مقدسهء رضيهء « 20 » رضويه ( على مشرفها الصلاة و السلام و التحيه ) « 21 » بودند هنوز توجه به جانب مقر سلطنت و عراق نفرموده بودند ، عبد اللّه خان ازبك خاطر از ممر حدود ممالك خود و زبونى اولاد براق خان جمع كرده ، ارادهء تسخير خراسان نموده با لشگرى بىحد عازم آن بلاد « 22 » گشت .
هامش
( 1 ) - ب ، ن ، م : « و هم » ندارد
( 2 ) - ن : غياثا
( 3 ) - ب ، م : خور
( 4 ) - ن : اوزبك
( 5 ) - مز : تأخيرى
( 6 ) - ن : ملازمت
( 7 ) - ب : چو . ن : چه
( 8 ) - ن : راغب
( 9 ) - م : چهار پنجدينار . ن : ندارد
( 10 ) - ن : زرود
( 11 ) - م ، ن : مشاهده
( 12 ) - ب ، م ، ن : يكى
( 13 ) - م : و . ن : ندارد
( 14 ) - مز : اطاقات
( 15 ) - ب ، ن : مقدور
( 16 ) - ن : « و رعايا خراب » ندارد
( 17 ) - ب ، ن : « به » ندارد
( 18 ) - ن : اوزبكان
( 19 ) - م ، ن : ممالك
( 20 ) - ب ، م : « رضيه » ندارد . ن : رضيه ( ع )
( 21 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 22 ) - ب ، م ، ن : ولايت