تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
كه بر « 1 » ديوار پشت‌بام برآمده پاس بدارند و در دولتخانهء مباركه نيز آن شب تا صباح امرا و قورچيان به لوازم كشيك اقدام نمودند به دغدغهء آنكه مبادا امرا شبيخونى بر سر مرشد قليخان آورند . قورخمس سلطان شاملو و فرهاد آقاى غلام از جانب مرشد قليخان نزد امرا آمدند و خواستند آن معامله را به اصلاح آورند . امرا چون يكرو در وادى مرشد قليخان شده بودند ، قبول نكردند . صباح چون روز شد ، امرا به اتفاق سوار شده به خانهء قورخمس سلطان رفتند و مهديقلى خان ذو القدر سوار شده به دولتخانه رفت كه اصلاح معاملهء دوش نمايد « 2 » و انكار از آن « 3 » . مرشد قليخان در خدمت نواب كامياب اشرف اعلى ، با وى در مقام عتاب « 4 » و خطاب درآمده از اراده‌اى كه كرده بودند گفتگو نمود « 5 » . مهديقلى خان اگرچه در صدد جواب درنيامد ، اما به گرهء چشم و زهره ابرو « 6 » بر سر پرخاش مىبود كه مرشد قليخان يعقوب بيك ولد ابراهيم خان را كه منتظر الاماره بود « 7 » طلب كرده « 8 » به او فرمود كه مهديقلى خان را از مجلس بيرون برده به قتل رساند « 9 » . مهديقلى خان را قوت « 10 » و قدرت حرف زدن نمانده ، يعقوب بيك او را بيرون آورده گردنش زد و سرش را بيرون برده « 11 » پيش ملازمانش انداختند « 12 » . چون خبر قتل مهديقلى خان به امرا در خانهء « 13 » قورخمس سلطان رسيد ، ايشان بىتحاشى خود را به اسب رسانيده رو به صحرا نهادند . خبر در شهر افتاد امرا و لشگريان را مقرر كردند كه از عقب آن جماعت بروند هر كه در دار السلطنه بود سوار شده ، امرا را « 14 » تعاقب نمودند و قلغچى در يكطرفة العين اردوى مهديقلى خان « 15 » و برادرش جنيد سلطان و ساير آقايان ذو القدر را كه در محوطهء خانهء « 16 » پيره محمد خان استاجلو در راه كوشك چادرها زده بودند تالان كردند و هر پارچه و الاغى بدست ده كس افتاد . امرا كه از منزل قورخمس سلطان بيرون آمدند « 17 » ، بمؤداى « 18 » « اذا جاء القضى عمى البصر « 19 » » ، سراسيمه شده ندانستند كه چه بايد « 20 » كرد . شعر « 21 » :
كسى را كه برگشت روز از قفا « 22 » * به كوشش نيابد خلاص از بلا
( اگر باد « 23 » گردد بگاه گريز * بود آسمان بر سرش فتنه ريز ) « 24 »
سلطان معصوم سلطان تركمان به ارادهء كردستان كه خود را نزد اردلان « 25 » رساند از دروازهء ابهر بدر رفت و ساير امرا خود را به آسيارود رسانيدند كه به كوه سلطان ويس رفته به جانب گيلان روند .
هامش
( 1 ) - ن : به ديوار ( 2 ) - م ، ن : « نمايد » ندارد ( 3 ) - م ، ن : از آن نمايد ( 4 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 5 ) - م ، ن : ننمود ( 6 ) - ن : او ( 7 ) - ن : بودند ( 8 ) - م : كرد . ب ، ن : ندارد ( 9 ) - ن : رساند و ( 10 ) - ن : قدرت و قوت ( 11 ) - ن : « برده » ندارد ( 12 ) - ب ، ن : انداخته ( 13 ) - ن : خانه و ( 14 ) - م ، ن : « را » ندارد ( 15 ) - م : خان برادرش . ن : خان را با برادرش ( 16 ) - مز ، ب : خان ( 17 ) - ب ، م ، ن : آمده ( 18 ) - ن : بمواوى ( 19 ) - ن : البصير ( 20 ) - ب ، م ، ن : مىبايد ( 21 ) - ن : بيت م : ندارد ( 22 ) - مز : رو از قضط . ب : رو از فضا ( 23 ) - م : ياد ( 24 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 25 ) - ن : باوذناوران