تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
و هم در شب چهارشنبه بيست و نهم ماه مذكور تحت الشعاع « 1 » مهر و ديوان اعلى را به عليقلى سلطان ذو القدر دادند . و باز در اين ايام بعضى امرا با يكديگر ( در باب قتل مرشد قلى خان هم عهد و سوگند شده با يكديگر ) « 2 » قرار دادند كه او را در دولتخانهء همايون به شمشير گيرند ، چه وى هميشه در منازل دولتخانه ميان حرم و ديوانخانه شبها مىخوابيد و روز هم در دولتخانه بسر مىبرد و تردد به جايى « 3 » نداشت . چون امراى مذكوره ، مقدمهم پير غيب خان استاجلو با برادر امير اصلان خان و مهديقلى خان ذو القدر خان شيراز و يوسفخان افشار قورچىباشى و عليقلى سلطان ذو القدر مهردار و قورخمس سلطان روملو و « 4 » خلفا و سلطان « 5 » معصوم سلطان تركمان و ديگر از اعيان و پسران ميرزا سلمان اين انديشه را در ضمير خود نقش كرده « 6 » بودند و منتظر وقت و « 7 » فرصت بودند و شبها در منازل يكديگر قرعهء اين مشورت را در ميان انداختند تا آنكه روز شنبه سيم « 8 » شهر صفر سنهء مذكوره ، به همين قصد جمعيت كرده به دولتخانهء مباركه داخل شده ، در ديوانخانه دراز نشستند . مرشد قلى خان در ملازمت نواب كامياب اعلى در كتابخانهء عاليه كه ميانهء حرم و ديوانخانه واقع است ، تشريف داشتند . بعضى از منيهان اين خبر را به مرشد قلى خان رسانيدند وى فرمود كه ايشك آقاسيان و قاپوچيان « 9 » و يساولان ، ابوابى « 10 » كه در ميانه مفتوح بود بسته ، فدائيان « 11 » و دوستان وى خصوصا سليمان خليفهء تركمان كه داماد خان بود از اين اراده آگاه گشته « 12 » جمعيت نمودند « 13 » . مرشد قليخان احمدى « 14 » بيك لشگر نويس « 15 » را ( به خانه‌اى كه امرا در آنجا نشسته بودند ) « 16 » فرستاد « 17 » كه تا اسامى ايشان به قلم گيرد . بعد از آن رقم نزد آن جماعت فرستاد « 18 » كه به استقبال نقابت « 19 » پناه ميرزا محمد امين اصفهانى كه از اصفهان آمده بود روند . امرا چون واقف شدند كه ارادهء ايشان بر ملا افتاد و خان « 20 » واقف شده كارى از پيش نتوانستند برد ، به اتفاق يكديگر سوار شده [ 648 ] تا عيدگاه رفتند كه فكر و انديشه خود « 21 » برواق اندازند راى عليلشان « 22 » قرارى « 23 » بر اصل نگرفت از آنجا به خانه يوسفخان قورچىباشى كه در سر خيابان بود آمده ، آن شب به ملاحظه و دغدغهء تمام در خانه او متحصن شدند و ملازمان را فرمودند
هامش
( 1 ) - ن : الشعاع بود مهر ديوان ( 2 ) - م : بين الهلالين را ندارد ( 3 ) - م ، ن : به جاى ( 4 ) - مز ، ب ، م : « و » ندارد ( 5 ) - مز ، ب ، م : و معصوم ( 6 ) - ب ، ن : گردانيده ( 7 ) - ن : « و » ندارد ( 8 ) - ن : 3 ( 9 ) - ن : قورچيان ( 10 ) - م ، ن : ايوانى ( 11 ) - ن : فدايان ( 12 ) - ن : گشته به خانه گه امرا ( 13 ) - ن : نموده بودند ( 14 ) - ن : « احمدى بيك » ندارد ( 15 ) - م : يونس ( 16 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 17 ) - ن : فرستاده را ( 18 ) - ب ، م ، ن : « فرستاد » ندارد ( 19 ) - ب ، م ، ن : آن نقابت ( 20 ) - ن : خان اطلاع يافت و كار از پيش نميتوانند برد . ب : واقف شد كار از پيش نميتوانستند برد ( 21 ) - ب ، ن : خود را ( 22 ) - ب : عاليشان . ن : عليشان ( 23 ) - ن : قرار