تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
ز نغمه سرايان زهره نوا * فرشته به چرخ آمده در هوا
ز هر سو بتى جام نابى بدست * گرفته مهى آفتابى بدست
مغنى چو دف را به دستان گرفت * نى انگشت حيرت به دندان گرفت
چو زلف پرى پيكران تار عود * ز جان حريفان برآورده دود
همه مطربان چست و شيرين زبان * به نغمه شكر ريخته از بنان
دف از دست مطرب شده كامياب * مهى بود در پنجهء آفتاب
بتان شكر لب ترنم سراى * جهان پر شكر بود سر تا به پاى
عجب مجلسى چون بهشت برين * مى و ساغرش كاس ماء معين
شاه عالمپناه ، از باغ به دولتخانهء مباركه « 1 » تشريف برده ) « 2 » ، همان شب زفاف واقع شد . صباحش چون آفتاب خاورى از برج شاهى طالع گشته « 3 » ، امرا و مقربان به تهنيب لب گشوده متوجهء باغ گشته « 4 » بر مسند مقرر متمكن شدند . نظم « 5 » :
برآمد سليمان اقليم گير [ 647 ] * چو حورشيد بر مسند دلپذير
سراپرده‌اش غيرت آسمان * به او اطلس آسمان توامان
پرى پيكران از طريق ادب * ز گفتار بربسته چون غنچه لب
صنوبر قدان هر طرف جلوه‌گر * ز كاكل همه فتنه را كرده سر
از صباح « 6 » تا رواح به ساز و صحبت و نشاط و عشرت گذرانيدند . نغمهء « 7 » عود و چنگ از دست مطربان خوش‌آهنگ بلند بود . مهمانداران اطعمهء « 8 » لذيذه « 9 » و اشربهء لطيفه زياده از چند و چون و هرچه در حوصلهء خيال « 10 » گنجد افزون به مجلس خلدآيين آوردند . ( شعر :
هر جاى « 11 » كه سفره‌ها گشادند * اندر خور پايه خوان نهادند
از كثرت خوان « 12 » رنگ در رنگ * گرديد فراخى جهان تنگ
اين نه طبق سپهر گردان * آنجا شده صحنك نمكدان ) « 13 »
سه روز متوالى شاه سكندر سپاه در آن باغ « 14 » عالى به عيش و شادكامى اوقات مبارك صرف نمودند . و هم در آن ايام « 15 » از جانب حويزه و شوشتر خبر رسيد كه بعضى از لشگر رومى به تحريك چغال از جانب بغداد و بصره بدان حوالى رفته ، ارادهء تسخير آن ديار نموده‌اند . اكابر و اعيان آن ديار با جمعى از غازيان افشار كه در آنجا بوده « 16 » جنگ مردانه با روميه نموده ، روميان منهزم گشته‌اند « 17 » و اين خبر در روز جمعه بيست و چهارم ماه مذكور سنهء مزبوره « 18 » به دار السلطنه رسيد .
هامش
( 1 ) - ب ، م : مباركه آمده ( 2 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 3 ) - ن : گشت ( 4 ) - م ، ن : شده ( 5 ) - ن : بيت ( 6 ) - مز : صبا ( 7 ) - ب ، م : نغمه و ( 8 ) - ب : بطعمه ( 9 ) - ن : لذيد ( 10 ) - م ، ن : « خيال » ندارد ( 11 ) - مز : جا ( 12 ) - م : خان ( 13 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 14 ) - ب ، م : باغيش ( 15 ) - ب ، م : اوان ( 16 ) - ب ، م ، ن : بود ( 17 ) - ب ، م ، ن : گشتند ( 18 ) - ن : مذكوره