افشار ولد قورچىباشى سابق ، و ميرزا عبد اللّه ولد غفران « 1 » پناه ميرزا سلمان به پاىبوس « 2 » اشرف سرافراز گشتند .
چون قرب چهل پنجاه روز شاه بزرگ و شاهزادهها « 3 » در دولتخانهء مباركه در خدمت بندگان اشرف بسر بردند ، مرشد قليخان را به خاطر رسيد كه از بودن ايشان در اندرون مبادا لشگر قزلباش را چيزها به خاطر رسد ، پس بهتر آنست كه ايشان را به قلعه بايد فرستاد كه خاطر از ممر ايشان جمع گردد . شاه بزرگ را با شاهزاده سلطانعلى ميرزا و پسرش شاهزاده ابو طالب ميرزا و اسمعيل ميرزا و سلطان حيدر ميرزا - پسران جنتمكان سلطان حمزه ميرزا - مصحوب مهديقلى خان و پير غيب خان استاجلو در روز چهارشنبه پانزدهم شهر محرم الحرام « 4 » سنهء ( ست و تسعين و تسعمائه ) « 5 » به قلعهء الموت كه شاهزاده طهماسب ميرزا در آن محبوس بود فرستاد . امراى مذكور شاهزادهها را برده ، به محمد سلطان چاوشلو پسرعم مرشد « 6 » قلى خان كه كوتوال قلعه بود سپرده مراجعت نمودند .
و هم در اين ايام بواسطهء آنكه محمد خان تركمان و خلف او وليخان « 7 » سلطان را فتنهء قزلباش مىدانستند ، الكاى هبلرود « 8 » و هزار جريب را بديشان عنايت فرموده ، مقرر شد كه بعضى محال از مازندران نيز به تيول « 9 » ايشان باشد و « 10 » پدر و پسر را به حكم از شهر بيرون كرده روانهء آن صوب گردانيدند . و هم در آن اوان منصب عظيم الشأن « 11 » صدارت را به دستور به نواب اسلام « 12 » پناه مير ابو الولى « 13 » انجو عنايت فرمودند و اعزاز « 14 » و احترام بيشترى وى را كرده ، زمام اختيار « 15 » و اقتدار « 16 » مهام « 17 » شرع و اوقاف و سيورغالات « 18 » را به قبضهء شرع مدار « 19 » وى نهادند كه مختار باشد و بهر « 20 » چه راى صوابنماى او باشد بىعرض به عمل آورد « 21 » و خلاع فاخره مرحمت كردند و مواجب به دستور صدور سابق پانصد تومان رقم عنايت نمودند و وزارت ديوان اعلى را « 22 » به ميرزا شاهولى « 23 » كه نبيرهء مرحومى ميرزا عطاء اللّه اصفهانى بود « 24 » و سبق خدمت بواسطهء پدرش مرحوم ميرزا احمد و خود به مرشد قلى خان داشت ، و از حال فرخنده مالش لوامع اشراقات
« إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى »
« 25 » تابان و از ناصيهء امانى و آمالش اشعهء قبول
« السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ »
« 26 » درخشان بود عنايت « 27 » [ 646 ] كردند .
هامش
( 1 ) - ن : « غفرانپناه » ندارد
( 2 ) - مز : « بوس » ندارد
( 3 ) - ن : شاهزاده
( 4 ) - ن : « الحرام » ندارد
( 5 ) - ن : بين الهلالين 996
( 6 ) - م : ميرسيد
( 7 ) - ب ، ن : وليجان
( 8 ) - ب : هبلرو را . م : حبلرو را . ن : حدود
( 9 ) - ب : طويل
( 10 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 11 ) - م : ايشان
( 12 ) - ب ، م : صدارت
( 13 ) - ن : به دستور به مير ابو الولى
( 14 ) - ن : به اعزاز
( 15 ) - م ، ن : اعتبار
( 16 ) - ب : و اعتبار
( 17 ) - مز ، ب : مهمام
( 18 ) - م ، ن : سيور غال
( 19 ) - ن : و مدار
( 20 ) - م ، ن : هرچه
( 21 ) - م ، ن : آورده
( 22 ) - ن : « را » ندارد
( 23 ) - م : شاه ولى
( 24 ) - ب ، م : بوده
( 25 ) - سوره 21 آيه 101
( 26 ) - سوره 59 آيات 10 و 11
( 27 ) - ن : عنايت نموده شفقت كردند