تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 868

مساهمون:

ص٨٦٨
خليفه اينانلو « 1 » و احمد بيك آسايش‌اغلى استاجلو ، اين شش نفر را برداشته بر سر حوض پايين « 2 » ايوان چهل ستون حاضر گردانيده « 3 » شاه والاگهر بر ايوان برآمده ، حكم به قتل اين جماعت « 4 » فرمود و بر زبان « 5 » مبارك جارى گردانيد كه اينها خونى برادر منند « 6 » و قورچى و قلغچى شروع در قتل اين شش كس نموده ، به ضرب شمشير و خنجر ايشان را در ميان گل پاره پاره كردند و اين نتيجهء آن بود كه در حق شاهزادهء سعيد شهيد « 7 » سلطان حمزه ميرزا انار اللّه برهانه به عمل آورده بودند سال را تمام نكردند . شعر « 8 » :
هر آن شر كه آيد ز نوع بشر * ز كفران نعمت نباشد بتر
به كفران نعمت دليرى مكن * كه بينى مضرت ز چرخ كهن
ريسمان در پاى ايشان بسته كشان كشان بيرون برده هر كدام را در گوشه‌اى دفن كردند . نظم « 9 » :
نوشت نامهء تقدير بر جريده دهر « 10 » * خطى كه فاعتبروا منه يا اولوا الابصار
و وزرا و عمال « 11 » و تاجيكان را بالتمام گيرانيده جريمه فراخور حال « 12 » هر كس مقرر كردند ، هفت هزار تومان ترجمان ميرزا لطف اللّه - كه چهار سال وزارت نواب شاهزاده غفران‌پناه نموده بود - مقرر داشتند و پنجهزار تومان « 13 » از ميرزا محمد وزير « 14 » - كه بعضى ايام مستوفى الممالك بود و اندك زمانى « 15 » وزارت ديوان اعلى كرده بود - و از ساير تاجيكان همچنان و « 16 » تحصيلداران « 17 » [ 645 ] و برات‌داران تعيين كردند و از اتراك ، اسلمس خان ذو القدر مهردار و ادهم خان تركمان نيز ترجمان مبلغى حواله كرده گرفتند . جمعى از غازيان كه از سفر خراسان در ركاب ظفر انتساب همراه آمده بودند و قبل از آن خدمات رسانيده يساق كشيده بودند ، ايشان را به انعامات « 18 » وافر و اكرامات فاخر سرافراز گردانيد و استيفاى ديوان اعلى به دستورى كه در خراسان به خواجه شكر اللّه اصفهانى متعلق مىبود به وى قرار گرفت . مقارن اين ايام ، وليخان « 19 » سلطان از كاشان و عليقلى سلطان از قم از راه گوك داغ به شهريار رفته از آنجا به دار السلطنه داخل شده به شرف پايبوس اشرف سرافراز شدند « 20 » و هم در چهاردهم شهر ذى حجهء « 21 » حجهء مذكوره ، امراى فارس ، سيما مهديقلى خان به رفاقت يوسف خان
هامش
( 1 ) - ن : ايناللو ( 2 ) - ن : پاى ( 3 ) - ن : گردانيده ( 4 ) - ن : آن جماعت ( 5 ) - ن : به زبان ( 6 ) - مز : برادرمند ( 7 ) - ن : « شهيد » ندارد ( 8 ) - م : نظم . ن : بيت ( 9 ) - م ، ن : ندارد ( 10 ) - ن : هر كس كه فاعتبرو يا اولو الابصار ( 11 ) - م : اعمال . ن : عمال تاجيكان ( 12 ) - م ، ن : « حال » ندارد ( 13 ) - ن : تومان كه ( 14 ) - ن : وزير طلب نمايند ( 15 ) - م ، ن : زمان ( 16 ) - ن : « و » ندارد ( 17 ) - ن : تحصيلداران تعيين فرمودند ( 18 ) - م : نعمات ( 19 ) - مز ، ب م : وليجان ( 20 ) - م ، ن : شد ( 21 ) - م ، ن : حجهء مذكور . ب : مذكور