باشد به عمل آوردند « 1 » كه من نيز تابع ايشانم ، و بعد اينكه پياده در جلو نواب كامياب اشرف تردد نمايم « 2 » منصبى « 3 » ديگر نمىخواهم ، وى از اين سخنان فريب خورده از ساوه كوچ كرده متوجه قزوين شد . لشگر پراكنده چون وضع را مشاهده كردند ، اكثر تا رفتن به قزوين پيشتر فرار نموده به عنوانى خود را [ 644 ] به شهر انداختند . چون اردوى ايشان به گلو سجرد رسيد « 4 » و هيچكس بر سر ايشان نماند حيران ماندند . بيت :
چون تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
مرشد قلى خان از شهر ، سيادت و نقابت « 5 » پناه مجتهد الزمانى ، ميرسيد حسين را به جهت ايقاع عهد و ايمان « 6 » نزد ايشان فرستاد . آن جماعت را آنقدر حيرت دست داده بود كه نمىدانستند چه كنند .
در آن « 7 » اثناء ، باران عظيم باريد كه از آن باران نيز بسيار آزار « 8 » يافتند و شتران و « 9 » اردو و پرتال ايشان در آن صحرا در ميانهء گل ماند . اردويى « 10 » كه قرب ده دوازده هزار آدم دروى از سوار و پياده و قلغچى بود ، بسان « 11 » بساط شطرنج فى الفور در نورديده شد « 12 » . امرا چون ديدند كه كسى بر سر ايشان نماند ، نواب شاه سلطان محمد را با ساير شاهزادهها « 13 » و [ خرد ] و كلان سوار كرده با معدودى چند از آب باران تر شده و به گل فرو رفته ، آخر روز . . . « 14 » ششم شهر ذى حجهء سنهء مذكوره يكسر « 15 » به شهر داخل شدند . نواب شاه و شاهزادهها « 16 » به دولتخانهء همايون نزد نواب كامياب مالك رقاب رفته ، خانان و وزرا متوسل « 17 » به قورخمس سلطان شاملو گشتند و به منزل او رفته او را شفيع گردانيدند و در آن شب او را « 18 » نزد مرشد قلى خان فرستادند . شفيع مذكور بادى « 19 » و ساعى قتل ايشان شده « 20 » با آنكه خان را تأملى بوده « 21 » ، در آن شب مقرر گشت كه ( مهمان قورخمس سلطان باشند و صباح به ايوان چهل ستون حاضر شوند . قورخمس سلطان به فرموده عمل كرده ، صباح روز . . . . « 22 » هفتم شهر مذكور ) « 23 » عليقلى خان فيج اغلى كه خان زمان بود با « 24 » اسمعيل قلى خان شاملو و محمدى بيك ساروسلاخ « 25 » و رضا قلى بيك ايشك آقاسىباشى شاملو « 26 » كه در آن حسن و جمال بوده « 27 » ، شاهوردى « 28 »
هامش
( 1 ) - ب ، ن : آورند
( 2 ) - ب ، م ، ن : نمايند
( 3 ) - ن : منصب
( 4 ) - مز ، ب : « رسيد » ندارد
( 5 ) - ب ، م ، ن : نقابت نپاهى مشهد الزمانى
( 6 ) - م ، ن : پيمان
( 7 ) - مز ، ب ، م : « آن » ندارد
( 8 ) - ن : آزار بسيارى
( 9 ) - ن : « و » ندارد
( 10 ) - ب ، م ، ن : اردوى
( 11 ) - مز : بساط
( 12 ) - ن : درنورديد
( 13 ) - ب ، م : شاهزاده خورد و كلان . ن : شاهزادگان خورد و كلان
( 14 ) - نسخهها ندارد
( 15 ) - ب ، م ، ن : با كثيرى
( 16 ) - ب ، م ، ن : شاهزاده
( 17 ) - ن : متوصل
( 18 ) - م ، ن : « او را » ندارد
( 19 ) - ب ، م ، ن : مبادى
( 20 ) - ب ، م ، ن : شدند
( 21 ) - ب ، م ، ن : بود
( 22 ) - نسخهها ندارد
( 23 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 24 ) - ن : « با » ندارد
( 25 ) - ن : سيلاخ
( 26 ) - ب ، ن : « شاملو » ندارد
( 27 ) - ب ، م ، ن : بود
( 28 ) - ب ، ن : و شاهويردى