تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
چنين « 1 » معلوم مىشود كه مرشد قلى خان كه « 2 » وكيل و ريش‌سفيد و از « 3 » اويماق استاجلو است « 4 » ارادهء وفاق و يگانگى « 5 » دارد كه جميع « 6 » لشگر ظفر اثر قزلباش جمعيت كرده به صلح « 7 » و صلاح مهمات ممالك « 8 » را پيش برده رفع تعصب اويماقى و نزاع « 9 » با لكليه بر طرف نمايند و در ملازمت كامياب ظل اللّه كه اكنون ارشاد بدان حضرت رسيده ، « 10 » نواب مالك رفاب شاه سلطان محمد نيز در كل ارشاد و سلطنت را بوى سپردند و ما نيز « 11 » تابع گشته مىرويم و معامله اينچنين قرار گرفته . اولى آن مىنمايد كه او « 12 » نامردى و بىحقيقتى نكرده در قم را نه‌بندد « 13 » و به حضور آيد كه ما « 14 » كوچ اردوى معلى را در قم جا كرده ، شاه و شاهزاده‌ها « 15 » را برداشته به اتفاق به ملازمت اشرف رويم تا بهرچه راى عالم‌آراى پادشاهى تقاضا نمايد عمل نمائيم و جمعى كثير از صوفيان و معتبران ذو القدر به مشار اليه چيزها « 16 » نوشتند ( و نصايح پيغام دادند ) « 17 » مضمون آنكه « [ ايگيد ] اولور ، آدى قالور » . هرچند امت بيك كوشك خواست كه خاطرنشان آن بىحقيقت نمايد قبول نكرد « 18 » . وى مأيوس « 19 » مراجعت نموده « 20 » نزد عليقلى خان رفت و شرح حال باز نمود . اردوى ايشان از رودخانهء قم كوچ كرده به جانب آوه رفتند و « 21 » عليقلى خان و ميرزا محمد وزير « 22 » و اكثر امرا به قصد زيارت به آستانهء مقدسهء منورهء معصومه عليها « 23 » الصلاة و السلم و التحيه آمدند كه شايد وى شرمى « 24 » نموده ايشان را ملاقات نمايد فايده نكرد و مع هذا انار و خربزه طلب كردند به جهت ايشان نفرستادند . آنست كه كفران نعمت و حقوق و شكستن سوگند و عهد و پيمان ثمرهء خوب ندارد و بيشتر از دو ماه زندگانى نخواهد كرد . امرا بعد از زيارت به اردو رفته ، از آنجا به ساوه رفتند . راى اسمعيل قليخان شاملو بدين « 25 » قرار گرفت كه چون برادرانش در همدانند ، اردو را به همدان برده سرحديست « 26 » ، پناه‌ها و محكمها دارد ، زود زود لشگر را بر آنجا « 27 » ظفرى نيست ، اما عليقلى خان تركمان ، اينكه « 28 » چون به دو رسيده بود كه مرشد قلى خان در مقام وفاق است و گفته كه اختيار « 29 » از خانان است بهر نوع كه صلاح دولت
هامش
( 1 ) - ن : اينچنين ( 2 ) - ن : « كه » ندارد ( 3 ) - ب ، م : « و از » ندارد ( 4 ) - ن : « است » ندارد ( 5 ) - م ، ن : بيگانگى ( 6 ) - ب ، م ، ن : جمعى ( 7 ) - ب ، م ، ن : و صلح ( 8 ) - ن : ملك ( 9 ) - ن : « و نزاع » ندارد ( 10 ) - ب ، ن : رسيده و ( 11 ) - ن : « نيز » ندارد ( 12 ) - م ، ن : « او » ندارد ( 13 ) - ن : ببند ( 14 ) - مز ، ب : با ( 15 ) - ن : شاهزاده ( 16 ) - ب : خبرها ( 17 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 18 ) - ب : نكرد و ( 19 ) - ب ، م : مايوس گشت . ن : گشته ( 20 ) - ب : نمود ( 21 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 22 ) - ن : « وزير » ندارد ( 23 ) - ن : عليه ( 24 ) - ن : سيرى ( 25 ) - ب ، م ، ن : برين ( 26 ) - ن : سرحدى است محكم ( 27 ) - ن : بدانجا ( 28 ) - ن : « اينكه » ندارد ( 29 ) - ن : اختيار با خان است