گردادبار جبين « 1 » و چهره او را فرو « 2 » گرفت و از روى اضطرار به منازل ساير اركان دولت تردد نموده راى عليلش « 3 » بر آن قرار گرفت كه در آمدن « 4 » شتران از صحرا چون تحت الشعاع و ساعت هابط « 5 » بود ، مقرر داشت كه بعد از خوب شدن ساعت پيشتر از رايات « 6 » ظفر آيات شاه و شاهزاده را به دار السلطنهء قزوين رساند .
اما در آن روز محنت سوز مقرر نمود كه حسين قلى سلطان برادرش با عليقلى سلطان قورغلو كه محل اعتماد و دوشك اغلانى او بود و شاهوردى « 7 » خليفهء ايناللو « 8 » پيشتر رفته ، عليقلى سلطان در قم يراق ايشان را گرفته در محلى كه بهم رسند خانه كوچها و بعضى احمال و اثقال را « 9 » در قم و نارين قلعهء آنجا گذارند و حسين قلى سلطان با جمعى از ملازمان عليقلى خان به طهران رفته حصار آنجا را محافظت نمايند و « 10 » شاهوردى « 11 » خليفه به قزوين رفته به اتفاق قورخمس سلطان قزوين را حراست نمايند .
امراى مذكوره چون به قم رسيدند ، خبر رايات عز و جلال به طهران و رى رسيد . حسين قلى سلطان اكثر پرتال خود را انداخته به الموت « 12 » و آن حوالى كه الكاى قديمى ايشان بود گريخت و شاهوردى « 13 » خليفه ايناللو « 14 » به الكاى « 15 » خود به فراهان « 16 » رفت و عليقلى سلطان در قم ماند . مقارن اين ، پروانچهء استمالت از جانب نواب كامياب اشرف اقدس « 17 » به عليقلى سلطان آمده ، قورچى ذو القدر آورد . وى « 18 » بهر دو جانب عرايض نوشته مترصد وقت بود . پس از خوب شدن [ 643 ] ساعت ، شاه و شاهزاده « 19 » با خانان از اصفهان بيرون آمده ابراهيم خان تركمان را به داروغگى و ضبط اصفهان گذاشتند و از راه رباط ترك به دليجان آمدند .
عليقلى خان با آن « 20 » همه اميد و اعتماد كه « 21 » بر عليقلى سلطان داشت ، استشمام « 22 » رايحهء نقص عهد و خلاف ميثاق « 23 » از اوضاع او نموده ، امت بيك كوشك « 24 » استاجلو را به قم نزد وى فرستاد و پيغامى « 25 » چند نمود كه ما جماعتى صوفىزاده و « 26 » ايل و اويماقيم و همه عيال « 27 » و اطفال همراه داريم و پادشاهى كه باز مرشد و مرشدزادهء ماست به ايل « 28 » و اويماق ما آمده و از واردين
هامش
( 1 ) - ن : چهره و جبين
( 2 ) - م ، ن : « فرو » ندارد
( 3 ) - ب ، ن : عاليش . م : بدان
( 4 ) - ب ، م ، ن : تا آمدن
( 5 ) - مز : ساعتها بد بود . ن : ساعت بد بود
( 6 ) - ن : رايت
( 7 ) - ن : شاهويردى
( 8 ) - ن : اينانلو
( 9 ) - ب ، م ، ن : « را » ندارد
( 10 ) - ن : « و » ندارد
( 11 ) - ن : شاهويردى
( 12 ) - ب ، م ، ن : قلعه الموت
( 13 ) - ن : شاهويردى
( 14 ) - ن : اينانلو
( 15 ) - ب ، م : به الكه
( 16 ) - به فرمان
( 17 ) - ن : اقدس اعلى
( 18 ) - م ، ن : « آورد وى » ندارد . ب : اردوى
( 19 ) - م ، ن : شاهزادها
( 20 ) - ن : اين
( 21 ) - مز ، م : « گه » ندارد
( 22 ) - م : اشتمام
( 23 ) - ن : « ميثاق » ندارد . م : مشتاق
( 24 ) - ن : كوشك اغلى
( 25 ) - ب ، م ، ن : پيغام
( 26 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 27 ) - مز ، م : اعيال
( 28 ) - مز ، ب ، م : با ايل