تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 864

مساهمون:

ص٨٦٤
زلالش آب رو گشته زمين را * فكنده بر زمين ماء « 1 » معين را
نسيمش جعد سنبل شانه كرده * هوايش اشك شبنم دانه كرده
و از نسيم روح‌بخشش دماغ جان معطر ، و از تماشاى رنگ‌آميزى « 2 » خزانش « 3 » ديده‌هاى همگنان منور . شعر « 4 » :
چه « 5 » باغى كه شد رشك باغ ارم * گل آتشينش چراغ درم
چنارش قد افراخته بر زمين * زده پنجه در ساق عرش برين
( نهال گلش همچو خوبان شنگ [ 642 ] * به حنا همه ناخنان كرده رنگ
چو خط بتان سبزه‌اش دلگشا * ز سرگشتگانش نسيم صبا ) « 6 »
بعد از فراغ از سير و صحبت همه روزه در دولتخانهء مباركه به ديدن امرا و قورچى و لشگر ارادت - كه از اطراف و جوانب سر كرده همه روزه فوج فوج به درگاه عرش اشتباه مىآمدند - اوقات مبارك صرف مىنمودند . و هم در آن اوان ، مسيب خان تكلو و محمد خان تركمان از جانب طوالش « 7 » و اردبيل « 8 » به درگاه عالمپناه آمده به شرف پاىبوس اشرف سرافراز گشته مشمول عواطف بىدريغ گشتند .

گفتار در بقيهء احوال نواب شاه سلطان محمد و شاهزاده ابو طالب ميرزا و امرا « 9 »

شعر « 10 » :
( چو خواهد قضا آزمونش كند * به كردار بد رهنمونش كند ) « 11 »
چون ظلم و ستم عليقلى خان فيج « 12 » اغلى و طمعهاى « 13 » كلى وى از مسلمانان از « 14 » حد گذشت ، و وى را چندان سالخوردگى و تجربه در امور ملكى نبود و عاقله و مدبر او كه محمدى ساروسلاق « 15 » بود او نيز به غايت عارى و برى از همه چيز بود « 16 » ، در آن اوان كه در اصفهان بودند ، نيت « 17 » به تخريب آن بلدهء فاخره و خانه‌خرابى مسلمانان و آزار و اهانت سادات « 18 » و اهل عزت و خاندان قديم گماشتند ناگاه منهى « 19 » اقبال نداى خوش اداى « الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم » به مسامع ايشان رسانيد . چنانچه سابقا مذكور شد ، كه در روز چهارشنبه بيست و ششم شهر شوال سنهء مذكوره كه خبر توجه شاهى بديشان « 20 » رسيد كه از سبزوار گذشته‌اند ، آتش در كانون دل عليقلى خان افتاده ،
هامش
( 1 ) - ن : ماه ( 2 ) - ب : آميز . ن : آميزش ( 3 ) - م ، ن : « خزانش » ندارد ( 4 ) - ن : بيت ( 5 ) - ب : چو ( 6 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 7 ) - ب ، م ، ن : طالش ( 8 ) - ن : ارده‌بيل ( 9 ) - ن : امراى نظام ( 10 ) - م : نظم . ن : ندارد ( 11 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 12 ) - م : قبح ( 13 ) - م : طعمهاى ( 14 ) - ن : بىنهايت شده ( 15 ) - ن : ييلاق ( 16 ) - م ، ن : بود و ( 17 ) - م ، ن : « نيت » ندارد ( 18 ) - ب ، ن : « سادات » ندارد ( 19 ) - ن : امينى ( 20 ) - ن : برايشان
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 864 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى