تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
بسد سكندر درش توامان * به برج فلك باره‌اش همعنان
ز بالاش سنگى درافتد به زير * عجب گر رسد تا قيامت به زير « 1 »
حمل كرده بر خاك ريزش طواف * چو سيمرغ در دامن كوه قاف
محيط فلك خندق آن حصار * نه كس « 2 » را برو دست جز كردگار
رواق « 3 » فلك طاق دروازه‌اش * به عرش برين رفته آوازه‌اش « 4 »
چون اين اخبار انتشار تمام پيدا كرد ، امرا و وزرا تدبير كرده مير « 5 » جعفر قزوينى « 6 » متصدى قزوين را كه سابقا ملازم فرهاد بيك بوده « 7 » ، دلالت نموده « 8 » مقرر كردند كه به اصفهان رفته وى را بياورد . مير جعفر « 9 » نيز « 10 » از روى قدرت « 11 » قبول اين معنى نموده ، در اندك روزى از راه دليجان « 12 » و رباط ترك « 13 » به اصفهان رفته ، فرهاد بيك را برداشته روانهء دار السلطنهء قزوين گرديد « 14 » و مشار اليه همراه اردوى معلى بود . چون سابقا مذكور شد « 15 » كه ميانهء شاهوردى « 16 » خليفهء شاملو « 17 » برادر بزرگتر اسمعيل قلى خان « 18 » شاملو كه حاكم « 19 » تيمور ( ؟ ) و اسدآباد بود و ميانه پير غيب خان استاجلو كه حاكم همدان بود نزاعى بهم رسيده بود و آن « 20 » نزاع به درجهء اعلى انجاميد « 21 » ، عليقلى « 22 » خان فيج « 23 » اغلى كه استاجلو بود و اسمعيل قلى خان شاملو هر دو مير و وكيل در خانه و مدار عليه « 24 » مهمات ، از اين قضيه انديشه كرده به خاطر آوردند كه مبادا نزاع بين « 25 » الطايفتين به جايى رسد كه ديگر اصلاح نتوان كرد . مقارن اين حال خبر رسيد كه مجددا ميانهء آن دو طايفه نزاعى بهم آمده ، قريب « 26 » به صد شاملو به قتل رسيده . اسمعيل قلى خان بىتحاشى بلكه بىرخصت از دار السلطنهء قزوين بيرون آمده عزيمت همدان نمود . يكدو روز بعد از آن ، عليقلى خان در ملازمت نواب شاه « 27 » و شاهزاده ، اردوى معلى را برداشته از شهر بيرون آمد و در خرقان به اسمعيل قلى خان پيوست . اردوى همايون در خرقان توقف كرده ، كس از عقب پير غيب خان فرستاده ، او را به درگاه گيتىپناه آورده از امارت همدان
هامش
( 1 ) - ن : عجب تا قيامت رسد تا به زير . م : اين مصرع را ندارد ( 2 ) - ن : مكش ( 3 ) - مز : راق ( 4 ) - ن : اين بيت را ندارد ( 5 ) - م ، ن : امير ( 6 ) - ب : قزوين ( 7 ) - ب ، ن : بود ( 8 ) - ن : كرده ( 9 ) - ب ، ن : و مير جغفر ( 10 ) - ن : « نيز » ندارد ( 11 ) - ب ، م ، ن : قدرت نيز ( 12 ) - م ، ن : وليخان ( 13 ) - ب ، ن : « به » ندارد ( 14 ) - ن : كردند ( 15 ) - ن : مىشد ( 16 ) - ن : شاهويردى ( 17 ) - ب ، م ، ن : شاملو و ( 18 ) - ب ، ن : « خان » ندارد ( 19 ) - ن : « حاكم » ندارد ن : مير اسدآباد ( 20 ) - ن : و آن و آن ( 21 ) - ب ، ن : انجاميده ( 22 ) - ن ، م : « على قلى خان » ندارد ( 23 ) - ن : قبح اعلى ( 24 ) - ب ، م ، ن : اليه ( 25 ) - ب ، م ، ن : بين الطرفين ( 26 ) - م ، ن : قرب دو كس از شاملو ( 27 ) - ن : « شاه » ندارد