تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
خان شاملو نوشته مقرر نمود كه در حفظ و حراست بلاد و رعايت جانب عجزهء « 1 » عباد كوشند كه رايات عز و اقبال « 2 » به فتح و نصرت و فيروزى « 3 » و اقبال متوجه مقر سلطنت به جانب دار السلطنهء قزوين است و همچنين احكام مطاعه و استمالات « 4 » به حكام و امراى كرمان و يزد و ابرقوه و بوانات « 5 » و كل فارس و كاشان - كه خطبه و سكه به اسم سامى و نام نامى آن شاه عالى كرده بودند - فرستاد . آن جماعت « 6 » بيشتر از پيشتر در مراسم اطاعت و انقياد و جانسپارى كوشيده ، لواى ولاى آن پادشاه جمجاه را برافراشتند « 7 » .

گفتار در مجارى « 8 » بقيهء احوال شاه و شاهزاده و امرا و « 9 » انقطاع دولت ايشان در نصف اين سال

نوروز تنكوز « 10 » ئيل ، روز شنبه يازدهم شهر ربيع الثانى سنهء خمس و تسعين و تسعمائه ، در دار السلطنه شاه كامياب و شاهزادهء مستطاب « 11 » و امراى عاليجناب در ايوان چهل ستون نوروز آن سال را گذرانيده ، آنگاه فرمان عالى نواب شاهزادگى « 12 » به نفاذ پيوست كه مرشد قلى سلطان شاملو و عليقلى سلطان ذو القدر حاكم دار المؤمنين قم و ولايات بر سر كاشان رفته تسخير آن بلدهء طبيه نمايند . امراى مذكور از قم متوجه آن حدود گشته ، وليخان سلطان تركمان « 13 » كه [ 633 ] در آن شهر بود در حصار را بسته مستعد مجادله و مقابله شد . چون امرا بدانجا رسيدند ، قرب چهارصد پانصد نفر از سوار و پياده بر سر ايشان بود در يك ضلع شهر ( كه آن را پشت مشهد مىنامند ) « 14 » در باغچه « 15 » و عمارات ميرحسينى نزول كرده ، شروع در ويرانى آن مملكت نمودند « 16 » . چون اواسط بهار « 17 » بود و غلات « 18 » مسلمانان رسيده بود ، تمامى را شروع در چرانيدن « 19 » كردند و در درون « 20 » شهر وليخان سلطان و اجلاف و اوباش تركمانان و غيره كه بر سر او جمعيت كرده بودند ، گمان هرچه بهر كس « 21 » داشتند از او « 22 » خواهى نخواهى گرفتند ، قحط و گرانى در آن شهر اشتداد « 23 » و امتداد تمام پيدا كرد و از لشگر اين دو « 24 » مير بىتدبير هيچ اثر « 25 » نصرت و
هامش
( 1 ) - م ، ن : عجزه و ( 2 ) - ب : اجلال . م ، ن : جلال ( 3 ) - م : فيرزى ( 4 ) - ن : استمالت ( 5 ) - ن : ولايات . م : ندارد ( 6 ) - ن : آن جماعت را ( 7 ) - ن : برافراشته ( 8 ) - ب : مجارى بقيهء شاه . ن : مجارى احوال ( 9 ) - ب : در ( 10 ) - ب ، م : تنكوزى ( 11 ) - م ، ن : « مستطاب » ندارد ( 12 ) - ب ، ن : شاهزاده‌گى ( 13 ) - م ، ن : « تركمان » ندارد ( 14 ) - ن : بين الهلالين ندارد ( 15 ) - ب ، م : باغها ن : باغهاى عمارت ( 16 ) - ب : نموده‌اند ( 17 ) - ن : « بهار » ندارد ( 18 ) - ب : علامت ( 19 ) - مز ، م : چرانيدن كردن . ن : - چرانيدن و درو . م : چرانيدن كردند ( 20 ) - م : « درون » ندارد ( 21 ) - ن : به هر كس كه ( 22 ) - ب ، م ، روى خواهى نخواهى . ن : او خواهى نخواهى ( 23 ) - ن : اشتهاد ( 24 ) - ب : « دو » ندارد ( 25 ) - ب : اثر فتح ظاهر نمىشد . م ، ن : اثر ظاهر نمىشد