فتحى ظاهر نمىشد ، آنها در درون شهر و اينها در بيرون . گاهى اگر جمعى از دروازه بيرون مىآمدند ، طرح جنگى مى « 1 » انداختند اما از هيچ جانب غلبه و ظفرى واقع نمىشد و مترصد ميانجى بودند كه از غيب رخ نمايد . در خلال اين احوال مقرر شد كه حسن سلطان ولد شاهوردى « 2 » خليفه ، برادرزاده مرشد قلى سلطان - كه در آن اوان قورچى شمشير خاصهء شريفه « 3 » و حاكم نطنز بود و پنجاه نفر ملازم داشت - او نيز در اين يورش همراه امراى مذكوره « 4 » باشد .
و هم در اين ايام ، عليخان ذو القدر حاكم شيراز - كه بعد از قتل امت خان حكومت شيراز به دو شفقت شده بود از شيراز آمده در دار السلطنهء قزوين تا آمدن اردوى معلى از قراباغ توقف داشت - مرخص گشته به جانب « 5 » شيراز روانه شد . چون قبل از آن « 6 » مهديقلى بيك ولد شادى بيك سارو شيخ ذو القدر - كه وكيل امت خان بود و به همان قاعده از ديوان اعلى وكالت شيراز به دو مفوض بود « 7 » و در شيراز بود - آقايان ذو القدر بواسطهء رنجشى كه از على خان داشتند ، در ميانهء خود مهديقلى بيك را خان كرده او را بر خود حاكم ساختند . چون عليخان به كوشك زر رسيد ، او را استقبال كرده گرفتند و به شهر آوردند و برادرش امت را به قتل رسانيدند . بعد از چند روز كه عليخان را در حبس « 8 » داشتند ، او را نيز به قتل رسانيدند و حكومت و دارايى شيراز بىمنازعى بر مهديقلى خان مسلم شد .
و هم در اين ايام خبر طغيان فرهاد بيك غلام « 9 » - كه از زمان شاه جنتمكان متصدى و ضابط محصولات خاصهء شريفهء دار السلطنه اصفهان بود و در ايام شاهزادهء غفرانپناه حسب المقطع معاملات اصفهان را پيش خود گرفته وزارت و داروغگى نيز به او مفوض « 10 » بود - به دار السلطنهء قزوين رسيد . وى در اراضى نقشجهان - كه مثل آن باغى « 11 » و عماراتى « 12 » در جهان نبود قلعهاى احداث نمود و ذخيره بدانجا كشيد و در فكر تمرد و عصيان و سركشى و طغيان مىبود [ و ] با وجود قلعهء طبرك « 13 » اصفهان كه در تمامى ايران به استحكام و متانت آن قلعه نيست ، زر بيشترى خرج آن قلعه كرده به شأمت « 14 » وى باغ نقش جهان و عمارات آن خراب شد تا آن قلعه اتمام يافت .
قلعهاى كه سر به فلك الافلاك كشيده بود و چشم روزگار مثلش در هيچ اقليمى نديده . كنگره بروجش از پى نظارهء زمين از سپهر برين سر برآورده و جدار با استوارش [ 634 ] با سد سكندر دعوى « 15 » همسرى و برابرى كرده . از درون و بيرون به آهك و [ چارو ] « 16 » و گچ آن را سفيد نموده و پنجرههاى بروج و درهاى آن را از آهن ترتيب داده و خندق و شيرحاجى آن را تمام از سنگ و آهك برآورده و آب از خندق « 17 » آن برآمده . شعر « 18 » :
هامش
( 1 ) - م ، ن : ميان
( 2 ) - ن : شاهويردى
( 3 ) - ن : « و » ندارد
( 4 ) - ن : مذكور
( 5 ) - ب ، م ، ن : و جانب
( 6 ) - م ، ن : ازين
( 7 ) - ن : شده بود
( 8 ) - م ، ن : بند
( 9 ) - غلام خاصهء شريفه
( 10 ) - م ، ن : مفوض شد . ن : مفوض شده
( 11 ) - ن : باغ
( 12 ) - ب ، ن : عمارتى
( 13 ) - م ، ن : ترك
( 14 ) - م : شمالت
( 15 ) - م ، ن :
« وعوى » ندارد
( 16 ) - مز ، ب : جالور . ن : جارو
( 17 ) - ن : خندق برآورده
( 18 ) - ن : بيت