تموز در بيرون قم توقف نموده « 1 » تمامى محصولات مسلمانان در صحرا و باغات بالتمام « 2 » تالان كردند و قطع اشجار باغات ايشان نمودند و از آنجا به كاشان رفته قرب بيست روز طرح سيبه و يورش بر حصار « 3 » كاشان انداخته به هيچ وجه صورت فتح در آينهء طالع ايشان مرتسم نمىشد .
بالاخره طرح صلح انداخته ، شاملويان جانب تركمانان را « 4 » گرفته تعهد گرفتن كاشان نمودند كه « 5 » قرار بر اين « 6 » دادند كه قبل از اين الكاى « 7 » هبلرود و فيروزكوه به وليخان سلطان شفقت شده بود وليخان سلطان بعد از كوچ اردوى همايون بدانجا رفته كاشان را به شاملويان واگذارد . « 8 »
در آن سال كاشان به تيول « 9 » سه مير مقرر بود يكى وليخان « 10 » سلطان كه در كاشان هيچ نگذاشت ، ديگرى « 11 » مرشد قلى سلطان و جماعت شاملويان ، و بعد از آن عليقلى خان فيجاغلى به تيول « 12 » خود گذرانيده ، وزير و داروغه تعيين كرده « 13 » بود .
مدت شش ماه ايام محاصره امتداد يافت محصولات آن ولايات « 14 » تمام سبز چرانيده « 15 » شد آنقدر اطلاق و حوالات غير از نهب و غارت بر مردم آنجا واقع شد كه تاب و طاقت « 16 » ذى حيات نيست . بعد از رفتن اردوى معلى به جانب اصفهان ، وليخان تمكين شاملويان نكرده به همان قاعده در استحكام حصار و قلعه كوشيد . غازيان شاملو چون مشاهدهء وضع نمودند خود « 17 » بيرون آمدند .
قبل از رسيدن اردوى همايون به اصفهان ، كيخسرو غلام از قلعه بيرون آمده تاخت به حسينيه آورد و نقابت « 18 » پناه ميرزا محمد امين ولد غفرانپناه ميرميران را گرفته خانهء او و مردمش را تالان نمود و قرب دو هزار تومان بديشان نقصان رسانيد . مشار اليه « 19 » با سيد بيك كمونه در عوض فرهاد بيك را گرفته به قلعه برد . بعد از وصول معسكر همايون هرچند ملاحظه كردند كه شايد به يورش قلعه گرفته شود راه تدبير به آن « 20 » نمىرسيد و به رسل « 21 » و رسايل و وعده و وعيد با غلامان هم سودى نداشت . آخر قرار بدان « 22 » دادند كه توپى ترتيب داده به ضرب آن توپ تسخير قلعه نمايند چه مشخص بود كه بعد مس گرفتن و كار براى توپچيان پيدا كردن چيزى ديگر بر آن مترتب نمىشود ، ميرزا محمد كه در آن اوان وزير و « 23 » صاحب اختيار بود خود ، متصدى ترتيب توپ [ 637 ] شده توپچيان را در حوالى منزل خود حاضر ساخته « 24 » بدان امر مشغول گشت . اهل قلعه و غلامان
هامش
( 1 ) - ن : نمودند
( 2 ) - ن : بود
( 3 ) - ن : به حصار
( 4 ) - مز ، ب ، م : « را » ندارد
( 5 ) - ن : و
( 6 ) - م : بدين
( 7 ) - الكاى فيروزكوه
( 8 ) - ب ، م ، ن : واگذارد و
( 9 ) - ب : به تويل
( 10 ) - مز ، ب ، م فوليجان
( 11 ) - م ، ن : ديگر
( 12 ) - ب : بتول
( 13 ) - م ، ن : فرموده
( 14 ) - ن : آن ولايت
( 15 ) - ب ، ن : چرانيد
( 16 ) - ن : طاقت بايشان نماند
( 17 ) - ن : « خود بيرون آمدند » ندارد
( 18 ) - ن : « نقابتپناه » ندارد
( 19 ) - ن : مشار اليه را
( 20 ) - م : بدان . ن : بر آن
( 21 ) - م : برسل
( 22 ) - ب : بران . ن : برين
( 23 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 24 ) - ن : شده