قمر ركاب « 1 » ابو المظفر سلطان « 2 » شاه عباس بواسطهء صرفه و صلاح و فايده خود و مصلحت وقت انتظام داده ، ياغى « 3 » بيرون آمدند . محمد خان تركمان كه در مغانات « 4 » و طوالش « 5 » بود با آن جماعت وصلت كرده ، در مقام مخالفت درآمد و پسرش وليخان سلطان ، كاشان را دربسته اظهار طغيان نمود « 6 » . بكتش خان افشار كه در زمان شاهزادهء صاحبقران از و « 7 » طغيان ظاهر بود ، مجددا به يزد آمده ، سهيل بيك و اغورلو « 8 » بيك غلامان « 9 » خاصهء شريفه كه از جانب نواب غفرانپناه شاهزادگى « 10 » يكى به داروغگى « 11 » و ديگرى به گركيراقى « 12 » مامور بود ، ايشان را گرفته يوسف سلطان ولد قلى سلطان افشار قورچىباشى سابق را كه - حسب الحكم « 13 » در نارين قلعه يزد محبوس بود - او را بيرون آورده با ( نقابتپناه مرتضى ممالك اسلام ) « 14 » مير غياث الدين محمد ميرميران يزدى وصلت كرده دختر او را به حبالهء خود درآورد و يزد را با كرمان مالا منالا ملكا ملكا « 15 » تصرف كرد « 16 » . يوسف سلطان به خود « 17 » ، الكاى بوانات و ابرقوه « 18 » را صاحبى كرد . مهديقلى سلطان شيخ كه - وكيل حاكم شيراز بود - او نيز در شيراز « 19 » به خود سرخان شده ، ( آقايان ذو القدر او را اطاعت « 20 » كردند « 21 » [ 631 ] وى نيز ) « 22 » شيراز را تصرف نمود « 23 » . در همدان نيز « 24 » ميانهء « 25 » شاهوردى « 26 » خليفهء شاملو و پير غيب خان « 27 » استاجلو نزاعى بهم رسيد . عليقلى خان كه وكيل السلطنه بود و ميرزا محمد كه اعتماد الدوله ، عاجز « 28 » آمده متحير ماندند .
ذكر رسيدن خبر انتقال شاهزادهء عالميان از جهان گذران به صوب خراسان و اظهار وقايع كه « 29 » تعرض بدان از لوازم است نزد مورخان
چون خبر رحلت شاهزادهء رضوان منزلت در ممالك خراسان به صحت پيوست ، شاه عالميان جهت رفتن آن « 30 » برادر نوجوان مراسم تعزيه بجاى آورده ، در آستانهء مقدسهء منورهء رضيهء « 31 » رضويه ( على مشرفها الف الف صلوة و سلام « 32 » و تحيه ) « 33 » صلحا و اتقيا را به ختمات « 34 » كلام ملك علام مأمور
هامش
( 1 ) - ن : « قمر ركاب » ندارد
( 2 ) - ن : « سلطان » ندارد
( 3 ) - ن : ياغى
( 4 ) - ب : مقانات
( 5 ) - م ، ن : طاش
( 6 ) - ن : نمودند
( 7 ) - م : و از
( 8 ) - ن : اوغور
( 9 ) - ن : ملازمان
( 10 ) - ب ، م ، ن : شاهزادهگى
( 11 ) - م : داروغهگى
( 12 ) - ب ، م : كريك راقى
( 13 ) - ن : « حسب الحكم » ندارد
( 14 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 15 ) - ن : ملكا ملكا » ندارد
( 16 ) - م ، ن : كرده
( 17 ) - ن : به خودسر
( 18 ) - ن : ابرقو
( 19 ) - ب ، م ، ن : « در شيراز » ندارد
( 20 ) - ب : طاعت
( 21 ) - ب : كردندى
( 22 ) - بين الهلالين ندارد
( 23 ) - ب ، ن : نمود و
( 24 ) - ن : « نيز » ندارد
( 25 ) - ب : ميان
( 26 ) - ن : شاهويردى
( 27 ) - ب : « خان » ندارد
( 28 ) - ب ، ن : عاجز و متحير
( 29 ) - ب : كه لازم است . ن : در آن اوان
( 30 ) - ب ، م : اين
( 31 ) - ب : و رضيه
( 32 ) - ب : اسلام و التحيه . م : و السلام و التحيه
( 33 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 34 ) - ب : انحتمات . م : ختمامات . ن : ختم