احوال مقرون به و بال خودى ملعون آنكه ، بعد از اقدام بر آن عمل شنيع ، چون شمر لعين « 1 » در آن شب خود را « 2 » به خانهء رضا قلى بيك رسانيده ، رضا قلى بيك از بيم مىفرمايد كه او را در صندوقى كنند تا بهبينند « 3 » كه صحبت به كجا منتهى مىشود . چون امراى صاحب مشورت ، بلكه صاحب امر [ كه ] در آن قباحت بودهاند ، هيچكس نام آن كافر ملعون را بر زبان « 4 » نمىآورد . تا آنكه يكروز بعد از تجهيز و تكفين آن شاهزادهء با تمكين ، در كنار آب رودخانه شطر از آن منزل اردو كوج نمود و نعش مبارك آن حضرت را مقرر كردند كه ( ايالت و سيادتپناه سيد ) « 5 » بيك كمونه « 6 » و ادهم خان تركمان برداشته پيشتر به دار الارشاد اردبيل « 7 » برند « 8 » اتفاقا در آن شب رضا قلى بيك به ملازمان خود مىگويد كه خودى را از صندوق بيرون كرده به كنارى برده [ 629 ] به قتل آورند . ملازمان وى را از اردو بيرون برده ، زخمى چند مىزنند به گمان آنكه مرده ، مىگذارند . مشار اليه زخمدار و عريان « 9 » و برهنه از ترس ، آنكه مبادا كسى به دو درخورد ، راهى پيش وى آمده ، آن راه گرفته تا مىرسد « 10 » به محلى كه نعش شاهزادگى را در آن منزل فرود آورده آن جماعت كه او را مىبينند ، گرفته آوردند تا به اردوى « 11 » شاه [ زاده . شاه مصيت رسيده ] خنجرى چند خود بدست مبارك بر وى « 12 » زده او را به قتل آوردند « 13 » و بعد از آن « 14 » سوختند . شعر « 15 »
بد اصل را چگونه توان كرد تربيت * كس در درون خانه چرا مار پرورد
حنظل به تربيت ندهد طعم نيشكر * گل برنچيند آنكه همه خار پرورد
مقرر و معين است چنان كه گفتهاند ، نظم « 16 » :
اگر افعئى را به يارى ز دشت * كند بر فراز گل و سبزه گشت
بهر جاى مرغوب راهش دهى * ميان گل آرامگاهش دهى
( نصيبش اگر آب حيوان كنى * و گر بسترش رشتهء جان كنى ) « 17 »
نگردد بدان تربيت يار تو * كند عاقبت زهر در كار تو
نعش شريف آن حضرت فردوس منزلت « 18 » را به حظيرهء مقدسه نقل فرموده « 19 » در آن روضهء جنت مانند در جنب آبا « 20 » و اجداد عظام مدفون ساختند « 21 » . بعد از آنكه « 22 » شاه كامياب مالك رقاب ، المؤيد من « 23 »
هامش
( 1 ) - ن : لعين خود را
( 2 ) - ن : « خود را » ندارد
( 3 ) - ن : ببيند
( 4 ) - ب : به زبان مز : ندارد
( 5 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 6 ) - مز ، ب ، م : « و » ندارد
( 7 ) - ن : اردهبيل
( 8 ) - برند
( 9 ) - مز : عوريان
( 10 ) - ن : رسيد
( 11 ) - مز ، ب : اردوى شاه مصيبت رسيد . م ، ن : شاهزاده مصيبت رسيده
( 12 ) - ب : بر روى
( 13 ) - ن : آورده سوختند
( 14 ) - ب : « بعد از آن » ندارد
( 15 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد
( 16 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد
( 17 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 18 ) - ن : قرين . م : ندارد
( 19 ) - م ، ن : فرمودند
( 20 ) - ب ، ن : و اباد و احد عظام
( 21 ) - ن : ساختند و
( 22 ) - مز ، ب ، م : « كه » ندارد
( 23 ) - ب ، ن : من اللّه