آنكه امراى مصاحب مثل عليقلى خان قرداش « 1 » و اسمعيل قلى خان يولداش يافته بودند كه شاهزادهء قمرلقا از تسلط و استيلاى ايشان به تنگ آمده ، جمعى را در « 2 » عزى آن « 3 » دارد كه چون در تخت عراق متمكن گردد ، انديشهء ايشان نمايد و آن جماعت نمك به حرام ، با ميرزا محمد كه « 4 » در آن اوان مستوفى ديوان و مصاحب بود - قرعهء اين مشورت در ميان انداخته ، قرار بر اين دادند كه خودى دلاك - كه از مقربان و محرمان آن نور حدقهء « 5 » عالميان است ، و تعلق خاطرى « 6 » پيش رضا قلى بيك شاملو ولد پيرى بيك اينانلو « 7 » كه در آن زمان ايشك آقاسىباشى آن شاهزادهء عالى بود [ دارد ] - او را بر اين دارند كه بعد از شرب خمر و « 8 » بيهوشى ، غدرى با آن حضرت « 9 » نموده « 10 » چنانچه پرده از روى كار برنخيزد او را به قتل رساند « 11 » . و نقلى ديگر آنكه ، خودى « 12 » دلاك « 13 » پيش رضا قلى بيك تعشقى بهم رسانيده « 14 » و نواب عالى « 15 » را نيز با وى « 16 » ميلى بود و از گرفتارى خودى « 17 » نزد مطلوب آزرده و همگى در مقام قصد خودى « 18 » مىشدند و « 19 » تعويقات در ميانه مىافتاد و آن كافر بىباك به توهم قتل خود يا « 20 » كثرت محبت جوان « 21 » بر آن فعل شنيع پيشدستى نمود . اما از « 22 » قرينه و قراين اوضاع « 23 » بعد از آن « 24 » ، نقل اول به صحت اقرب « 25 » مىنمايد و آن جماعت نمك به حرام بعضى پيش از سال و بعضى بعد از آن به قتل رسيدند . شعر :
( اگرچه « 26 » يقين است ازين خانه رحلت * و ليكن نبود « 27 » اين كسى را گمانى « 28 »
جهان بىثباتست و « 29 » تا بوده دايم * چنين بود آرى سرايى است فانى ) « 30 »
و در تاريخ رحلت آن اعليحضرت « 31 » ، علامى قاضى عبد اللّه ورامينى اينچنين يافته ، نظم « 32 » :
گشته چون حمزهء ثانى كشته * هيچ نايافته از عمر مزه
بهر تاريخ به صد حسرت گوى * « آه از كشتن سلطان خمره »
هامش
( 1 ) - ب ، م : قراداش
( 2 ) - ن : كه در
( 3 ) - م ، ن : « آن » ندارد
( 4 ) - ب ، م ، ن : كه » ندارد
( 5 ) - ب ، م : حديقه
( 6 ) - ب ، م ، ن : خاطر
( 7 ) - ن : « اينانلو » ندارد
( 8 ) - ن : در
( 9 ) - ن : به ان حضرت . ب : به ان حضرت برده . مز : با آن حضرت چنانچه
( 10 ) - مز : ندارد
( 11 ) - مز ، ب ، م : ندارد
( 12 ) - م ، ن : « خودى » ندارد
( 13 ) - ن : دلاك ناپاك
( 14 ) - ن : رسانيده بود
( 15 ) - ن : اعلى
( 16 ) - ب ، ن : به او
( 17 ) - ب ، م ، ن : خود نيز
( 18 ) - م : خود
( 19 ) - ن : « و » ندارد
( 20 ) - م ، ن : با
( 21 ) - ن : « جوان » ندار
( 22 ) - ن : و از
( 23 ) - ب ، م : اوضايع
( 24 ) - ن : « بعد از آن » ندارد
( 25 ) - م ، ن : عرب
( 26 ) - ب : « چه » ندارد
( 27 ) - ب : ببودى
( 28 ) - ب : گمان
( 29 ) - م : « و » ندارد
( 30 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 31 ) - ب ، م ، ن : عاليحضرت
( 32 ) - ب ، م : ندارد . ن : تاريخ