تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
پيش افتاده ، امين و جليس شاهزادهء عالم مدار گشت و در اندك زمانى چنان ترقى فرمود كه از وى محرم‌ترى نزد آن « 1 » شمع دودمان پادشاهى نبود . آن بىباك ناپاك ، بعد از قرار گرفتن آن ماه انجمن در جامهء خواب « 2 » ، چون صاحب وعده و مقدمه بوده « 3 » ، بعضى از غلامان و مقربان كه بر در آلاچوق بوده‌اند ، ايشان را رخصت داده به ديوانخانه فرستاده و خود به خاطر « 4 » جمع خنجر نواب شاهزادگى « 5 » از غلاف [ 627 ] بيرون آورده سينهء بىكينهء مبارك وى را برهنه كرده ، زخم اول بر روى دل آن حضرت و دوم « 6 » بر پشت زهار و « 7 » سيم به زير پستان وى مىزند و آن شاهزادهء مستطاب در عين خواب و بيهوشى از مستى « 8 » شراب از تاب زخمهاى خنجر به حركت درآمده ، وى از هول جان كه مبادا كسى به گمان افتد ، چهار زخم ديگر بر آن و الا گهر مىرساند و چراغ را خاموش كرده به بهانهء خدمتى كه - يعنى نواب شاهزادگى « 9 » او را بدان مأمور گردانيده باشند « 10 » و از عقب كسى فرستاده باشند « 11 » - به قدغن بيرون مىرود و جمعى كه در كشيك مىباشند ، خصوصا اللّه وردى « 12 » بيك زرگرباشى كه همگى منظور نظر و معتمد آن و الا گهر بودند ، از خاموش شدن چراغ و اضطراب خودى ناپاك به دغدغه مىافتد « 13 » . بعد از ساعتى كه به در آلاچوق مىآيد « 14 » ، آواز حركتى « 15 » و دست و پا زدنى به گوش وى مىرسد ، بىتحاشى خود را به درون مىاندازد « 16 » و مىيابد كه قباحتى واقع شده . چراغ مىطلبد « 17 » و ملاحظه مىكند كه منديل از سر بافر « 18 » آن سرو انجمن زيبايى به جايى افتاده و بدن همچو نسترنش « 19 » در ميان جامهء خواب « 20 » غرق خون شده ، لاجرم آن وارث تاج و تخت ، دل بر واقعهء ناگزير نهاده ، در آن شب يعنى « 21 » - كه شب چهارشنبه بيست و هشتم شهر ذى حجهء سنهء مذكوره بود - شاهباز روح پرفتوحش بعد از اندك ساعتى از اين تنگناى قفس بىبنياد به عالم قدس پرواز نمود . نظم « 22 »
( زين ششدر بىثبات فانى * رو كرد به ملك جاودانى
بر طارم آسمان علم زد * در وادى لامكان قدم زد
هامش
( 1 ) - ن : در آن ( 2 ) - مز : جامخواب ( 3 ) - ن : بود ( 4 ) - ب : و خاطر ( 5 ) - ب ، ن : شاهزاده‌گى ( 6 ) - م ، ن : دويم ( 7 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 8 ) - ن : « مستى شراب » ندارد . مز : مستى و شراب ( 9 ) - ب ، ن : شاهزاده‌گى ( 10 ) - مز ، ب ، م : باشد ( 11 ) - م : باشند ( 12 ) - ن : ويردى ( 13 ) - ن : مىافتنند ( 14 ) - ن : مىآيند ( 15 ) - ن : حركت دست ( 16 ) - ن : مىاندازد كه مبادا . م : مىاندازد و مىبايد كه مبادا ( 17 ) - ن : طلبيده ملاحظه مىكند ( 18 ) - ب : باقران ( 19 ) - م ، ن : نسرينش ( 20 ) - مز : جا مخواب ( 21 ) - ن : « يعنى » ندارد . م : كه يعنى ( 22 ) - ن : بيت . م : ندارد