تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 843

مساهمون:

ص٨٤٣
در مملكت قدم قدم نه * كان پرده‌سرا ترا حرم به ) « 1 »
از بعضى استماع افتاد كه در هنگامى كه آن ملعون ، خنجر بر آن شمع شبستان سلطنت زده ، از بيرون آلاجوق آوازى شنيده‌اند كه آن حضرت مىگفته « 2 » به تركى ، كه ظلم اينچنين مىباشد . آن جماعت كه در آن قرب و حوالى بودند ، قباى صبر و شكيبايى در بدن پاره كرده بىاختيار نوحه و فرياد « 3 » برداشتند و آن شاهزادهء مظلوم را بدان وضع برداشته به حرم نزد شاه كامياب و شاهزاده و خواتين و اهل حرم آوردند . در آن شب جانسوز ( به يك صدمهء صور صفت چون عرصهء قيامت در جوش و خروش آمد ) « 4 » فزع روز اكبر و علامات دشت محشر در ميان لشگر مشاهده رفت . خروش و زلازل در چادرها افتاد « 5 » و ديدهء خلايق از فراق آن « 6 » برگزيدهء حضرت خالق خوناب « 7 » مىپاشيد و روزگار غدار به ناخن « 8 » حسرت چهرهء آمال مىخراشيد . مردمان در بجر حيرت « 9 » افتادند « 10 » در آن نصف شب وقت رحيل ، قوافل غم و الم در ضمير برنا و پير بارها بگشاد و رخت صبر و شكيبايى ايشان را بر كنار صحرا نهاد . رباعى « 11 » :
اى كرده زلال عيش ما تلخ چو زهر * وز ديدهء احباب روان ساخته نهر
رفتى بسوى سراى فانى كه نداشت * گنجايش جوهر تو گنجينهء دهر
چشم « 12 » زخم زمانه نهال قد « 13 » دلبند آن شاهزادهء يگانه « 14 » و در يك دانه كه در كمال حيا و آزرم و شجاعت و مروت بود ، بىگمان به تيغ ناكامى از پاى درآورد و داغ اين مصيبت بر دلهاى عالميان از پير و جوان نهاد . ( شعر « 15 » : [ 628 ]
دريغا كه پژمرده شد ناگهانى * گل باغ دولت به روز جوانى
دريغا كه آن نير اوج شاهى * چو صبح دوم بود كم زندگانى
كدام صباح آفتاب است كه در عقب خود شام ادبارى ندارد ، و كدام فارغ البال است كه از محنت روزگار غدار و مزاحمت اشرار نابكار بر دل بارى ندارد . نظم « 16 » :
چنين است آيين اين خاكدان * بناى جهان كى بود جاودان ) « 17 »
باعث بر آن عمل شنيع كه « 18 » نسبت به آن شاهزادهء « 19 » منيع واقع گشت ، دو نقل استماع افتاد : يكى
هامش
( 1 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 2 ) - ب ، م : گفته هرگز ظلم اين چنين . ن : مىگفته ظلمى چنين ( 3 ) - ن : زارى ( 4 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 5 ) - ن : افتاده ( 6 ) - م ، ن : « آن » ندارد ( 7 ) - ن : از ديده خوناب ( 8 ) - م ، ن : به ناخن چهرهء آمال مىخراشيد ( 9 ) - م : هيئت . ن : هيأت ( 10 ) - ن : افتاده ( 11 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 12 ) - ب ، ن : بر چشم ( 13 ) - م ، ن : « قد » ندارد ( 14 ) - ن : و در يك دانه » ندارد ( 15 ) - م : « شعر » ندارد ( 16 ) - م : ندارد ( 17 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 18 ) - ب ، م ، ن : آنكه ( 19 ) - م ، ن : به شاهزاده
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 843 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى