مصداق اين سياق ، انتقال شاهزادهء صاحبقران از دنياى دون و « 1 » جهان گذران است .
سابقا مذكور شد كه چون ايلچيان معتبر با كتابات مقرر ، مقرون به صلح و صلاح از آذربايجان به جانب روم فرستاده و در زمستان اين سال امرى كه باعث توقف در آذربايجان « 2 » و قراباغ باشد نبود ، و خاطر اشرف از ممر كوه گيلويه « 3 » و فارس و كرمان جمع نبود و ميل « 4 » ديدن اصفهان نيز داشتند ، قرار قشلاق همايون در دار السلطنهء قزوين داده در روز شنبه بيست و چهارم شهر ذى حجهء « 5 » حجهء اربع و تسعين و تسعمائه در بلدهء طيبهء گنجه كوچ فرموده « 6 » ، حوالى مزار فيض آثار شيخ گنجوى نظامى « 7 » عليه الرحمه ، مخيم سرادقات جاه و جلال گرديد « 8 » و در آن منزل ايلچيان و فرستادگان از جانب سلطنتپناهى « 9 » سلطان محمود خان مشهور به سيماون « 10 » و الكسندر خان و منوچهر خان و ساير حكام گرجستان با تحف و پيشكش و هداياى لايقه « 11 » به درگاه جهانپناه آمده ، به شرف سجدهء اشرف و پايبوس شاه عالى و شاهزادهء متعالى سرافراز گرديدند و از آنجا كوچ فرموده در كورك جايى نزول اجلال واقع شد و در اين « 12 » منزل جان گسل شاهزادهء غافل ( تجرع به باده ارغوانى نموده ) « 13 » شب تا روز « 14 » در منزل عليقلى خان فيج اغلى به صحبت مشغول گشته ، از جنسى « 15 » معلوم كه از گرجستان آورده بودند ، افراط در شرب « 16 » آن مىفرمودند « 17 » همانا كه بر ايشان منكشف شده بود كه آن ساغر مالامال ساقى اجل بديشان تكلف مىنمايد ، « كه مست خواهم ازين عالم خراب گذشتن » .
آنگاه شاهزادهء عالمپناه كه مستى و بيهوشى بر وى زيادتى نمود « 18 » از منزل عليقلى خان سوار شده به دولتخانهء آمده « 19 » بمؤداى « اذا اراد اللّه شيا هياء اسبابه » ، خار « 20 » اجل دامنگير ايشان گشته ، چون شب كوچ بود « 21 » و اردو در بار كردن و رفتن ، به حرم « 22 » نفرمودند « 23 » و در يكى « 24 » از آلاچوقهاى « 25 » خاصه - كه « 26 » جهت قوشخانه زده بودند - استراحت مىفرمايند . در هنگام ، خوابيدن ، خودى دلاك ناپاك كه اصلش از ارامنهء خوى بود و شكل آدم نداشت كوتاه و كوژپشت و نقصان تمام در خلقت و هيأت او را واقع بود ، يتيمى بىپدر و مادر در بازارها نشو و نما يافته ، به سعى جميل زينل بيك شربتدار
هامش
( 1 ) - م ، ن : « دنياى دون و » ندارد
( 2 ) - ن : قراياع و آذربايجان
( 3 ) - ب ، م : كوكيلويه
( 4 ) - م : مثل
( 5 ) - ن : حجهء سنه 994 از بلده
( 6 ) - ب : فرمود . ن : فرموده در
( 7 ) - ن : بسطامى
( 8 ) - ن : نزول نمود
( 9 ) - مز : سلطنه پناهين
( 10 ) - ن : سماون
( 11 ) - مز : لايق
( 12 ) - م ، ن : در آن
( 13 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 14 ) - مز : باز در
( 15 ) - ب ، ن : جنس
( 16 ) - م ، ن : شراب
( 17 ) - ن : نموده
( 18 ) - ن : كرده
( 19 ) - ب : آمد . ن : آمد و
( 20 ) - م : فار
( 21 ) - م ، ن : « بود » ندارد
( 22 ) - ب : در حرم
( 23 ) - ن : « به حرم نفرمودند و » ندارد
( 24 ) - ن : بود يكى
( 25 ) - ن : اطاقهاى
( 26 ) - ب ، م ، ن : كه از