تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
پوشيده نماند كه عالم امكان « 1 » محصور بين العدمين است . وجود حقيقى ندارد بلكه موجودى است « 2 » مجازى و صورتى شبيه به صور خيال بازى . نيستى هستى ( نماى و هستى نيستى فزاى تغيير « 3 » حالات ) « 4 » جهان « 5 » حادت امرى است قديم و تصديق تصور ثبات قياسى « 6 » عقيم و فكرى « 7 » غير مستقيم . فناى هر ممكنى از قبيل « 8 » واجبات و بقاى او از « 9 » مقوله ممتنعات . نظم « 10 » :
ندوخت جامهء كامى « 11 » به قد كس گردون * كه عاقبت به مصيبت نكرد يكتايى
در ماتمسراى جهان بوقلمون ، فراش بارگاه قضا شمع بقا بر بالين احدى نيفروخته و در محنت‌خانهء دنياى دون خياط كارگاه قدر ، خلعت خلود بر قامت اقامت هيچ بشرى ندوخته هرگز رايت دولتى نيفراشت « 12 » كه عاقبت الامر نگونساز نگردانيد و نهال سلطنتى ننشاند كه به « 13 » تندباد حوادث از بيخش نكند . نظم « 14 »
جهان اى پسر ملك جاويد نيست * ز دنيا وفادارى اميد نيست
نه بر باد رفتى سحرگاه و شام * سرير سليمان عليه السلام
خردمند آنست كه چون به ديدهء اعتبار در حقيقت روزگار ( نگرد ، بدين شراب غرور متجرع نگردد ) « 15 » و بدين دنياى دون مغرور و ملتفت نشود . بيت « 16 » :
گيتى كه نشيمن « 17 » زوال است * آسوده دلى درو و بال است « 18 »
ماتمكده‌ايست تيره و « 19 » تنگ * در وى « 20 » نه وفا نه بوى و نه رنگ [ 626 ] « 21 »
و بر مقتضاى نص الهى و اوامر نامتناهى ، حيث « 22 » قال « 23 » عز اسمه
« ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ »
« 24 » ذى عقل كسى است كه از دولت دنيا به غير « 25 » انفعال به خود راه ندهد و بقا و فناى او را اعتبار نكند و به علم اليقين بداند ايضا « 26 » ، شعر « 27 » :
اين همان چرخ است كز نوشيروان بستد سرير * وين همان دور است كز شاه « 28 » اردوان بربود تاج
* * *
اين « 29 » همان چشمه خورشيد جهان افروزست * كه همى « 30 » تافت بر آرامگه عاد و ثمود
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : امكان كه ( 2 ) - موجود است ( 3 ) - م : به غير ( 4 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 5 ) - ن : فراى به غير حالات جهان ( 6 ) - م : قياس ( 7 ) - ب ، ن : « ى » ندارد ( 8 ) - ن : قبل ( 9 ) - م : او را ( 10 ) - ن : بيت ( 11 ) - ب ، ن : كافى ( 12 ) - مز ، ب ، م : نه فراشت ( 13 ) - ن : « به » ندارد ( 14 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 15 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 16 ) - م : ندارد ( 17 ) - ب ، ن : نشمينش ( 18 ) - مز ، ب ، م : حرامست ( 19 ) - مز : « و » ندارد ( 20 ) - ب : در وى نوفا نبوى و نيرنگ ( 21 ) - م : نيرنگ ( 22 ) - ن : « حيث » ندارد ( 23 ) - ن : قال ( 24 ) - سوره 57 آيه 23 . ن : ندارد ( 25 ) - م ، ن : به غير از ( 26 ) - م ، ن : « ايضا » - ندارد ( 27 ) - ن : بيت . ب : ندارد ( 28 ) - ب ، م ، ن : شه‌زادگان . ن : شهزادگان ( 29 ) - ن : همين ( 30 ) - مز ، ب ، م : همين