تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
چون هيچكدام از « 1 » طرفين بر يكديگر ظفرى « 2 » نيافتند و شب بسر دست درآمد ، مرشد قلى « 3 » روانهء شهر شد و آن شب مرتضى قلى خان « 4 » [ 625 ] كوچ كرده از راه صرم روانه كاشان شد . در وقتى كه مرتضى قليخان در قم بود ، وليخان سلطان پسر محمد « 5 » خان تركمان همراه وى بود از مردم « 6 » و عمال بد افعال كاشان به گمان اينكه « 7 » باز محمد خان در در خانه مدار عليه « 8 » است كتابات و تحف « 9 » و هدايا « 10 » به وى مىرسيد . مومى اليه از ترس مرتضى قليخان « 11 » نمىتوانست كه پيش‌دستى كرده به كاشان رود ، رفتن ساوه را بهانه كرده ، از « 12 » ساوه شب فرار نموده از خارج راه خود را به كاشان رسانيد و در حفظ و حراست آنجا كوشيد و از رفتن « 13 » مرتضى قلى خان بدانجا مىانديشيد . خبيه « 14 » و اوباش تركمانان كه سابقا با وى مىبودند در كاشان بر سر وى جمع شدند و شروع در تالان آن ملك نمودند و بهر كس كه گمان چيزى مىبردند ، از وى گرفتند . مرتضى قلى خان كه از رفتن وليخان « 15 » سلطان به كاشان واقف شد ، مير « 16 » اسمعيل وزير خود را با جمعى از آقايان بواسطهء طمع به كاشان فرستاد . مقارن اين ، خبر به وى رسيد كه اردوى معلى كوچ بر كوچ از قراباغ متوجه عراق است و احكام همايون به امراى « 17 » عراق رسيده « 18 » كه او را تعاقب نمايند و نگذارند كه به خراسان يا از طرفى بدر رود « 19 » . وى از روى اضطرار تمام به كاشان رفت وليخان « 20 » سلطان او را به شهر نگذاشته مهمسازى ملازمان او كرده از راه اردستان به « 21 » بيابان خود را زده به سمنان رسانيده و از آنجا بدامغان رفت . مصراع « 22 » :
كجا روى كه ز هر سو گريزگاه ندارى

اشك ريزى قلم عنبر فشان در قتل شاهزادهء « 23 » نوجوان حمزهء صاحبقران اسكنه اللّه تعالى فى فراديس الجنان

شعر « 24 » :
ايدل به جهان ثبات امريست محال * پيوسته سرور اوست مقرون به « 25 » و بال
هر كوكب « 26 » مسعود كه بنمود جمال * پس زود كمال او پذيرفت « 27 » زوال
هامش
( 1 ) - ن : بر يكديگر از طرفين ( 2 ) - ب ، م ، ن : « ى » ندارد ( 3 ) - ب : قلى خان . ن : قلى سلطان ( 4 ) - مز ، م : « خان » ندارد ( 5 ) - ب ، م ، ن : ميرمحمد ( 6 ) - ب ، م ، ن : مردم و اعمال بد فعال ( 7 ) - ب ، ن : انكه ( 8 ) - ب ، م ، ن : اليه ( 9 ) - مز : تخلف ( 10 ) - ن : هداياى ( 11 ) - ن : مرتضى قلى خان ( 12 ) - ب ، م ، ن : « از ساوه » ندارد ( 13 ) - م : رفتن ( 14 ) - ب : خبيسه ( 15 ) - ب . م ، ن : وليجان ( 16 ) - ن : ميرزا ( 17 ) - ب ، ن : يا امراى ( 18 ) - ن : رسيد ( 19 ) - ب ، ن : بدرود و ( 20 ) - مز ، ب ، م : وليجان ( 21 ) - ب ، ن : « به » ندارد ( 22 ) - ب : ع . ن : ندارد ( 23 ) - ب : شاهزادهء جوان سلطان حمزه صاحب‌قران اسكنه اللّه - فى الجنان م : شاهزادهء نوجهان سلطان حمزه ميرزاى صاحبقران سكنه اللّه تعالى . . . . ن : . . . . سلطان حمزه ميرزاى صاحبقران سكنه اللّه فردوس الجنان ( 24 ) - ب : ندارد ( 25 ) - م ، ن : « به » ندارد ( 26 ) - ن : موكب ( 27 ) - ب : پزيرفت