تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
جهت خان از ميوه قم و گلاب « 1 » و ساورى لايق با مبلغى جهت وكلاى در خانه فرستاده ، بعد از مدت چهارده روز محاصره ، در روز چهارشنبه بيست و هشتم شهر « 2 » محرم مرتضى قلى از ظاهر قم كوچ كرده ، متوجه ساوه شد . مقارن اين وقايع ، عليقلى سلطان « 3 » كه از زنگان به الكاى شراه قم ( كه مسكن قورخلويان است ) « 4 » رفته بود ، از بيم كثرت لشگر تركمان قدرت آمدن « 5 » به قم نداشت قبل از رفتن مرتضى قلى خان به چند روز فقير مؤلف برادر اعظم « 6 » نقابت و فضايل‌پناه ميرزا محمود را - كه به انواع فضايل و كمالات آراسته و به رشد و كاردانى و سپاهيگرى از اقران گوى سبقت ربوده - وى را با جمعى از درب قلعه بيرون كرده « 7 » از عقب عليقلى سلطان فرستاد كه او را برداشته به حوالى شهر درآورد . عليقلى سلطان باز مساهله و ملاحظه در آمدن كرده روز دوشنبه سيم شهر صفر سنهء مذكوره خود را به حوالى شهر رسانيد . تا آن روز بواسطهء احتياط ، فقير مؤلف « 8 » دروازه‌ها « 9 » را نگشوده بود ( و انديشه باز از مراجعت مرتضى قليخان داشت و باز به اراجيف مذكور مىشد كه رفته كه از ساوه تمامى ايل را كوچانيده بر سر قم آورد ) « 10 » . در « 11 » خلال اين احوال در آخر همين روز مرتضى قليخان از ساوه خايفا خاسرا كوچ كرده ، مردم ايل او را اعتبار نكرده در شهر به روى « 12 » او بسته معاودت نمود و در حوالى سر رودخانه قم در موضع سر قله كه به كوشك ميرزا شاه حسين اشتهار دارد نزول « 13 » نمود و « 14 » جمعى از ملازمان عليقلى سلطان و قوشچيان او كه در عقب مىآمدند به تركمانان « 15 » برخورده ايشان را گرفتند . عليقلى سلطان به دستور « 16 » حفظ و حراست دروب را به عهدهء فقير مؤلف و غازيان نموده ، خود بيرون رفت . اما مرشد قلى سلطان و ملازمانش از درب قلعه بيرون رفته در بالاى باغ خان با تركمانان « 17 » دست و بغل شده ، دليران جانبين و بهادران طرفين ، پاى در ميدان مبارزت نهاده ، دست « 18 » به انداختن تفنگ و تير و راندن خنجر و شمشير كردند . « 19 » شعر « 20 » :
تيغ دندان تيز كرده بر تن رويين تنان * دست در خون يلان انداخته هر دم تبر
در كمين سركشان خم كرده پشت خود كمان * سينه پيش آورده پيش ناوك گردان سپر
كرده از جوشن زبان سينه را خار اشكاف * همچو خار اژدها دندان ز برگ گل گذر
هامش
( 1 ) - م : به گلاب و . ب ، ن : و گلاب ساورى ( 2 ) - ن : « شهر » ندارد ( 3 ) - ن : قلى خان ( 4 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 5 ) - ن : « آمدن » ندارد ( 6 ) - مز ، ب : اعزم ( 7 ) - ن : آورده . م : ندارد ( 8 ) - ب : مؤالف ( 9 ) - مز ، ب ، م : دروازها ( 10 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 11 ) - ب : و در ( 12 ) - ب : بر روى ( 13 ) - مز ، ب ، م : و نزول . ن : نزول ( 14 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 15 ) - م : تبركمان . ن : تير و كمان ( 16 ) - م ، ن : « به دستور » ندارد ( 17 ) - م : تيركمان ( 18 ) - ب ، ن : در انداختن م : و در انداختن ( 19 ) - ب ، م ، ن : گرديدند ( 20 ) - ن : بيت . م : ندارد