كوچ كرده به آستانهء مقدسه منورهء عرش منزلهء معصومه - عليها السلام و التحيه - آمده در منازل و مدرسهء آستانه و خانههاى متصلهء بدان « 1 » نزول نمودند و كس نزد مرشد قلى سلطان فرستادند كه الكاى تركمان را باز به تركمان دادهاند « 2 » و قم به ادهم خان تعلق دارد ما را با شما نزاعى « 3 » نيست و الكاى « 4 » شما جداست و با آن « 5 » كارى نداريم . شما به صحت بيرون رفته ، به الكاى خود رويد كه ما داروغه تعيين نموده « 6 » شهر را به مردم ادهم خان سپاريم و برويم .
مرشد « 7 » قلى سلطان « 8 » تمكين سخن ايشان ننموده ، در اين باب « 9 » دشنام « 10 » و فحش پيغام فرستاد « 11 » .
مدت ده دوازده روز مدار بر منازعه و مجادله بود و « 12 » چون اين جماعت حفظ و حراست شهر و باره و فقير مؤلف « 13 » از نارين قلعه مىنمود ، و مردم محلات شهر « 14 » بالتمام در هر « 15 » برجى از بروج حصار تا صباح مشاعل افروخته به لوازم كشيك اقدام داشتند ، بر تركمانان ظاهر شد كه گرفتن اين شهر با وجود هفت « 16 » هشت هزار آدم كه همراه دارند ميسر نيست ، شروع در تاخت و تالان حومه « 17 » و نواحى و بعضى از قرى و مواضع قريبه كه تفنگچى نداشت « 18 » ) « 19 » نمودند . شعر « 20 » :
بهرجا كه ايشان نهادند پى * تو گويى كه افتاد آتش به وى
اثر آبادانى « 21 » در هيچجا نگذاشتند ( نه تخم ماند « 22 » نه عوامل . حتى چوب مصالح الاملاك را بردند و گوسفند در هيچجا نگذاشتند ) « 23 » و مرتضى قليخان بر منع « 24 » آن جماعت طاغى قادر نبود « 25 » . بالاخره چون يافت كه ارباب غرض ،
« الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ »
« 26 » به جهت حصول « 27 » مدعيات [ 624 ] خود او را سرگردان و بدنام ساختهاند « 28 » ، نادم و پشمان گشته قرار بر اين داد كه ديگر « 29 » طمعى از مردم شهر ننموده « 30 » برود . چون مكررا از شهر جمعى به رسالت رفته « 31 » بودند « 32 » ، در مرتبهء اخير مبلغ يكصد تومان پيشكش قرار يافت كه ملازمى خان بفرستد كه بعد از رفتن خان وصول « 33 » آن نموده از عقب روانه گردد « 34 » ،
هامش
( 1 ) - ن : بر آن
( 2 ) - ن : « اندو » ندارد
( 3 ) - م ، ن : « نزاعى » ندارد
( 4 ) - ب : اولكاء
( 5 ) - م ، ن : بان
( 6 ) - م ، ن : كرده
( 7 ) - ب ، ن : و مرشد
( 8 ) - م ، ن : خان
( 9 ) - مز ، ب ، م : درباره
( 10 ) - م : دشنام داده و . ن : دشنام داده فحش
( 11 ) - م ، ن : فرستادند
( 12 ) - ن : « و » ندارد
( 13 ) - ب : مؤالف
( 14 ) - ن : « شهر » ندارد
( 15 ) - م ، ن : « هر » ندارد
( 16 ) - ب : هفت و
( 17 ) - ن : « حومه » ندارد
( 18 ) - م : نمودند كه نداشت
( 19 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 20 ) - ن : بيت - م : ندارد
( 21 ) - ن : آبدانى
( 22 ) - مز ، م ، ن : مانده
( 23 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 24 ) - مز ، ب : ميغ
( 25 ) - ب : نبود و
( 26 ) - سوره 5 آيه 52
( 27 ) - ن : « حصول » ندارد
( 28 ) - م ، ن : « اند » ندارد
( 29 ) - مز : « ديگر » ندارد
( 30 ) - مز ، م : نموده
( 31 ) - ن : بيرون رفته
( 32 ) - ن : بودند و
( 33 ) - م : وصوان
( 34 ) - ن : گردد و