نموده در شهر را بر وى بسته « 1 » مطلقا تمكين سخن او نمىكردند كه ناگاه از چشمزخم فلك روسياه « 2 » روز يازدهم « 3 » محرم سنهء 994 خبر قضيهء هايله و واقعهء نازلهء شاهزادهء نامدار به وى رسيد ، فى الفور بىتحاشى از محلى كه در آن نزول نموده بود كوچ كرده ، خبر « 4 » تركمانان ساوه ننمود و از راه « 5 » انجيلاوند ساوه تا سراجهء قم جايى « 6 » توقف نكرد « 7 » و در راه الوس اعراب نميرى و سعيدى « 8 » [ را كه ] در قمرود بود با شتر ، غازيان هرچه به نظر ايشان درآمد كسيب نمودند ( ؟ ) جماعتى « 9 » كه در ساوه بودند مثل سلطان معصوم و وليخان سلطان و شاه بوداق سلطان « 10 » و خليل بيك برادر ابراهيم خان و اكثر اوباش تركمانان « 11 » و ملازمان ادهم خان از عقب مشار اليه به ايلغار تمام خود را به سراجه رسانيده ، خان را از رفتن دامغان باز آوردند و خاطرنشان وى نمودند كه قم و كاشان در اين محل بىصاحب افتاده و جمعيتى « 12 » بسيار در آن هست آنها را به اندك توجهى بدست مىتوان آورد . مرتضى قليخان به سخن ايشان فريب خورده ، قوت طامعهاش به حركت درآمد و آن مرغبات « 13 » او را مستحسن افتاد . مردمش آن روز و آن شب « 14 » قريهء سراجه و نواحى آن را « 15 » نهب و غارت به مثابهاى « 16 » نمودند كه از آبادانى اثرى در وى نگذاشتند .
فقير مؤلف « 17 » در آن سال وزير قم بود . ( شاهزاده نيكو خصال بعد از جنگ تركمان و تكلو ، اين كثير الاختلال را بدان ديار فرستاده بود ) « 18 » چون يقين دانست كه تركمانان همسايه مرتضى قليخان را بىتأخير و مساهله به قم مىآورند « 19 » و در قم نيز قرب سيصد نفر از تركمانان و هواخواهان ايشان بودند هزار فساد لازم مىآمد « 20 » ، بالضروره قرعهء اين مشورت با طهماسب قلى بيك قورخلو « 21 » كه در آن سال در « 22 » آن ملك بود و جمعى از غازيان ذو القدر و اعيان و كدخدايان آن مملكت « 23 » در ميان انداخت و قرار بر اين يافت كه در شهر را بسته ، تا قوت و قدرت باشد نگذارند كه آن جماعت پرشر ظفرى بر اين مردم يابند و قبل از آن خبر آمدن عليقلى « 24 » سلطان حاكم « 25 » آمده بود كه به زنگان رسيده و انتظار آمدن او نيز بود .
مرشد قلى سلطان شاملو كه بعضى از بلوكات قم به تيول او مقرر بود ، در آن اوان در خارج شهر بند قم جهت فيصل مهمات خود توقف داشت و قريب « 26 » بيست نفر از مردم شاملو و
هامش
( 1 ) - ن : او بسته
( 2 ) - مز ، ب ، م : را سپاه
( 3 ) - ن : پانزدهم
( 4 ) - م ، ن : « خبر » ندارد
( 5 ) - ب ، م : از راه انجيل اوند ساو . ن : از آنجا
( 6 ) - م : جاى . ب : ن : ندارد
( 7 ) - ن : نكروه
( 8 ) - ن : سعيدى بوده با غازيان
( 9 ) - م : جماى
( 10 ) - م : و سلطان
( 11 ) - ب ، م ، ن : تركمان و ملازم
( 12 ) - ن : جمعيت بسيارى
( 13 ) - ن : مرغبات
( 14 ) - ن : « و آن شب » ندارد
( 15 ) - ب : از . ن : آن را به مثابهاى
( 16 ) - ن : « به مثابهاى » ندارد
( 17 ) - ب : موء الف
( 18 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 19 ) - ن : مىآوردند
( 20 ) - ن : مىآيد
( 21 ) - ن : قورجلو . م : قورجلو
( 22 ) - مز : « در » ندارد . ن : حاكم
( 23 ) - ن : مملكت را
( 24 ) - م ، ن : عليقليخان سلطان
( 25 ) - ن : « حاكم » ندارد
( 26 ) - ن : قرب