تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
فهو المراد ، و الا خود از رى به ساوه رود و آن جماعت را برداشته با قشون و لشگر آراسته به خدمت « 1 » شاه و شاهزاده رود « 2 » . در شهر ذى قعدهء سنه مذكوره از دامغان كه الكاى وى بود ، به تقطيع و يراق و سامان متوجه شد . چون به حوالى سمنان و خوار « 3 » رسيد ، ذو القدران كه حاكم آنجا بودند ، با اهالى آن ولايت دغدغه كردند كه مبادا بنابر فريبى « 4 » و گرفتن اين محال « 5 » خان مذكور آمده باشد - چه هميشه آن « 6 » مردم دغدغه « 7 » از وى مىبردند - تا آنكه كوچه بند كرده قرار تحصن « 8 » به خود دادند . خان عاليشان چون قصد خدمت شاهزاده داشت ، و از بدنامى « 9 » مىانديشيد ، ملتفت آن جماعت نشد و از آنجا به نوعى گذشت كه از مردم و لشگرى او برگ « 10 » كاهى از جايى به عنف تصرف نكردند و همچنين چون به الكاى رى « 11 » و ولايت « 12 » ورامين رسيد و « 13 » هنگام رفع محصولات بود ، به نوعى لشگرى او سلوك كردند « 14 » كه توبرهء كاهى و يكعدد خربزه از خرمنها و پاليزها « 15 » كه در سر راه ايشان واقع « 16 » بود نگرفتند . چون از ( بلوك بهنام و سيور فرخ ) « 17 » رى به فشار بويه « 18 » آمد ، كس به ساوه نزد مردم ايل « 19 » و اويماق « 20 » فرستاده ، ايشان را دلالت فرمود آن جماعت بىحقيقت قبول اين « 21 » معنى نكرده ، ( فرستادهء او را جواب دادند . چون اين خبر به وى رسيد ، از آنجا كوچ كرده به زرند ساوه آمد و در آنجا توقف نموده كس به ساوه فرستاده ) « 22 » و ترغيب آن جماعت « 23 » به بردن درگاه گيتىپناه نمود و آن جماعت از خطهء ساوه به ديدن او رفته ، اكثر معذرت مىگفتند و آمد شد و تردد جمعى كه همراه او بود « 24 » به شهر مىشد و او همچنان در بردن ايشان راسخ بود و عرضه‌اى در آن باب نوشته مصحوب كس اعتمادى خود به درگاه عالمپناه فرستاد و خود مترصد بود كه متعاقب روانه گردد . اما گمان تركمانان « 25 » اينكه اراده « 26 » دارد كه ايل را برداشته تا « 27 » استرآباد و خراسان راهها را تاخت نموده « 28 » جايى توقف نكند « 29 » . جمعى كه در [ 622 ] ساوه بودند از وى احتراز
هامش
( 1 ) - م : به حد ( 2 ) - ن : رود و ( 3 ) - ب ، م ، ن : خار ( 4 ) - ب ، ن : فريبى به گرفتن ( 5 ) - م ، ن : آن محال ( 6 ) - ن : « آن » ندارد ( 7 ) - ن : از روى دغدغه ( 8 ) - م : تحصين ( 9 ) - ب ، ن : « مى » ندارد ( 10 ) - ب ، م : بركت ( 11 ) - م : برى ( 12 ) - ن : « ولايت » ندارد ( 13 ) - ن : « و » ندارد ( 14 ) - ن : نمودند ( 15 ) - ب ، ن : فاليزها ( 16 ) - ب ، م ، ن : « واقع » ندارد ( 17 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 18 ) - ب ، م : فشار بويه ( 19 ) - مز : اهل ( 20 ) - م : ايماق ( 21 ) - ن : « اينمعنى » ندارد ( 22 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 23 ) - ن : ان جماعت به درگاه ( 24 ) - ب ، م ، ن : بودند ( 25 ) - م ، ن : تركمان ( 26 ) - ب ، ن : « اراده وارد كه » ندارد ( 27 ) - ن : « تا » ندارد ( 28 ) - ب ، م ، ن : خواهد كرد ( 29 ) - ب ، م ، ن : نخواهد نمود