تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
منشيان عطارد قلم كتابات مقرون به صداقت و خصوصيت و شمه‌اى از حقوق قديمى در قلم آورده ، التماس شد كه تبريز را واگذارند و هرساله موازى جمع آن بر سبيل خراج به درگاه خواندگار « 1 » فرستند . كتابات مذكور « 2 » را مصحوب احمد بيك ايشك آقاسى استاجلو در روز دوشنبه بيستم شهر مذكور نزد فرهاد پاشا فرستادند و قرار صلح يافت « 3 » برنهجى كه يكى از شاهزاده‌هاى عظام را نيز به درگاه خواندگار « 4 » فرستند . و هم در اين ايام كه اردوى همايون در موضع اشكنبر « 5 » نزول اجلال داشتند ، خبر رسيد كه خضر پاشا حاكم چخورسعد با لشگر بسيار از روميه و اكراد به جانب نخجوان و اردوباد آمده‌اند . شاهزاده عالىتبار جمعى كثير از امرا « 6 » و « 7 » لشگرى « 8 » خصوصا مرشد قلى سلطان قوچيلو حاكم طارمين « 9 » و طهماسب قلى سلطان ذو القدر حاكم بر كشاط « 10 » و حيدر قلى سلطان استاجلو حاكم اردوباد را به سردارى ادهم خان تركمان در روز جمعه هفتدهم « 11 » شهر مذكور روانهء محال مزبور « 12 » فرمودند . چون خضر پاشا به حوالى جولاه « 13 » رسيده بود ، پيشكش « 14 » از مردم آنجا گرفته مردم اردوباد چهار روز مهلت طلبيده بودند . بعد از وصول امرا و عساكر ظفر مأثر ، خضر پاشا به الكاى خود معاودت « 15 » نمود و آن محال در تصرف امراى عظام باقى ماند . و هم در اين ايام ، خبر فتح قلعهء تفليس به درگاه همايون رسيد كه سلطان محمود خان مشهور به سيماون « 16 » گرجى با لشگرى « 17 » عظيم آن قلعه را - كه از كمال متانت چون منجنيق گردون از حوادث مصون بود ، و از غايت رفعت مرغ بر شرفات آن پرواز نمىتوانست نمود - مركزوار در ميان گرفته در روز شنبه هشتم شهر ذى قعدهء سنهء مذكوره به يورش اول شهر و حصاربند را تسخير نمود . روميان به نارين قلعه رفته ، بعد از چند روز امان خواسته « 18 » ، نارين قلعه را نيز فتح نمود . چون اخبار مسرت آثار از جانب گرجستان و قراباغ به مسامع عز و جلال رسيد و اكثر امرا در آن حوالى بودند ، به خاطر باريافتگان آستان خلافت مكان رسيد كه يكمرتبهء ديگر به قراباغ رفته لشگرى « 19 » عظيم فراهم آريم و معاملات شروان « 20 » و گرجستان را نظام و نسقى داده ايلچيان نيز از نزد « 21 » سردار بيايند بدانچه مقتضاى وقت و مصلحت فرصت باشد ( مصراع « 22 » :
هامش
( 1 ) - ن : خوندگار ( 2 ) - ب : مذكورا ( 3 ) - ن : بهر ( 4 ) - ب ، م ، ن : خوندگار ( 5 ) - ب ، م ، ن : اشك‌بر ( 6 ) - ن : امراى ( 7 ) - ن : « و » ندارد ( 8 ) - ب ، ن : لشگرى را ( 9 ) - ن : طارم ( 10 ) - ب : كشاد ( 11 ) - ن : هفدهم . م : هفيدهم ( 12 ) - ن : مذبور ( 13 ) - ن : جوازه ( 14 ) - ب ، م ، ن : و پيشكش ( 15 ) - ب : معادت ( 16 ) - ب ، م : سيماوون . ن : سمايون خان ( 17 ) - ب ، م ، ن : لشكر ( 18 ) - م ، ن : يافته ( 19 ) - م : لشكر ( 20 ) - ن : شيروان ( 21 ) - م ، ن : دست شردار بيايند آنچه ( 22 ) - م ، ب : ندارد