بكوشيم و « 1 » بخت « 2 » آزمايى كنيم ) « 3 »
اردوى عالى ( از اشكنبر « 4 » نوبت ديگر ) « 5 » با لشگر فيروزى اثر متوجه قراباغ شد . چون به ارسبار « 6 » رسيد ، امرا از اطراف و جوانب به اردوى عالى ملحق گرديد « 7 » اردوى همايون به گنجه تشريف برد و از آنجا به زكم جايى « 8 » رفته چند روز به جهت مهمات شروان « 9 » و گرجستان توقف كرده ، ( احكام و قورچيان ) « 10 » بدان محال فرستادند « 11 » . امرا و سرداران آن ولايات « 12 » تحف « 13 » [ 621 ] و هدايا و پيشكشها « 14 » با مردم خود به درگاه عرش اشتباه فرستادند .
و هم در اين ايام « 15 » عليقلى خان حاكم شيراز با صد و پنجاه نفر از ملازمان قديم « 16 » خود از شيراز آمده ، به درگاه معلى توجه نمود و در قزوين توقف كرد و آقايان « 17 » ذو القدر همه با وى ( ياغى « 18 » شده همراهى وى « 19 » نكردند ) « 20 » .
گفتار درآمدن مرتضى قلى « 21 » خان از دامغان به جانب عراق و ارادهء رفتن به درگاه شاه با استحقاق
چون مرتضى قلى خان پرناك با دل هوسناك در آرزوى دارايى و حكومت مشهد مقدس مدتى انتظار كشيد و كارش « 22 » به جايى نرسيد و در هر مرتبه كه از مشهد مقدسه از جانب مرشد قليخان به دو كتابات « 23 » و رسل و رسايل مىرسيد اعتماد بر آن ننمود ، و چون فى الحقيقة از جانب شاهزادهء گيتىستان همگى مشمول عواطف بىكران مىبود و « 24 » در محلى كه تركمانان و تكلويان با جمعهم جمعيت كرده بودند « 25 » ، هرچند به وى چيزها نوشتند و او را دلالت كردند كه به عراق آمده بديشان ملحق گردد « 26 » ، قبول نكرد ، درين حال به خاطر آورد كه چون در تركمان بزرگ و ريشسفيدى نمانده و بقية السيف اين جماعت كه در الكا و صحراى ساوه جمع شدهاند اميدى « 27 » ندارند ، صلاح در آن است كه احرام آستان بوسى درگاه فلك مقام بسته ، در راه « 28 » آن جماعت را طلبيده اگر آمدند
هامش
( 1 ) - م : « و » ندارد
( 2 ) - مر : بخت و
( 3 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 4 ) - ب : اشكپر . م : شكنير
( 5 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 6 ) - ب ، ن : به ارسيار
( 7 ) - ب ، ن : گرديده
( 8 ) - م : جاى
( 9 ) - ن : شيروان
( 10 ) - بين الهلالين : حكام
( 11 ) - ب ، م : فرستادند سرداران .
ن : فرستادند امراى و سرداران
( 12 ) - ن : ولايت
( 13 ) - م : تحفه
( 14 ) - ب : ييشكشيها
( 15 ) - م : « ايام » ندارد
( 16 ) - ب / م ، ن : قديمى
( 17 ) - ن : امرايان
( 18 ) - ب : ياقى
( 19 ) - م : « وى » ندارد
( 20 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 21 ) - مز ، ب ، م : مرتضى خان
( 22 ) - ب ، ن : « كارش » ندارد . م : « كارش بجايى » ندارد
( 23 ) - ن : كتابت
( 24 ) - ن : « و » ندارد
( 25 ) - ب ، م : بودهاند
( 26 ) - مز : كرده
( 27 ) - ن : اميد
( 28 ) - م ، ن : آن راه