خان شفقت كردند و ابهر و بعضى محال ديگر « 1 » را بر سر قزوين به اسمعيل قليخان مرحمت فرمودند ( و دينور « 2 » و سعدآباد و بعضى محال را كه الكاى سولاغ « 3 » بود به شاهوردى خليفه برادر بزرگ اسمعيل خان « 4 » مرحمت نمودند ) « 5 » و كاشان را خاصه كردند « 6 » و همدان را كه به پير غيب خان داده بودند او را مرخص ساخته به الكا فرستادند و قم را به عليقلى سلطان ذو القدر با بعضى از بلوكات دادند و الكاى ادهم خان را كه فراهان « 7 » و گرمرود « 8 » و بعضى از محال قم بود ، به شاهوردى « 9 » خليفهء اينانلو « 10 » دادند و دارابجرد و [ تيريز ] « 11 » را به محمد سلطان ذو القدر يساولباشى عنايت كردند و محلات « 12 » و بلوك [ وزوان ] و جاسب و وشنوهء قم را به مرشد قلى سلطان شاملو برادر اسمعيل قليخان عنايت فرمودند و چون ادهم خان با آن كفران نعمت التجا به درگاه عالمپناه آورد و در منزل « 13 » عليقلى خان رفت ، جرايم او مقرون به عفو « 14 » شده ساوه را به دو عنايت كردند و سلطان معصوم تركمان كه در آن ايام از او حيله و خوددارى « 15 » صادر شده بود ، مغضوب گشته به قورخمس سلطان او را گيرانيدند و تمام اموال و جهاتش به تاراج رفت و ايالت شيراز به دستور به قليخان ذو القدر شفقت شد و مهديقلى بيك را نيز به وكالت و ريشسفيدى به شيراز فرستادند و احكام به تمامى ممالك محروسه فرستاده خاطر از بلاد عراق جمع فرمودند و داروغهاى به يزد فرستاده ، الكاى بوانات را به سيد بيك كمونه با الكاى كبير و طسوج دادند و سمنان كه الكاى او بود تغيير داده ( به پسرزاده تبت اغلى عنايت كردند و ) « 16 » مدت يك ماه و كسرى « 17 » شاهزادهء صاحبقران در دار السلطنهء قزوين توقف كرده « 18 » در عشر ثانى شهر رجب « 19 » المرجب از شهر بيرون نشسته « 20 » ، عازم آذربايجان گشتند و روز جمعه سيم شهر جمادى الثانى سنهء مذكوره « 21 » شاهزاده طهماسب ميرزا را به قلعهء الموت فرستاده محبوس ساختند و كوتوالى قلعه را به حسين قلى سلطان برادر عليقلى « 22 » عنايت فرمودند .
القصه كه شاهزادهء صاحب مروت سلطان حمزه ميرزا ، از گناه جماعت تركمانان « 23 » و تكلويان « 24 » بالكليه در « 25 » گذشته ، محمد خان را در طالش و مغانات الكا « 26 » داده ، مسيب خان را متولى و حاكم دار الارشاد [ 618 ] اردبيل گردانيدند و از جرايم سلطان معصوم گذشته او را مرخص ساختند كه به ساوه رفته يراق « 27 » خود كرده به درگاه آيد و شاهقلى سلطان پياده دزمار را عنايت كردند و قورخمس سلطان شاملو را در قزوين گذاشتند .
هامش
( 1 ) - ن : « ديگر » ندارد
( 2 ) - ب : و تيوزوم : و ينور آباد
( 3 ) - مز : سلاخ . ب ، م : سولاخ
( 4 ) - ب ، م : قليخان
( 5 ) - ن : داخل پرانتز را ندارد
( 6 ) - ن : كرده همدان را
( 7 ) - م : فرهان
( 8 ) - ب ، م : كريرود
( 9 ) - ن : شاهويردى
( 10 ) - مز ، ب ، م : ايناللو
( 11 ) - ب ، م ، ن : تبريز
( 12 ) - ب ، م ، ن : محالات
( 13 ) - ن : خانه . م : ندارد
( 14 ) - م : بعف
( 15 ) - ن : راى
( 16 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 17 ) - ن : كثرى
( 18 ) - ب ، ن : كرده و
( 19 ) - ن : رجب سنهء مذكوره
( 20 ) - ن : رفته
( 21 ) - ن : « سنهء مذكوره » ندارد
( 22 ) - ن : عليقلى خان
( 23 ) - ن : تركمان
( 24 ) - ن : تكلو
( 25 ) - ن : « در » ندارد
( 26 ) - م : الكه
( 27 ) - ن : فكر يراق