تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
بسيار املاك او را كه بعضى اراده صونكيت داشتند بخشيده ، از جهات و « 1 » املاك او طمعى نكرد و مبلغى زر به جهت كفن و دفن شهيدان دشت صايين « 2 » قلعه انعام « 3 » و تصدق فرمودند و از آنجا كوچ كرده به فارسجين نزول اجلال فرمودند . امرا و جماعتى كه از جنگ‌گاه « 4 » فرار نموده بودند ، چون « 5 » به اراسنج رسيدند « 6 » بعضى از تكلويان كه در رى مىبودند ، به راه رى رفتند و بعضى ديگر از آن جماعت كه در همدان و لرستان « 7 » مأوا « 8 » داشتند ، مثل اولاد سولاغ « 9 » و ولى سلطان و پسران امير خان و برادرش اسمعيل سلطان ، به راه همدان رفتند [ 616 ] و ادهم خان و امت خان و سلمان خان « 10 » و شاه على « 11 » خليفه و شاهقلى « 12 » سلطان پياده و جمعى ديگر از رفقا ، از راه ساوه راه گردانيده ، چون سلطان معصوم تركمان در اين معاملات با امراى « 13 » تركمان همداستان « 14 » نشده بود و از جانب شاهزادهء گيتىستان [ هراسان ] بود از ترس وى ( به زرند راسفجان آمده ) « 15 » خود را به قم رسانيدند . ارادهء امت خان آنكه قلعهء قم را دربست نموده « 16 » در مقام مخالفت درآيند . چون چند روزى به خيالات فاسده گذرانيدند ، ديدند كه اثرى بر آن مترتب نمىشود و كسى به را ايشان همراهى نمىكند و عاقبتى « 17 » ندارد ، از هم پاشيده امت خان و شاهقلى « 18 » خليفه به راه اصفهان رفتند . امت خان بدست غازيان افشار و مقصود بيك وزير قورچى باشى سابق به قتل آمد سرش را به درگاه معلى آوردند « 19 » . والى لار علاء الملك « 20 » خان در باب وى اين تاريخ را گفته . نظم « 21 » :
تا هست خداى جان ستان و جان ده * اين طور نبوده كيدى فرمان ده
تاريخ سفر سوى سقر « 22 » رفتن اوست * لا امت كافر زن از . . . كان ده « 23 »
و ادهم خان و تركمانان به دار السلطنهء قزوين آمدند و وليخان سلطان ولد محمد خان كه در جنگ نبود و در كاشان بود ، چون به ساوه رسيد ، خبر شكست پدرش شنيد گريخته به قم آمد و مدتى در قم « 24 » بسر برده و « 25 » جرأت نكرد « 26 » كه به درگاه معلى رود ، گريخته به خراسان رفت و در دامغان به مرتضى قليخان پيوست و جمعى ديگر از تركان و تاجيكان كه گرفتار شده بودند « 27 » ، بعضى مثل مهديقلى بيك ولد شادى بيك « 28 » مشمول عنايت بىغايت گشته و از مقربان گرديدند و بعضى ديگر از تركان و
هامش
( 1 ) - ب ، ن ، م : « و » ندارد ( 2 ) - ن : « دشت صائين » ندارد ( 3 ) - ن : انعام و تصرف ( 4 ) - مز ، ب ، م : جنگاه ( 5 ) - ن : « چون به اراسنج » ندارد ( 6 ) - ن : رسيدند و ( 7 ) - ب : لراستان ( 8 ) - ن : ماوى ( 9 ) - مز ، ب ، م : سولاخ ( 10 ) - ب ، م ، ن : « و سلمان خان » ندارد ( 11 ) - ن : شاه قلى ( 12 ) - ن : شاهعلى ( 13 ) - ن : اردوى ( 14 ) - م : همدستان ( 15 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 16 ) - مز ، ب ، م : نسبت ( 17 ) - ب : عاقبت . ن : ندارد ( 18 ) - ب ، م : شاهعلى ( 19 ) - ن : فرستادند ( 20 ) - ن : علام الملك ( 21 ) - ن : تاريخ . م : ندارد ( 22 ) - ب : سفر ( 23 ) - كذا ( 24 ) - ن : « در قم » ندارد ( 25 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 26 ) - م : نكرده ( 27 ) - مز ، ب : بود ( 28 ) - ب ، ن : « ولد شادى بيك » ندارد