تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
تاجيكان را جريمه كرده ، به تحصيل‌داران دادند كه ( ازيشان وجوه ترجمان بازيافت نمايند « 1 » و ) « 2 » چون تكلويان « 3 » و تركمانان اكثرى به جانب همدان رفته بودند ، راى اركان دولت قاهره بدان « 4 » قرار گرفت كه شاهزادهء گيتىستان بدان صوب رفته ، هر كس كه از آن جماعت به درگاه آيد فهو المراد و الا به تيغ سياست درآمده گرفتار گردند « 5 » . از فارسجين « 6 » كوچ كرده به جانب آب گرم خرقان « 7 » اردوى همايون در حركت آمد و چند روز در آن سرزمين به نشاط و كامرانى گذرانيدند . سلطان مراد ولد امير خان كه در حوالى در جزين « 9 » بود ، با جمعى از مردم خود « 8 » به درگاه عالمپناه آمد و برادر ديگرش گلابى بيك با پسران ولى سلطان و سولاغ « 10 » به جانب بغداد رفتند . شاهزادهء گيتىستان چون قبل از جنگ مذكور همدان - كه الكاى وليخان تكلو بود و خالوى پير غيب خان استاجلو بود « 11 » به مشار اليه نامزد كرده بود - حسب الوعدهء پادشاهانه الكاى همدان را با توابع به وى شفقت كرده ، احكام عالى در آن باب عزاصدار يافت و چون اول فصل گل دار السلطنهء قزوين بود و خوبيهاى « 12 » باغ سعادت آباد و اوايل جوزا ، به خاطر انور « 13 » خطور كرد كه چون قرب مكان واقعست سوار شده بدانجا به طريق سير بفرمايند و ( چند روز « 14 » آنجا به نشاط و كامرانى گذرانيده ) « 15 » جمعى « 16 » كه بواسطهء بعضى مهمات و تحقيق حالات بدان ولايات رفته‌اند « 17 » معاودت نمايند و [ 617 ] نواب شاهزادگى « 18 » نيز به اردوى عالى مراجعت كند . مقرر شد كه اردوى عالى در همان منزل به دستور توقف كرده نواب عالى و مقربان درگاه سامى در ملازمت به سير شهر روند . آخر روز سه‌شنبه سلخ جمادى الاول سنهء مذكوره ، نواب شاهزادگى « 19 » به سعادت و « 20 » كامرانى سوار شده و چاشت روز چهارشنبه غرهء شهر جمادى الثانى اهالى قزوين استقبال كرده به دولتخانهء مباركه تشريف بردند . چون يكهفته نواب عالى در قزوين ماندند ، ( حكم اشرف صادر شد كه اردو كه در آب گرم توقف « 21 » دارند كوچ كرده به شهر آيند . نواب عالى به نفس نفيس متوجه مهمات و الكاى عراق گشته « 22 » ، مدار مهمات جزوى و كلى و ملكى و مالى بر آصفجاه « 23 » اعتماد الدوله ميرزا لطف اللّه قرار گرفت از روى استقلال و انفراد تمام به مهمات ايران « 24 » مىپرداخت ) « 25 » الكاى « 26 » رى را در كل به عليقلى
هامش
( 1 ) - ب : نمايند كه ( 2 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 3 ) - ب : تكلوان ( 4 ) - م ، ن : بران ( 5 ) - ن : گردند و ( 6 ) - م : فارسخين ( 7 ) - م : خرمان ( 8 ) - م : حرين ( 9 ) - م ، ن : « خود » ندارد ( 10 ) - مز : سلاخ . ب ، م : سولاخ ( 11 ) - ن : بود و ( 12 ) - مز : خوبيها و ( 13 ) - م ، ن : « بخاطر انور » ندارد ( 14 ) - ب ، م : روزى ( 15 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 16 ) - ب : و جمعى شاهزاده‌گى ( 17 ) - م ، ن : « رفته‌اند » ندارد ( 18 ) - ب ، م ، ن : شاهزاده‌گى ( 19 ) - م ، ن : شاهزاده‌گى ( 20 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 21 ) - ب : تشريف ( 22 ) - ب ، م : گشتند مدار كلى و جزوى و مالى ( 23 ) - م : با صفجاه ( 24 ) - ب : ايروان ( 25 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 26 ) - مز ، ب : انگاه
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 827 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى