تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
خان همدان كه بر دلش تير شكست * خان كاشان كه تير تدبير شكست
نص است در اينكه زودتر مىبايست * تاريخ شكستى كه بود « دير شكست »
بهادران پيلتن و يكه جوانان صف‌شكن كه آنچنان دستبردى و فتحى نموده بودند ، روز ديگر كه خسرو خاور « 1 » يعنى آفتاب جهانتاب علم نورانى برافراخت و لشگر كواكب را مغلوب ساخت ، سرهاى ايشان را بر نيزه كرده ، دوازده هزار نفر مكمل مسلح آماده بر جمعيت « 2 » بودند به نوعى در اطراف و جوانب پراكنده شدند كه در يكشبانه روز چهل فرسخ مسافت طى نمودند . شعر « 3 » :
چو لشگر پراكنده شد در نبرد * دگر مشكلش مىتوان جمع كرد
شكوفه چو ريزد ز باد بهار * نگردد دگر جمع بر شاخسار
ز خارا چو بشكست ميناى سست * به استادى كس نگردد درست ) « 4 »
اتفاقا در آن روز جنگ ، بعد از آن همه « 5 » گرد و غبار ، از رحمت الهى باران بهارى آن كدورات « 6 » را فرو نشاند . لشگريان آن همه مالى كه امراى مذكوره سالها اندوخته بودند و ملازمان ايشان در آن اوان به عنف و تعدى بدست آورده بودند « 7 » ، در طرفة العينى « 8 » صاحب شدند شاهزادهء صاحبقران برادر خود طهماسب ميرزا را به حرم برده به دستور با خود داشت و محمد خان و مسيب خان را به عليقلى « 9 » خان و اسمعيل خان سپردند و « 10 » در همان روز عرضه به نواب كامياب اعلى كه در دار السلطنهء تبريز بودند « 11 » نوشته فرستادند . روز ديگر صبح « 12 » شنبه بيستم ماه مذكور ، شاهزادهء عالم افروز بيرون آمده امرا و لشگريان طايفه به طايفه و اويماق به اويماق هر سر و اخترمه كه داشتند به نظر عالى درآوردند و از جملهء آن سرها سر وليخان تكلو و سر مظلوم ميرقوام الدين محمد اصفهانى - كه سابقا مذكور شد كه وزير شده بود - و سر شاهقلى سلطان برادر امير خان با ساير « 13 » سرها و اخترمها به نظر انور رسانيدند و به جهت هر يك از دلاوران و شجعان « 14 » ميدان شاهزادهء صاحبقران جايزه‌اى از الكا و خلعت « 15 » يادداشت « 16 » شد . نواب شاهزادگى بر قاتل مير قوام الدين اعراض و اعتراض بيشترى كرده امر فرمود « 17 » كه سر او را با بدن بعد از تجهيز و تكفين به اصفهان نقل نمايند و چون وى با متعلقان كه دختر مير ميران يزد بود و صبيهء شيرخوار داشت « 18 » به اميد تمام آمده بود ، نواب صاحبقرانى بعد از تأسف
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : خاورى ( 2 ) - ن : برحمت ( 3 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 4 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 5 ) - ن : « همه » ندارد ( 6 ) - ن : كدورت ( 7 ) - ن : « بودند » ندارد ( 8 ) - ب ، م : طرفة العين ( 9 ) - م ، ن : بعلى خان ( 10 ) - ن : « و » ندارد ( 11 ) - ب : بود نوشته . ن : بود نوشتند و ( 12 ) - مز : فتح ( 13 ) - م ، ن : « با ساير » ندارد ( 14 ) - ب ، م ، ن : شجاعان ( 15 ) - ن : خلعت داد ( 16 ) - ن : « يادداشت شد » ندارد ( 17 ) - م : امرا فرمود . ن : كرده ( 18 ) - ب ، م ، ن : دار