ز نوك سنانهاى خارا گذر * شده چشمهء چشمه ز راه سربسر
در آن انجمن بهر دفع گزند * تفك ريخت بر آتش كين سپند
دهان را تفك از ستم باز كرد * درى در وجود از عدم ساز كرد ) « 1 »
دليران معركه لشگر شاهزادگى « 2 » و هژبران معركهء آن صاحبقرانى خصوصا اسمعيل قليخان يولداش « 3 » از ميمنه بيرون آمده « 4 » بر آن جماعت اسب انداخت . لشگر از اطراف و جوانب بهم « 5 » آمده ، از گرد نعال مراكب ايشان چشمهء آفتاب بپوشيد و از غبار سم ستوران ايشان بسيط غبرا پردهء « 6 » اغبر بر سر كشيد . نظم « 7 »
نمودار گشت « 8 » از غبار سمند [ 614 ] * زمين دگر بر سپهر بلند
ز گر دمى كه بر چشم افلاك ريخت * زمين بر سر از دست خود خاك ريخت
بعد از انقضاى ساعتى ، تيرگى هوا و ظلمت ارض و سما منعدم گشته روشنى فتح روى نمود و آفتاب ظفر و نصرت از افق دولت و سلطنت شاهزادهء قمر « 9 » طلعت نير « 10 » مراد به احسن وجهى چهره گشود . شاهزادهء ظفرلوا خود چون مشاهده نمود كه ديگر توقف سود ندارد و متوكلا « 11 » على اللّه ، جلو انداخته تيپ « 12 » را در حركت آورد . عاقبت الامر به تأييد خالق قضا و قدر ، علامات عجز و انكسار بر وجنات « 13 » احوال آن جماعت ظاهر شده ، آن تيپ نيز در حركت آمد و به يك بار چترهاى هر دو شاهزادها « 14 » بر يكديگر خورده محمد خان تركمان به « 15 » دست عليقلى « 16 » سلطان ذو القدر از روى زين « 17 » به زمين افتاد و مسيب خان تكلو دستگير و اسير « 18 » مرشد قلى « 19 » شاملو برادر اسمعيل قلى سلطان شد و در همان معركه شاهزاده طهماسب ميرزا را گرفته به نظر شاهزادهء صاحبقران رسانيدند . شاهزاده با مروت بواسطهء عرق برادرى و حميت او را نوازش نموده رفيق خود ساخت و ديگر از امرا و سرداران مثل سلمان خان استاجلو و امت خان ذو القدر و شاهقلى سلطان پياده و شاه على خليفهء ذو القدر و ادهم خان تركمان « 20 » و اولاد امير خان « 21 » و اولاد وليخان و بعضى از اولاد سولاغ « 22 » حسين تكلو و مختار « 23 » سلطان
هامش
( 1 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 2 ) - م : شاهزادهگى
( 3 ) - م : بولدش
( 4 ) - ن : « آمده » ندارد
( 5 ) - ن برآمده
( 6 ) - ب ، م : پره
( 7 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 8 ) - ب ، ن : شد
( 9 ) - م ، ن : قمر طلعت طالع گشته
( 10 ) - ن : بر . م : پير
( 11 ) - ن : يتوكلا
( 12 ) - ن : دليران را با تيپ
( 13 ) - ن : « وجنات » ندارد
( 14 ) - م : شاهزادهها
( 15 ) - ب ، ن : « به » ندارد
( 16 ) - ب : على قليخان ذو القدر ن : على قليخان ذو القدر را ن :
عليقلى خان ذو القدر را از روى زمين گرفته بر زمين انداخته و مسيب خان تكلو اسير و دستگير شد و مرشد قلى خان شاملو برادر اسمعيل قلى خان كشته شد و در همان معركه
( 17 ) - ن : زين گرفته بر زمين انداخت
( 18 ) - ن : اسير و دستگير شد و
( 19 ) - ب ، خان
( 20 ) - ب ، م ، ن : « تركمان » ندارد
( 21 ) - ن : « امير خان و اولاد » ندارد
( 22 ) - ن : مز ، ب ، م : سولاخ
( 23 ) - ب : منحتار