القصه سرداران دست راست ، مثل عليقلى خان فيج اغلى و محمدى ساروسولاق « 1 » ، نخست تاخت بر مقابل خويش على « 2 » پاك مال تكلو آورده ، ايشان نيز در جايى كه ايستاده بودند در حركت آمده بر يكديگر حمله آوردند و « 3 » چابكسواران رزمجوى « 4 » و سبك روحان تندخوى فنون شجاعت و بهادرى و شهون « 5 » جلادت و دلاورى « 6 » بر يكديگر عرض كرده ، نقد حيات از مخزن بدن مىربودند « 7 » و در اثناى دار و گير و استعمال تيغ « 8 » و تير شكست بر عليقلى خان و جمعى كه با وى بودند ظاهر شد . لشگر اسمعيل قليخان كه در ميسره ايستاده بودند به مدد « 9 » ايشان به ميدان حرب سمند جهانگرد را « 10 » به جولان در آوردند . شاه كرم بيك شاملو كه « 11 » وكيل اسمعيل قلى خان بود ، در آن جنگ مبادرت به پيش رفتن كرده به تفنگ « 12 » يكى از آن جماعت شربت شهادت چشيد . چرخچيان لشگر شاهزاده عالميان از پيش بدر رفته به ميمنه ملحق گشتند و از صعود گرد و « 13 » غبار خورشيد فايض الانوار ظلمت آثار نقاب در پيش رو گرفت . نظم « 14 » :
ز گردى كه برخاست از رزمگاه « 15 » * جهان كرد « 16 » در چشم مردم سياه
بدان گونه شد گم در آن گرم « 17 » مهر * كه مىچست با صد چراغش سپهر
امواج درياى پيكار در تلاطم آمده ، كشتى عمر جمعى خصوصا على سلطان پاك مال ولد « 18 » ولى خان تكلو و ولى خان مشهور « 19 » غرق گرداب فنا گشت . القصه كارزارى بود كه دل بهرام خنجر گذار بر بام اين « 20 » سپهر نيلى « 21 » حصار از آسيب آن معركه بلرزيد و چرخ ستمكار از مقام انتقام گذشته جهت مبارزان آن « 22 » ميدان عافيت مىطلبيد « 23 » . شعر « 24 » :
زدند آن دلير « 25 » آن آهن كلاه * بيكبار بر قلب گاه سپاه
ز تيغ و « 26 » تفگهاى آهن ستيز * ز هر گوشه بازار كين گرم « 27 » و تيز
در آن گرم بازار جنگ و جدل * نبودى خريدار جان جزاجل
( يلان از تفگ داده دل را از دست * . . . « 28 » چنان گشته بىپا و دست
هامش
( 1 ) - مز : سلاق ، ن : سيلاق . م : سارد و سلاق
( 2 ) - ب : على سلطان بيك . م ، ن :
على بيك
( 3 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 4 ) - ن : « رزمجوى » ندارد
( 5 ) - م ، ن : سنون
( 6 ) - ب : دلآورى
( 7 ) - م : مير بودند
( 8 ) - ب ، م ، ن : تير و تيغ
( 9 ) - م : و مدد ايشان
( 10 ) - ن : « را » ندارد
( 11 ) - ن : « كه » ندارد
( 12 ) - م : تفنگى
( 13 ) - ن « و » ندارد
( 14 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 15 ) - م : رمگاه
( 16 ) - ن : گشت
( 17 ) - ن : گرد
( 18 ) - م : كه وليخان . ن : « ولد وليخان تكلو » ندارد
( 19 ) - ن : مشهور تكلو
( 20 ) - م ، ن : آن
( 21 ) - ن : يلى
( 22 ) - م ، ن : « آن » ندارد
( 23 ) - ن : ميطلبيدند
( 24 ) - ب : نظم . ن : بيت . م : ندارد
( 25 ) - م : دلبران
( 26 ) - ن : « و » ندارد
( 27 ) - م ، ن : كرد تيز
( 28 ) - در نسخهها خوانده نشد