بيضا علم يعنى خورشيد « 1 » انجم حشم به عزم رزم جوشن زرنگار در پوشيده قدم در معركه سپهر دوار نهاد و سپاه ظلمت را منهزم ساخت - شاهزادهء صاحبقران گيتىستان ، پس از اداى نماز صبح و سودن جبين اخلاص به خاك نياز و عرض مسئلت « 2 » به درگاه كارساز بندهنواز ، زره توكل پوشيده ، جرعهاى از جام عنايت روحانيت شاه ولايت نوشيده « 3 » ، پاى مبارك در ركاب ظفر آيات « 4 » آورد و پرشيدند دلدل شعار « 5 » و سمند تيز رفتار « 6 » ، نظم « 7 » :
به جستن چو برق و به رفتن چو باد * همانا كه از برق و از باد زاد
سوار گشته ، عساكر نصرت مآثر جابهجا « 8 » سوار شده ، در ركاب فتح و نصرت آن شاهزادهء آفتاب صولت مستعد و « 9 » آمادهء جنگ گشتند و همگى دل بر كرم و مدد الهى [ 612 ] بسته با خود اين ترانه داشتند ، بيت « 10 » :
بهبينيم تا اين شتابان سپهر * در اين داورى بر كه گردد به مهر
( ز بازيچهء چرخ گيتى فروز « 11 » * كه پيروز گردد كه برگشته روز ) « 12 »
شاهزادهء ظفرلوا خود به ترتيب « 13 » صفوف لشگر « 14 » پرداخته ، ميمنهء عساكر نصرت ماثر را ز بد عليقلى « 15 » خان استاجلو داده ، در « 16 » ميسره اسمعيل قليخان شاملو را قرار داد و پير غيب خان استاجلو و قورخمس « 17 » سلطان شاملو را با بسيارى از بهادران جنگجو چرخچى كرده بيشتر فرستاد و خود با نفس ميمنت سمات مرتضوى صفات - با آصفجاه اقبالپناه ميرزا لطف الله و ساير تاجيكان و مقربان و مخصوصان و قورچيان و غلامان و يكجهتان - در قلب سپاه نصرتپناه لواى اقبال « 18 » برافراخت از نوا در حالات آنكه در آن روز عالمسوز « 19 » ، به غير از آصفجاه مذكور كسى ديگر برين « 20 » نبود كه فتح « 21 » از جانب « 22 » آن شاهزادهء عالميان خواهد بود « 23 » . شاهزاده عالمآرا ، لحظه به لحظه صفها را مىآراست و از هاتف غيب « 24 » و عالم لا ريب پيوسته اين صدا مىشنيد « 25 »
( إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ )
« 26 » طالبان نام و ننگ در ميدان كين تاختند و زلزله و ولوله در زمين و زمان انداختند و بىتحاشى راندند تا به حوالى اردوى تكلو و تركمان رسيدند .
هامش
( 1 ) - ن : جمشيد
( 2 ) - م : مسيالت
( 3 ) - م : پوشيده
( 4 ) - م ، ن : انتساب
( 5 ) - مز ، ب ، م : اشعار
( 6 ) - ن : رفتار نشسته
( 7 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 8 ) - م : جاى . ن : هرجا . ب : تيزجاى
( 9 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 10 ) - م : ندارد
( 11 ) - مز : فراز
( 12 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 13 ) - م : تير به تيپ . ن : نيز به تيپ
( 14 ) - م ، ن : « لشگر » ندارد
( 15 ) - ب ، ن : على خان
( 16 ) - م ، ن : و در
( 17 ) - ن : قرخمس
( 18 ) - ن : اقبال دلكاه . م : ندارد
( 19 ) - م ، ن : عالم افروز
( 20 ) - ب ، م ، ن : « برين » ندارد
( 21 ) - م ، ن : برين فتح
( 22 ) - ب : جانب باشد كه
( 23 ) - ن : « بود » ندارد
( 24 ) - ب ، م ، ن : « غيب و عالم » ندارد
( 25 ) - ن : شنيد كه
( 26 ) - م : سوره 3 آيه 160