آن طايفهء طاغيه نيز صباح جمعه مذكور از منزل مقرر خود كوچ كرده روان شدند و گمان ايشان آنكه « 1 » لشگر شاهزادهء صفشكن كى جرأت در سبقت جنگ با ايشان مىنمايد .
يك بار « 2 » كه واقف گشتند و مقدمهء لشگر را ملاحظه نمودند ، از غايت انانيت و جبروت كه باد در سبيل و بروت خود كرده بودند ، غالب « 3 » مطلق خود را مىدانستند ، چه وليخان تكلو كه چرخچى و پهلوان پاى تخت ايشان بود « 4 » ، از عجب و تكبرش افتاده در حالتى كه از باده غرور سرش گرم شده بود مقيد نشده به استقبال شتافت و به استعمال آلت كارزار آتش « 5 » حرب و « 6 » پيكار را اشتعال داد و جنود لشگر تركمان از طرف قول چشم اميد به نور ماهچهء « 7 » لواى شاهزاده « 8 » طهماسب ميرزا داشتند و در برانغار از « 9 » فر شكوه امت خان ذو القدر مستحكم « 10 » مىدانستند و جوانغار را از لمعان تيغ دستان شهيد اغلان تكلو آرايش مىدادند . و چون آن دو سپاه كينهخواه به يكديگر رسيدند ، زمانه را دل از حسرت خون شد كه چنين دو لشگر از يكجنس بايست « 11 » به موافقت يكديگر اعادى دين و دولت را منكوب و « 12 » مدعيان ملك و ملت را مقهور گردانيدندى .
آنگاه از طرفين صوت « 13 » نقاره و نفير و آواز سورن « 14 » بهادران در ميدان دار و گير به گوش ساكنان سپهر مستدير « 15 » رسيد « 16 » . در آن حال جوانان تيزچنگ و شجعان با نام و ننگ ، كميت تندرو را به مهمينر ستيز سراسيمه گردانيده « 17 » و خارخار تعلقات اسباب جهانبانى را به آتش مردى و مردانگى سوزانيده ، خود را در مضمار كارزار انداختند و شمشير كين بر يكديگر خوابانيدند و صيت جرأت و جلادت در عرصهء گيتى انداختند و « 18 » در آن روز قيامت انتما ، سنان برقآسا صاعقه كردار خرمن زندگانى مىسوخت [ 613 ] و پيكان سهام خونآشام برقوار شعلهء جانسوز را در كانون درون مىافروخت و تفنگ چون باد شبگير از درع و خفتان و گوركه « 19 » بيرون مىوزيد و تيغ سرافشان بر فرق مبارزان چون بلاى ناگهان مىگرديد . گرزهايل « 20 » در دست سرهنگان قاتل ، معبر « 21 » كيفيت عذاب ملايك ، و خنجر لامع بر زبان قاطع منطوق « انت الباقى و كل شى « 22 » هالك . تير مرگ « 23 » تأثير چون ناوك غمزهء دلبران ، در « 24 » هر آنى ناتوانى را بىتاب مىگردانيد . شمشير از « 25 » تيز زبانى دشمن تندگوى را خاموش مىساخت و كمان از كمال نخوت و تكبر پشت به جانب مخالف عدو را بر خاك مذلت مىانداخت .
هامش
( 1 ) - مز ، ب : « آنكه » ندارد
( 2 ) - ن : به يك بار
( 3 ) - ب : قالب
( 4 ) - ب ، ن : بود و
( 5 ) - از آتش
( 6 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 7 ) - ن : ماهيچه
( 8 ) - ن : شاه
( 9 ) - ن : فرو
( 10 ) - ب ، م ، ن : « مستحكم » ندارد
( 11 ) - ن : مىبايست
( 12 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 13 ) - ن : صوت و
( 14 ) - ب ، م ، ن : شيون
( 15 ) - م ، ن : مسند
( 16 ) - م ، ن : برسيد
( 17 ) - ب : گردانيده خار حاز . م : گردانيده خار . ن : گردانيد و خارخار
( 18 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 19 ) - ب : گردى گه
( 20 ) - م : هاتل
( 21 ) - ن : مغز
( 22 ) - ن : سماء
( 23 ) - ب ، م ، ن : ترك تأثير
( 24 ) - ن : زرههاى ناتوانى را بتاب ميگردانيد
( 25 ) - ب ، ن : « از » ندارد