بعد از آنكه وى با اقوام و شاهوردى « 1 » خليفهء اينانلو « 2 » به اردوى عالى ملحق گشتند ، از « 3 » يأس و دماغ خشگى كه اهل اردو را بود بيرون آورده ، دو سه « 4 » روز در كنار رودخانهء شاهرود توقف [ 610 ] كرده نقارهها زدند ( و قورچى مىديدند « 5 » و اوانى و « 6 » ظروف طلا و نقره كه در سر كار خاصه بود به ضرابيان داده مسكوك كردند و از آنجا به طارم داخل شده ، در كنار پل رودخانه نزول اجلال واقع شد پير غيب خان استاجلو - كه حاكم طارم بود - در آنجا به پاىبوس « 7 » عالى سرافراز گشته ، دويست سيصد كس سان داد « 8 » و از مردم احشامات و ايل و اويماقات افشار و بيات كه گريخته به كوههاى آنجا متحصن شده بودند - و جماعت استاجلويان - كه در طارم و خرزويل تيول و الكا داشتند - قريب « 9 » هزار كس در اردوى عالى مجتمع گشتند و همگى برين بودند كه از كريوههاى طارم به خرزويل و حوالى قزوين كه دو شب راه در ميان بود روند « 10 » باز بواسطهء قلت « 11 » لشگر متفكر بودند ، چه نشان كثرت آن جماعت مىدادند و اين هم مذكور مىگشت كه شاه قلى سلطان پياده داوطلبيده كه با هزار كس خود را بر سر راههاى كتل « 12 » طارم رسانيده دمار از اين لشگر برآورد .
چند روز كه توقف واقع شد ، آراى « 13 » صوابنماى بر آن قرار گرفت كه از راه كتل « 14 » ماهاى دهوى ( ؟ ) و چمن ماهن به حوالى سلطانيه آمده ، چون در آن حوالى لشگر و ايل و الوس بسيار « 15 » از افشار و زنگنه « 16 » و غير ذلك هست ، احكام و خلعتها به جهت « 17 » امرا و ريشسفيدان ايشان فرستادند ، و از راه مذكور به چمن ماهين كه تا سلطاتيه « 18 » پنج شش فرسخ است آمدند . چند روز بواسطهء اجتماع لشگر در آن چمن توقف كرده ، احمد قلى خليفهء ذو القدر « 19 » نبيرهء شاهقلى خليفه مهردار - كه از جانب تركمانان بود و به تازگى امارت سلطانيه به دو داده بودند - بواسطهء آنكه برادرانش در ملازمت نواب شاهزادگى بودند و رسل و رسايلى « 20 » چند در ميانه واقع شد ، به اردوى عالى ملحق گشت .
روز سهشنبه نهم شهر جمادى الاول ، اردوى « 21 » عالى در دامنهء كوه شمالى سلطانيه - كه به شهر دو فرسخ راه مسافت واقع است - نزول فرمودند « 22 » . نواب شاهزادگى به شهر رفته حمام « 23 »
هامش
( 1 ) - ب ، ن : شاهويردى
( 2 ) - مز ، ب : ايناللو
( 3 ) - ن : « از ياس و » ندارد . ب : از ياس و . م : از رياس و
( 4 ) - ب ، م : در سه
( 5 ) - ب ، م : ميدهند
( 6 ) - م : « و » ندارد
( 7 ) - م : پابوس
( 8 ) - ن : داده
( 9 ) - ن : قرب
( 10 ) - ب ، م ، ن : دواندند
( 11 ) - م ، ن : قلب
( 12 ) - م ، ن : گيل
( 13 ) - ب ، م ، ن : راى
( 14 ) - م ، ن : گيل
( 15 ) - ب ، م ، ن : بسيارند
( 16 ) - مز ، زنگه
( 17 ) - ب : امرا وزرا غير ذلك . م : امرا و وزراء و غير ذلك . ن : امرا وزرا و غير دلك
( 18 ) - ن : بسلطانيه
( 19 ) - م ، ن : « ذو القدر » ندارد
( 20 ) - ب ، ن : رسايل
( 21 ) - ب ، م ، ن : به اردوى
( 22 ) - ن : فرموده
( 23 ) - ن : كه بحمام رود . ب ، م : حمام روند