كرده ، متوجه خلخال گشتند و « 1 » قرب ده پانزده روز در خلخال بسر برده ، آنجا نيز منتظر بودند كه مردم و لشگر جمع شوند هيچكس ملحق نگشت ، از آنجا كوچ كرده از رودخانه شال « 2 » شاهرود گذشتند . چون فيما بين كتل « 3 » طارم - كه به ميانسراى اشتهار دارد « 4 » - اردوى همايون نزول اجلال فرمود « 5 » ، اسمعيل قلى خان شاملو با اقوام و « 6 » لشگر شاملو اكثر پياده و چارق بسته به اردوى عالى در سر كوچ ملحق گشتند .
مجملى از تفضيل قضيهء مشار اليه آنكه وى كه « 7 » از شاهزادهء عالميان مرخص گشته بود « 8 » ، قرب ده پانزده « 9 » روز به تعجيل و سرعت تمام خود را به قزوين رسانيده ، مردم و لشگر خود را صاحبى نمود « 10 » . بعد از آن امراى مخالف از سلطانيه كوچ بر كوچ به حوالى قزوين آمدند و كس نزد مشار اليه فرستادند « 11 » و او را استمالت و ترغيبات نموده كه به دستور ، قزوين به تو « 12 » تعلق دارد « 13 » با ما يكى باش . وى از نان و نمك « 14 » و عهد و مثياقى « 15 » كه در خدمت شاهزادهء ظفر قرين كرده بودند « 16 » انديشه نموده ، بهيچوجه قبول آن معنى نكرد و جواب فرستادهء امرا داد .
چون امرا دانستند كه وى از غلامى شاهزادگى روى نمىگرداند ، در داخل شدن دار السلطنهء قزوين بجد « 17 » گرفته در روز دوشنبه « 18 » دوازدهم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره به دار السلطنه داخل شده ، محمد خان - كه للگى شاهزاده طهماسب ميرزا با وى بود - ميرزا « 19 » را برداشته به دولتخانهء مباركه داخل شد و در منازلى كه شاه غفرانپناه جنت « 20 » مكانى بسر مىبردند نزول نمود . ساير امرا محل به محل در منازل مقرر « 21 » فرود آمده شاهزاده را به ايوان چهل ستون [ 609 ] آورده ، بر جاى شاه رضون بارگاه نشانده شروع در مهمات نمودند . اما ادب ملاحظه كرده سكه و خطبه را كه به نام نامى و اسم سامى « 22 » نواب كامياب ابو المظفر شاه سلطانمحمد بود - تغيير ندادند و شاهزاده را در برابر شاهزاده « 23 » سلطان حمزه ميرزا وكيل و صاحب اختيار اين دولت قرار دادند
جماعت تركمانان « 24 » و تكلويان از طوايف اويماقات ديگر كه مردم و زنان ايشان در قزوين بود « 25 » هر كه همسايه خانه ايشان بود تمامى را تالان كرده « 26 » ، به نان شبى محتاج كردند .
هامش
( 1 ) - ن : « و » ندارد
( 2 ) - ب : شالمى . م : شاكمى . ن : شامكى
( 3 ) - ب ، ن : كبل
( 4 ) - ب : دارد و
( 5 ) - م : فرموده
( 6 ) - ن : « و » ندارد
( 7 ) - م ، ن : « كه » ندارد
( 8 ) - ن : « بود » ندارد
( 9 ) - ن : دوازده
( 10 ) - م : نموده
( 11 ) - ن : ن فرستاد ب ، م : فرستادهاند
( 12 ) - ن : به دو
( 13 ) - ن : داشته باشد
( 14 ) - ن : ننگ
( 15 ) - ن : ميثاق
( 16 ) - ب ، م ، ن : بود
( 17 ) - م : وجد . ن : جد
( 18 ) - ن : شبنه
( 19 ) - م ، ن : و ميرزا
( 20 ) - م ، ن : جنتمكان
( 21 ) - مز ، ب : مقرر امرا محل به محل در منازل مقرر امرا فروده آمده
( 22 ) - م ، ن : « سامى » ندارد
( 23 ) - ب ، ن : « شاهزاده » ندارد
( 24 ) - ن : تركمان
( 25 ) - بودند و همسايه
( 26 ) - م : كرده و بىنان . ن : كرده و به نان