تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
قرب صد هزار تومان از نقد و جنس محمد خان و مردمش از « 1 » خانه‌هاى مردم و لشگر شاملو و استاجلو و سركار خاصهء شريفه و غيره و حواله اطلاق « 2 » بازيافت نمودند . دفترهاى شاهى كه در دفترخانهء همايون بود « 3 » به دست « 4 » گرفته ارباب مناصب از تاجيكان تعيين فرمودند . وزارت « 5 » به مرحوم شاه قوام الدين محمد ولد مرحمت‌پناه ميرتقى « 6 » الدين محمد اصفهانى صدر سابق دادند تكليف صدارت به وى كردند قبول نكردند و بواسطهء دخترزادگى ، نواب غفران‌پناه قاضى جهان شاغل « 7 » امر « 8 » وزارت گشت و ميرزا محمد حسين ولد ميرزا « 9 » شكر اللّه را « 10 » به منصب استيفا سرافراز ساختند و ديگر ارباب مناصب از صاحب توجيه و اوارجه نويس و نويسندهء « 11 » لشگر تعيين نمودند و همه مهرها بر ظهر احكام زدند و خواجه ملك محمد يزدى - كه منشى ديوان اعلى و از ابتداى جلوس سلطنت همايون خدمت انشا به وى متعلق « 12 » بود - در حينى كه اردوى همايون به آذربايجان مىرفت او را به رى فرستادند كه مسيب خان تكلو را محصلى كرده زودتر به پايهء سرير اعلى رساند وى مدت يكسال و كسرى « 13 » آنجا ماند و همراه امراى تركمان و تكلو بود انشا را به دو داده ، « فرمان عالى شد » در احكام نوشتند ، اما بواسطهء حرمت شاهى مهر پايين زدند . امرا به حال « 14 » الكاى خود هر تعدى و دست‌اندازى كه بايست كرد « 15 » كردند و لشگرى « 16 » ايشان قرب ده دوازده هزار كس از مال و شتر و اسباب و يراق به مرتبه‌اى معمور « 17 » شدند كه آبادانى در ولايت كاشان و قم و رى و قزوين و همدان و توابع نگذاشتند . اسمعيل قلى خان كه « 18 » به صد تشويش عيال « 19 » و اطفال خود را توانست « 20 » بيرون برد - بر راه رود بار زده « 21 » و بدانجا رفت . تركمانان و تكلويان ايشان را تعاقب كرده ، هر مال « 22 » و اسب و شترى كه وى و اقوام و « 23 » غازيان شاملو همراه برده بودند گرفته آن جماعت پاى « 24 » پياده در ميان برف به كوههاى گيلان گريختند « 25 » و قرب سيصد چهارصد « 26 » از اطفال « 27 » صغير و زنان ايشان در آن زمستان تلف شدند . اسمعيل قلى خان بهر عنوان كه بود خود را به گيلان رسانيده ، از آنجا از كوههاى سخت به خرزويل و طارم آمده ، به سعادت « 28 » پايبوس شاهزادهء به ناموس سرافراز گشت .
هامش
( 1 ) - ن : « از » ندارد ( 2 ) - ب : « اطلاق و » ندارد ( 3 ) - ب ، م ، ن : بودند ( 4 ) - م ، ن : شب . ب : بدست ( 5 ) - ب ، م ، ن : وزارت را به مرهون ( 6 ) - ن : نقى ( 7 ) - ب ، م : شاقل . ن : شامل ( 8 ) - ن : امرا ( 9 ) - ب ، م ، ن : « ميرزا » ندارد ( 10 ) - مز ، م : « را » ندارد ( 11 ) - ب : نويسند ( 12 ) - م ، ن : تعلق ( 13 ) - ن : كثرى ( 14 ) - م ، ن : آنمحال ( 15 ) - ب ، م ، ن : « كرد » ندارد ( 16 ) - ب ، م ، ن : لشگر ( 17 ) - ب ، م ، ن : مأمور ( 18 ) - ن : « كه » ندارد ( 19 ) - ن : اطفال و عيال ( 20 ) - ب ، م ، ن : بيرون توانست برد و ( 21 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 22 ) - م ، ن : « هر مال » ندارد ( 23 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 24 ) - م ، ن : « پاى » ندارد ( 25 ) - ن : رفتند ( 26 ) - ن : صد نفر ( 27 ) - م ، ن : اطفال و ( 28 ) - م : سعادت بوس