تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
احكام شاهى نوشته شود و دفاتر خاصه را همراه برداشته وكالت خود را نيز سپرده كه هر « 1 » داد و ستدى كه در خدمت اشرف واقع شود به قاعدهء سابق مهر وكالت بر ضمن احكام شاهى زده ، آن پروانجات مهر وى داشته باشد و در هنگام وداع بعد از گريه و زارى سفارش فرزندان صغير خود اسمعيل ميرزا و سلطان « 2 » حيدر ميرزا به شاه عالمپناه نمود ( مشعر بر آنكه اگر مرا قضيه‌اى در راه باشد ، اميد مىدارم كه شاه باباام « 3 » از احوال آن بازماندگان « 4 » ) « 5 » غافل نشود . بعد از آن به ساعت خوب در « 6 » روز چهارشنبه چهار « 7 » دهم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره - كه تا هجدهم « 8 » آفتاب به حوت بود - از دار السلطنه بر « 9 » سر خيابان نزول فرمود . نظم : « 10 »
شتابان شد آن سيل « 11 » دريا شكوه * كه پيشش « 12 » يكى بود دريا و كوه
سه روز به جهت اجتماع « 13 » لشكر فيروزى « 14 » اثر در سر خيابان توقف كرده ، از آنجا از راه سراب متوجه دار الارشاد « 15 » اردبيل گشتند « 16 » و از امرا [ 608 ] و قورچى و تاجيكان زياده از دويست سيصد نفر همراه آن نوباوهء دودمان حيدر صفدر نبود - متوكلا « 17 » على اللّه سبحانه و تعالى - آن شاهزادهء باحيا متوجه اين راه شده ، معاندان و نمك به حرامان همگنان در غيبت سخنان موحش ناملايم مذكور مىساختند . روز جمعه بيست و چهارم « 18 » شهر مذكور به دار الارشاد داخل گشته ، لوازم زيارت آن مراقد مباركه بجاى آوردند و چون شب جمعه سلخ تحويل حمل و نوروز بود ، توقف كرده آن شب و آن روز را در آن مكان گذرانيدند « 19 » و مترصد بودند كه از غازيان « 20 » استاجلو و مردم شيخاوند و طوالش و ارشلو و ساير اويماقات و طوايف كه در سراب و مغانات و آن ولايات باشند ، در ركاب همايون جمع « 21 » گردند . چه همه وقت محمدى بيك ساروسلاق « 22 » استاجلو كه از مقربان درگاه آن شاهزادهء گيتى ستان بود - و به منصب دواندارى سرافراز بود - معروض مىداشت كه چون به سراب و اردبيل لشگر ظفر اثر خواهد رسيد ، قريب « 23 » پنج شش هزار نفر از سپاهى به اردوى معلى ملحق خواهد « 24 » شد . چون مدت هشت روز آن شاهزادهء عالم افروز در آن خطهء پاكيزه بسر برد ، يك متنفس از آن جماعت به ملازمت نرسيدند . آخر الامر ، روز يكشنبه دوم « 25 » شهر ربيع الثانى از دار الارشاد كوچ
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « هر » ندارد ( 2 ) - م ، ن : « سلطان » ندارد ( 3 ) - ب : بابام ( 4 ) - ب : مانده‌گان ( 5 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 6 ) - ب : و ( 7 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 8 ) - ن : ندارد ( 9 ) - ن : در ( 10 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد ( 11 ) - ن : پيل ( 12 ) - م : پيشكش ( 13 ) - ب ، ن : « اجتماع » ندارد ( 14 ) - م ، ن : فيروز اثر ( 15 ) - م ، ن : « دار الارشاد » ندارد ( 16 ) - ن : شدند ( 17 ) - ب ، ن : تيوكل . م : فتوكل ( 18 ) - ن : 24 ( 19 ) - ب ، م : گذرانيده‌اند ( 20 ) - ب ، م ، ن : غازيان شيخاوند و مردم استاجلو ( 21 ) - م ، ن : « جمع » ندارد ( 22 ) - ن : ساروييلاق ( 23 ) - ب ، م ، ن : قريب به ( 24 ) - ن : « خواهد » ندارد ( 25 ) - ن : دويم