تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
وى هفت سال تمام به استقلال و استيلاى [ ما ] لا كلام « 1 » به امر صدارت اقدام نمود « 2 » و در تمامى اسفار در شروان « 3 » و آذربايجان و خراسان همراهى اردوى همايون نمود و « 4 » در اواخر بواسطهء ضعف و پيرى امراض بر مزاج شريف « 5 » مستولى گشت و « 6 » فايدهء بسيارى به صلحا و علما و سادات « 7 » و فقرا رسانيد « 8 » و قدرت تمام در داد و ستد و نذورات « 9 » داشت و هيچ صدرى از روى استقلال اينچنين صدارت نكرده بود . اخلاق حميده و صفات پسنديده و فضايل و كمالات آن حضرت زياده از آنست كه درج توان كرد و « 10 » يا در حيز « 11 » بيان گنجد « 12 » و نواب اعلى را به او « 13 » توجه تمام بود كه با هيچكس مثل آن نبود نواب مير در فضايل و كمالات ممتاز اهل « 14 » زمان بود « 15 » . خط را خوش « 16 » مىنوشت و منشى خوب بود و در ايام صدارت تتبع فقه نموده « 17 » و در كلام « 18 » و عربيت و اصول خود « 19 » صاحب فن بودند و در ميدان سخنورى گوى تفوق و رحجان از شعراى زمان ربوده بود . شعر « 20 » را نيك مىفرمودند و گاهى به فكر آن اقدام مىنمودند و آنچه از نتايج طبع و قاد آن حضرت سر مىزد خوب واقع مىشد و فهمى « 21 » تخلص مىفرمودند . اشعار آن حضرت از قصيده و غزل و رباعى ، قريب به دو هزار بيت مىشود كه « 22 » فقير ، حسب الامر نواب مير « 23 » ، در دار السلطنهء تبريز جمع نموده « 24 » ( ديباچه‌اى بر آن نوشته ) « 25 » اين ابيات « 26 » از جمله اشعار وى است « 27 » . نظم « 28 » :
( هرگز بمدعاى تو گامى نيافتم * روى دل و جواب سلامى نيافتم
در محنت فراق نديدم نهايتى * در دولت وصال تو دامى نيافتم
در كاينات محرم رازى كه او برد * از دوست نزد دوست پيامى نيافتم
شوخى كزو وفا طلبيدم ز من رميد * در دشت ناز آهوى را مىيافتم
فهمى منم كه روى زمين بهر همدمى « 29 » [ 607 ] * گشتم تمام و مرد تمامى « 30 » نيافتم
اين مطلع نيز از ايشان است . بيت « 31 » : ) « 32 »
تنش را ديدم از چاك گريبان * گريبان چاك كردم تا بدامان
هامش
( 1 ) - ب ، م : تمام . ن : تمام هالا كلام ( 2 ) - م ، ن : نموده ( 3 ) - ن : در شيروان ( 4 ) - م : « و » ندارد ( 5 ) - ن : شريفش ( 6 ) - ن : « و » ندارد ( 7 ) - م ، ن : « سادات » ندارد ( 8 ) - ن : رساند ( 9 ) - ن : وزارت ( 10 ) - ن : « و » ندارد ( 11 ) - ب : حيض . ن : حضيض ( 12 ) - م : ميگجند ( 13 ) - ن : با او ( 14 ) - ب ، ن : « اهل » ندارد ( 15 ) - ب ، م : بود و . ن : بود و هم ( 16 ) - ن : خوب ( 17 ) - ن : نموده بود ( 18 ) - ن : « و » ندارد ( 19 ) - ن : « و اصول خود » ندارد ( 20 ) - ب : شعرا ( 21 ) - ب ، ن : و فهمى ( 22 ) - م : « كه » ندارد ( 23 ) - ب ، م ، ن : « مير » ندارد ( 24 ) - م : نمود ( 25 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 26 ) - ن : دو بيت ( 27 ) - ن : اوست ( 28 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد ( 29 ) - م : همدمى ( 30 ) - م : و تمامى ( 31 ) - م : ندارد ( 32 ) - ن : بين الهلالين را ندارد