تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
مىبود - نموده نعش شريف آن حضرت را « 1 » - امرا وزرا و اعيان درگاه شاهى حاضر شده ، به قلعهء مذكوره « 2 » نقل نموده ، به امانت گذاشته شد . نواب شاهى و نواب شاهزادگى « 3 » دو روز قبل از فوت نواب مرحوم ، مراسم « 4 » پرسش بجاى آورده ، منصب جليل القدر صدارت را [ 605 ] به پسر كهتر نواب مشار اليه امير تاج الدين محمود - كه در فضايل و اخلاق و كمالات زياده بر « 5 » پدر است - شفقت فرمودند و احكام مطاعهء واجب الاطاعه در باب صدارت و مراسم تعزيت و استمالت نوشته ، خلاع فاخره جهت صدارت پناه مومى اليه و ديگر فرزندان نواب غفران‌پناه فرستادند « 6 » . ( در باب تاريخ فوت وى مير جعفر تبريزى گفته . شعر « 7 » :
شمس « 8 » دين صدر عالم و آدم * زين جهان سوى آن جهان فرمود
روشنى بخش شرع بود آن شمس * رفت و ظلمت به شرع روى نمود
ماه ذى حجه بود كو « 9 » برساند * محمل « 10 » خود به كعبهء « 11 » مقصود
جاى او را به امر شاه گرفت * پسرش مير [ تاج دين ] محمود
چونكه محمود جانشينش شد * عاقبت از عطاى حى و دود
جعفرى گفت بهر تاريخش * بود وى صدر عاقبت محمود
مير ، پسر مير تاج الدين محمود خبيصى « 12 » است كه از اكابر سادات ولايات كرمان بوده « 13 » وى در آن حدود صاحب ملك و محصول بسيار بوده و هميشه مردم آن ولايت و خراسان از او منتفع مىگشته‌اند و در كرم و مهماندارى شهرهء « 14 » خراسان است و در زمان قرب عبيدخان ، پدر مير واحد قاينى و اهالى آنجا با كوچ و عيال به خبيبص « 15 » رفته مدتها « 16 » در آنجا بسر مىبرده‌اند و آنچه مير مرحوم نسبت بديشان « 17 » به عمل آورده ، اين نسخه را تاب آن نيست . بعد از فوت مير ، خواجه رشيد « 18 » كرمانى كه كلانتر و بزرگ ولايت كرمان بود بواسطهء عداوت مقرر خيلى نقصان و خسران به سر كار وى رسانيده و بعضى از عقارب ايشان بيرون رفته ، با وجود « 19 » آن نواب صدارت‌پناهى به جد و جهد خود در نگاه داشتن ما بقى و اكتساب ديگر چيزها كوشيده ، صاحب چهارصد پانصد تومان محصول شد و هرگز از كرمان به اردوى همايون نيامد و ميل مناصب و جاه نفرمود چنانچه در ايام جوانى و اوايل به حال خود فرموده‌اند . شعر « 20 » :
علو همت ما را سر مناصب « 21 » نيست * از آن مناصب دنيا بما مناسب « 22 » نيست
هامش
( 1 ) - مز ، ب ، م : « را » ندارد ( 2 ) - م : مذكور ( 3 ) - م ، ن : شاهزاده‌گى ( 4 ) - ب : مرسم ( 5 ) - ن : از . م : ندارد ( 6 ) - م : فرستادند و ( 7 ) - م : ندارد ( 8 ) - شمس الدين ( 9 ) - م : كه ( 10 ) - ب : محل ( 11 ) - م : و كعبه ( 12 ) - م : خبضى ( 13 ) - م : بوده و ( 14 ) - ب ، م : شهر ( 15 ) - م : بتحصيص ( 16 ) - ب ، م : مدتى ( 17 ) - ب ، م : بدايشان ( 18 ) - مز ، ن : الرشيد ( 19 ) - ب : و جو ( 20 ) - ب ، م : ندارد ( 21 ) - م : متناسب ( 22 ) - م : مناصب