تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨
متوجه اردوى آن جماعت گشتند . چون قرب يكفرسخ ديگر مانده بود كه به يكديگر ملحق گردند ، اسلمس خان ذو القدر مهردار ولد شاهرخ خليفه - كه ريش‌سفيد جماعت ذو القدر بود - از اسب پايين آمده در پاى اسب نواب شاهى افتاده استغاثه « 1 » و تضرع نمود كه « 2 » نواب كامياب از سر خون اين جماعت برگشته روزگار گذشته ، رفتن را موقوف دارد كه چون عليخان حاكم شيراز كه حسب الامر اعلى « 3 » در اين ولا بيگلربيگى « 4 » فارس به دو مفوض شده « 5 » ، لشگر بسيار جمع نموده متعاقب از آن طرف مىرسد و از اين جانب « 6 » نيز جمعيتى تمام خواهد شد « 7 » ، اگر به التماس اين بندهء درگاه كه « 8 » مىنمايم نيايند ، آن محل امر از نواب اعلى است . شاه كامكار « 9 » حسب المسوؤل « 10 » مبذول داشته نواب شاهزاده هم رد التماس مهردار ننمود و او هم همراهى فرمود شاه و شاهزاده عنان عزيمت به جانب شهر « 11 » مصروف داشته به شهر آمدند . در خلال اين احوال ، از كاشان خبر به محمد خان رسيد كه شاهوردى « 12 » خليفه ولد ولى « 13 » خليفهء شاملو كه در نظر بود بر سر كاشان آمده كاشان را گرفته و يوسف بيك ولد محمد خان كه كاشان بوده در اثناى قلعه‌دارى در نارين قلعه « 14 » به تفنگ يكى از تفنگچيان قلعه كه همراه وى بوده [ 604 ] به قتل آمده محمد خان از غصهء « 15 » ولد و الم بلد پريشان « 16 » شده ديگر اقامت ننمود « 17 » و كوچ كرده از راه ميانه و سلطانيه متوجه عراق شد . چون مشخص شد كه امرا به دار السلطنهء قزوين خواهند « 18 » رفت آن بلده فاخرهء كه به تيول اسمعيل قليخان تواچىباشى شاملو كه از جانب نواب « 19 » شاهزاده سلطان حمزه ميرزا به يولداش « 20 » مخاطب بود ، تمامى عيال و فرزندان شاملو « 21 » در آن خطهء « 22 » خلدآسا بودند آتش در نهادش « 23 » افتاد اين قضيه « 24 » را با نواب شاهزادگى « 25 » و عليقلى « 26 » خان در ميان نهاد . ايشان نيز راى صوابنماى را بدين قرار دادند كه اسمعيل قلشخان و شاهوردى « 27 » خليفه اينانلو « 28 » از راه طارم و خلخال
هامش
( 1 ) - ب ، ن : استعانت ( 2 ) - م ، ن : « كه » ندارد ( 3 ) - ن : الاعلى ( 4 ) - ن : بيگلربيگىگرى ( 5 ) - ن : شده بود و ( 6 ) - ب : از اين جماعت ( 7 ) - ن : « شد » ندارد ( 8 ) - مز ، ن : « كه » ندارد ( 9 ) - ن : كامياب ( 10 ) - ب ، م ، ن : حسب المساؤل ( 11 ) - ب ، م : « شهر » ندارد ( 12 ) - ن : شاهويردى م : شاهوى ( 13 ) - ب ، م ، ن : « ولد ولى خليفه » ندارد ( 14 ) - م : « قلعه » ندارد ( 15 ) - ن : غصهء و الم او ( 16 ) - م : پرايشان ( 17 ) - م ، ن : ننموده كوچ كرده ( 18 ) - ن : خواهد ( 19 ) - م ، ن : « نواب » ندارد ( 20 ) - م ، ن : يلداش ( 21 ) - ن : شاملو كه ( 22 ) - م : خطهءاسا . ن : خطهء فردوس‌آسا ( 23 ) - ب ، ن : دهانش ( 24 ) - ب : غضيه ( 25 ) - م : شاهزاده‌گى ( 26 ) - م ، ن : على خان ( 27 ) - ن : شاهويردى ( 28 ) - مز ، ب ، م : ايناللو