از امرا ايشان را از قلعه بيرون آورده ، اراده آن بود كه علىرغم « 1 » منازعان تربيت ايشان « 2 » كرده شايد مردم از آن جماعت روگردان شوند ، اتفاقا ايشان نيز فرار كرده خود را بدان امرا ملحق ساختند و جمعى ديگر - كه « 3 » از طوايف ديگر اويماقات بودند و « 4 » منظور نظر شاهزادهء نامدار نبودند « 5 » - مثل سلمان خان استاجلو و على سلطان چيچكلو و ابراهيم بيك ايرلو و شاهوردى « 6 » بيك سعدلو و طهماسب قلى بيك شاملو و غير ذلك ، گريخته به ميان مخالفان رفتند . با وجود آنكه از اين طرف « 7 » همگى بدان جماعت نويدها و تعهدات و مراسلات مترقب داشته « 8 » و اگر كسى آمدى « 9 » يقينا مراتب « 10 » پيدا كردى ، يك كس « 11 » از آن جماعت روگردان نشد « 12 » . تا آخر الامر ، عليقلى خان چارهاى نديد و آن جماعت سررشته لشگرى خود را چون سد « 13 » سلاسل درهم پيوسته ، شاهزاده « 14 » طهماسب ميرزا را در ميانهء خود نصب كرده به دغدغهء آنكه روز به روز ترقى ايشان بيشتر شود « 15 » ، به خاطر آورد كه نواب كامياب اعلى شاه سلطانمحمد و نواب شاهزاده سلطان حمزه ميرزا را سوار كرده بر سر ايشان رود و آن جماعت را مغلوب ساخته صحبت را يكى سازد .
روز جمعه بيست و پنجم شهر صفر سنهء مذكوره مستعد مقابله و مقاتله شده ، محل عصر « 16 » به كوكبهء « 17 » هرچه تمامتر سوار شده ، امرا و مقربان سوار گشته « 18 » عرابهاى پرتوپ « 19 » توپچيان پيش انداخته ، از راه خيابان بيرون رفتند و بعضى قراولان از مردم طرفين بر هم تاخته چند نفرى از اطراف به نفنگ افتاده « 20 » ، چون شب درآمد « 21 » و تاريك گشت و « 22 » غوغا فرو نشست و ميانجى شب نمود « 23 » ) « 24 » شاه و شاهزاده و امرا چون لشگر شكسته جدا جدا « 25 » به شهر « 26 » تا دو دانگ شب داخل شدند .
روز ديگرش ، در محلى كه عليقلى خان در در خانه بود ، بعضى از مقربان و ايشك « 27 » آقاسيان را به خاطر رسيده « 28 » كه فتنه كنند « 29 » شايد راست نشسته فرجى رخ نمايد . در اين اثنا آواز برمىآرد « 30 »
هامش
( 1 ) - ب : علىرقم . ن : على الرغم
( 2 ) - ب ، م : « ايشان » ندارد
( 3 ) - م ، ن : « كه » ندارد
( 4 ) - ن : « و » ندارد
( 5 ) - ب : پيوندند
( 6 ) - ن : شاهويردى
( 7 ) - ب ، م ، ن : يكطرف
( 8 ) - مز ، ب ، م : « داشته » ندارد
( 9 ) - ن : « آمدى » ندارد
( 10 ) - ن : مرتب مىكرد
( 11 ) - م : كسى
( 12 ) - ن : نمىشد
( 13 ) - ن : « سد » ندارد
( 14 ) - 7 - ب ، ن : شاهزاده و
( 15 ) - ن : نشود
( 16 ) - ب ، م ، ن : عصرى
( 17 ) - ب : كويه . ن : كومه
( 18 ) - م ، ن : گرديدند
( 19 ) - ن : توپ را
( 20 ) - م : انداخته
( 21 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 22 ) - مز : « و » ندارد
( 23 ) - م : نموده
( 24 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 25 ) - ب ، م : « جدا » ندارد
( 26 ) - ب : يا به شهر . م : « به شهر تا دو » خوانا نيست
( 27 ) - ن : ايشيك
( 28 ) - ب ، م ، ن : رسيد
( 29 ) - م : كند . ن : سر كنند
( 30 ) - م ، ن : مىآورد