را مشاهده فرمود ، پيغام به عليقلى خان داد كه حفظ شاهزادهها « 1 » چنين كردهاند « 2 » . قاصد ادهم خان كه اين خبر رسانيد ، نواب شاهزاده و امراى در خانه از بردن طهماسب ميرزا واقف گشتند . چون امراى تركمان و تكلو شاهزادهاى « 3 » در ميانهء « 4 » خود ديدند ، از آنچه در دل داشتند كه معاملهء خود را به صلح و صلاح منجر سازند « 5 » ، باز آمده سركشى ايشان زياده از حد شد و از اين جانب اندك تزلزلى پيدا كرده ، يك مرتبه اسلامپناه مير ابو الولى « 6 » انجو را با علما و قضات و امرا فرستادند همچنان معامله « 7 » نامشخص ماند و مدعاى اصلى آن جماعت اينكه على قلى خان فيجاغلى كه خونى امير خان است در در خانه نباشد ، او را مير سرحدى كرده بما دختر « 8 » بدهد و بستاند و به الكاى خود هرجا كه اختيار كند برود و « 9 » به عمل آوردن اين مقدمه و قبول نزد شاهزادهء گيتىستان محال بود ، چه معاملات « 10 » با خان مشار اليه بود و « 11 » شاهزاده را « 12 » قدرت و اختيارى در امور نبود و امرا ، مثل محمدى « 13 » خان تخماق استاجلو [ 602 ] و اسمعيل قلى خان شاملو و امام قلى خان قاجار و امراى ذو القدر همه به واسطهء خاطر شاهزاده مطيع و فرمانبردار .
چون مردم به جان رسيدند و از هيچ طرف ابواب فتح بر روى گرفتاران نمىگشود و معاملهء قلعهء تبريز و تسخير آن خود « 14 » بر طرف شد ، و امرا به يكديگر افتادند و اگر احيانا در باب استيصال آن لشگر « 15 » همگنان يكدل و يكجهت مىبودند ، آنقدر سپاهى و لشگرى « 16 » در دار السلطنه بود كه « 17 » با ايشان مقاومت كرده ، بيست سى هزار پيادهء تبريزى ( كه هر كدام برابر ببرى « 18 » بودند ) « 19 » از راه رودخانه به اردوى آن جماعت رفته دمار از روزگار ايشان برآرند و به يك طرفة العين اردوى ايشان را تالان نمايند . چون مشيت ازلى به وقت ديگر متعلق گشته بود ، عقدهها رخ مىنمود « 20 » . شعر « 21 » :
زير ايوان چرخ بوقلمون * كل امر بوقته مرهون « 22 »
سابقا مذكور شد كه از جماعت تركمان و تكلو - هر كه در دار السلطنه « 23 » در ملازمت شاهزاده بود ، از قورچى و مقربان و يوزباشيان « 24 » - بالتمام « 25 » به اردوى امراى مذكوره « 26 » خود را رسانيده ، برادران امير خان - اسمعيل سلطان و شاهقلى سلطان « 27 » كه در قلعهء قهقه محبوس بودند - و « 28 » به التماس بعضى
هامش
( 1 ) - مز : شاهزادهها . ن : شاهزاد
( 2 ) - ب ، م : كردهاند كه
( 3 ) - ن : شاهزاده را
( 4 ) - ن : ميان
( 5 ) - ن : قرار دهند
( 6 ) - مز : ابوالى
( 7 ) - م ، ن : « معامله » ندارد
( 8 ) - ن : دخترى
( 9 ) - ن : « و » ندارد
( 10 ) - ن : مهمات
( 11 ) - م ، ن : هر
( 12 ) - ن : « را » ندارد
( 13 ) - ن : محمد خان
( 14 ) - ن : « خود » ندارد
( 15 ) - ن : لشگر و
( 16 ) - ن : لشگرى كه
( 17 ) - م : و . ن : ندارد
( 18 ) - ب ، م : سپرى
( 19 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 20 ) - م : ننمود
( 21 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 22 ) - ب : « مرهون » محو شده است
( 23 ) - ن : دار السلطنه و
( 24 ) - ن : يولاشيان
( 25 ) - ب ، ن : « بالتمام » ندارد
( 26 ) - م ، ن : مذكور
( 27 ) - م ، ن : « سلطان » ندارد
( 28 ) - ب ، ن : « و » ندارد